به روی سر گرفتم آسمان باور ِ خـود را
کجا انداختم آری نمی دانم پــر ِ خود را
تو گویی شعـر هـم با مـن رفاقت را نمی داند
قلم ساکت نمی مانـد ب
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
به روی سر گرفتم آسمان باور ِ خـود را
کجا انداختم آری نمی دانم پــر ِ خود را
تو گویی شعـر هـم با مـن رفاقت را نمی داند
قلم ساکت نمی مانـد ب
ادامه شعر بازديد 1 نفر 4 نمایش
این دو فرشته را
عمریست
به دوش میکشی اما
پلک که میبندی
پشت سرت
چه ها که نمیگویند؟!
موهایت را
با دست خودت بافته ای و حالا
حر
ادامه شعر بازديد 38 نفر 52 نمایش
تو كه ميروي
ساك آوارهي سفر ناتمام
بر شانههايم آوار ميشود!
قهوهاي تلخ
خشم دل را خواب ميكند
ماندهام
ادامه شعر بازديد 71 نفر 131 نمایش
اولين بار كه روبرو شويم
پشت مي كنم
به هرچه در دنياست .
احساسم را
كف دستانت مي گذارم
تا حساب مان پاك شود !
بيا پاك شويم
ازهرآنچه بوده ايم
ادامه شعر بازديد 94 نفر 150 نمایش
وقتی خاطراتمان عقيم شد
تک همراه من
درخت تاکی بود
که آن قدر
روی شانه هايش گریستم
تا غوره های معصوم
انگور نشده
مویز شدند و
برای شادی روحم
ادامه شعر بازديد 37 نفر 69 نمایش
۱
گيسوانت را که در باد
ورق می زنم
مادر بزرگ را می بينم
نشسته است
به گفتن قصه چهل گيس
۲
قطار که سوت می کشد
برای آخرين بدرود
به ايستگاه
ادامه شعر بازديد 46 نفر 68 نمایش
عشــــق را با نام تو معنــــا زدم
جاي قلبــــم را ببيــــن اينجا زدم
هم رفيقم رفت و هم بــــيگانه ها
نام تو در قلب خود تنـــــــها زدم
ادامه شعر بازديد 30 نفر 48 نمایش
رجز خوانی اراذل:
قدارۀ خود غلاف هرگز نکنیم.....در فاز خلاف آف هرگز نکنیم
با یکصد و ده نوچۀ فرمانبردار.... ترک ستم و خلاف هرگز نکنیم
وجواب:
ادامه شعر بازديد 44 نفر 68 نمایش
پلنگ می شوم
و ماه را
در برکه چشمت می جویم
آویزان می شوم از مهتابی نگاهت
آخرین ترانه را که خواندم
افسانگی ام را در دستت می رویانم
.
.
.
.
و
ادامه شعر بازديد 46 نفر 63 نمایش
تقدیم به امید صباغ نو اول دوست بعداستاد عزیزم
چه عجب باز شب وخواب من احيا شده است
به خيالی که در اين گستره دريا شده است
نفس ثانيه ها باز
ادامه شعر بازديد 56 نفر 77 نمایش
حال مرا هم از سر اجبار می پرسی
انگار داری از در و دیوار می پرسی
گل روی میزت می گذارم شب به شب اما
بی حوصله از علت این کار می پرسی
هر روز می گ
ادامه شعر بازديد 100 نفر 157 نمایش
نمی گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن
فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن
گرفته جنگل تنهایی ام را درد در آغوش
بیا با بودنت قلبِ مرا از در
ادامه شعر بازديد 156 نفر 256 نمایش
وقتی خدا هم از دل تنگم تو را گرفت
گویا در اوج قصّه ی آدم هوا گرفت
شبهای بی تو ماندن و تکرار این سوال:
-پس عشق آسمانی ما را چرا گرفت؟ -
جا
ادامه شعر بازديد 120 نفر 192 نمایش
گرچه خود بی ریشه باشد"داس"، اما ریشه سوز
یک نهالستان از آن بدکاره در ترس است هنوز
دست ِ نادانی اگر سنگی رسد مهلک شود
تیغ ِ بُران می نمای
ادامه شعر بازديد 61 نفر 106 نمایش
و زمين ،مادينه اي آبستن بود
پا به ماه ِ بهاري ديگر
تا فصلي تازه بگشايدت
سبز...
چلچله اي به آواز مي خوانَدَت
چله نشين خزيده به غار تنهايي!
ادامه شعر بازديد 37 نفر 60 نمایش
عاشقم نیستی داری دل میسوزونی
آرزوته بری اما نمی تونی
تو با خنده های اجباری و تلخت
چی به روز من آوردی،نمی دونی!
ژست دلباخته هارو گرفتی ام
ادامه شعر بازديد 39 نفر 58 نمایش
مث مــاه تــوی برکـــه/ خیلی نزدیـکی و دوری
واســه دردای دل من/ بهــترین سنگ صــبوری
تنت اندازه ی دنیـاس/ با همون نصف والنهارش
با هوای ا
ادامه شعر بازديد 81 نفر 138 نمایش
اگر چه صبح سرآغاز عشق انسان هاست
ولی حکایت تلخی برای چوپان هاست
میان دل بستن بر نگاه هرزه ی میش
به فکر حمله ی خونبار تیز دندان هاست
به گ
ادامه شعر بازديد 126 نفر 209 نمایش
« تقدیر لیلا »
واسه گلبـــــرگ احساست بذار بارون شبنم شم
بیا حوای عشــــقم باش بذار تا من هم آدم شم
میخام تُو بزم چشمــــای ترت بارون بر
ادامه شعر بازديد 30 نفر 48 نمایش
مردی که هفت پشت غرورش خميده بود
در زندگی به غير مصيبت نديده بود
ليلا به مرد قصهء ما هم وفا نکرد
روزی که مرد طعم جنون را چشيده بود
نوشی که ا
ادامه شعر بازديد 28 نفر 42 نمایش
به خانه می آيم
عصر تابستانم
در می گشايی
طراوت يک ليوان آبم
کنار کودکی ات نشسته ای
با عروسکی
حسی به تو می گويد:
« شايد غذايت بسوزد»
ادامه شعر بازديد 81 نفر 121 نمایش
سپاهیان گران امیرانت رانیازی نیست
تورا سردارنیست
بی ردای حاکمان
که امتداد سایه سار بلندای قامتشان
به تمامی
هویت من است
و کرانه های
ادامه شعر بازديد 17 نفر 29 نمایش
من آن پرنده ام تو را در اين قفس چه سال ها!
چسان پرم به سـوي تـُو به اين شكسته بـال ها!
به خواب خود ببینم آن کمانه های چشم تـو
بگـو چسـان رس
ادامه شعر بازديد 43 نفر 70 نمایش
هر بار از تو میشنوم شعر کوچ را
- بی اختیار- اشک پدیدار می شود
دستان خالی ام به تو محتاج و بی پناه
دنیا دوباره بر سرم آوار می شود
می گویی
ادامه شعر بازديد 21 نفر 40 نمایش
همسايه اى به «من» در من نشسته است
او قد کشيده تر در من که بسته است
مانند پيچکى چرخيده دور من
بر دور من که نه! در عمق هسته است
بن بست مى شو
ادامه شعر بازديد 65 نفر 97 نمایش
از کنـار خاطرات بی تـو رد شدم
بين بغض و سيل گريه..آه، سد شدم
پرسه پرسه توی کوچه های خلوتم
زير ضربه های بی کسی لگد شدم
خيره در شب ِ نگاهِ
ادامه شعر بازديد 89 نفر 138 نمایش
منفي تر از دماي ِ هوا ؛ سرد مي شوي
يعني ؛ بفهم عزيز ِ دلم ؛ طرد ! مي شوي
هر شب تمام حجم ِ تنت ضجه مي کشد
وقتي ؛ عروس ِ تخت ِ تب ِ نَرد مي
ادامه شعر بازديد 51 نفر 95 نمایش
بعد از رفتن نیمه جویده ات
برای همیشه
در زانوهایم سقوط کرده ام .
تیزی درد
به اندازه ی وزن زنبورها
نیشم می زند .
امروز، حتی ،
پستان
ادامه شعر بازديد 78 نفر 143 نمایش
شهر بی تاب در آرامش مبهم می سوخت
درد می آمد و لبخند دمادم می سوخت
ناگهان در نفس آینه ها می رقصید
شاید و کاش و اگر، تکیه به ماتم می سوخت
م
ادامه شعر بازديد 104 نفر 139 نمایش
دختر شعرهای من
تا قلم فاصله ی انگشتان من است
از چشم های هيزِِ پشت دیوار
نترس
حتی اگر
دفتر شعرهايم را
زنده به گور کنند
تو باز بی نقاب
خوا
ادامه شعر بازديد 85 نفر 142 نمایش
نو روز است امسال برفی نیست
نگاه کن
بر شانه دماوند
سرما استخوان سوز است امسال
نان من داغ دعایی بود هر روز
که چشمم آغشته به خون است امسا
ادامه شعر بازديد 8 نفر 21 نمایش
اين روزها قيچی ام
اول برای خودم
برای اضافه های اين عکس رنگی
که از چهره می برم
و بعد در آينه نگاه می کنم
پاهايم تيز می شوند
می زنم که به جا
ادامه شعر بازديد 34 نفر 50 نمایش
لباس هايت
او را
ياد گل های سرخ می اندازد
دخلش آمده !
گلفروشی كه بايد بجنگد!
اگر زنده ماند
با لبخندی
به همسايه ها سلام می دهد
و شب
آخرين
ادامه شعر بازديد 33 نفر 56 نمایش
بريدن از تو ، ولی خاطرم نمی آید
به کوچه های دلم ، عابرم نمی آید
چقدر می گذرد ، تا تو را رها بکنم ؟
به بیت بی تو چرا ، شاعرم نمی آید ؟
ادامه شعر بازديد 122 نفر 209 نمایش
اين روزها
فكر مي كنم
احساسم زير هوس هاي شبانه ي تو
بي حضور من ،
جامانده است
شايد هم
لاي دَم وبازدمِ مژه هايت ،
كه نگاه ديگران را
ادامه شعر بازديد 102 نفر 190 نمایش
همه تن درد شدم
مانده امید دوایت
همه تن لَيل شدم
مانده تابیدن ماهت
همه تن باد شدم
تا بگردم به هوایت
همه تن راه شدم
تا
ادامه شعر بازديد 65 نفر 103 نمایش
آرامگاه تازه تاسیسی هستم
که روزی چند مرتبه
مرده شور ها
برای ام کِل می کشند
و نعش کش ها
از روی ام رد می شوند
با دعاهای زرد ماسید
ادامه شعر بازديد 146 نفر 257 نمایش
منم مانند ياروامشب از تو خانه مي خواهم
و آن هم خانۀ خالي همين الانه مي خواهم
اگر هم خانه مقدورت نباشد لطف فرمايي
اتاق كوچكي حتي به قدر لان
ادامه شعر بازديد 57 نفر 79 نمایش
دوستم تهنیتت باد طلوع نوروز // بشوی شنگول وسرحال چو حاجی فیروز
مثل او دایره زنگی بزنی بهر عیال// با دُمت بشکنی گردو زخوشی در هر حال
سفرۀ
ادامه شعر بازديد 75 نفر 102 نمایش
*الا بذکر الله تطمئن القلوب*
بازم دست من پیش تو خالیه
بازم مثل هر روز شرمنده تم
چه خوبه که اینقدر بخشنده ای
چه خوشحالم از اینکه من بنده
ادامه شعر بازديد 148 نفر 284 نمایش
نگاهتو ازم نگیر،وقتی زمونه بی وفاست
وقتی نگاه آدما،سردو پر از رنگ و ریاست
حضور تو برای من معنی دلبستگیه
رفتن تو مرگ منه،اوج سرافکندگیه
ادامه شعر بازديد 42 نفر 60 نمایش
توغم نهایت بی نفسی
نمی خوام دیگه به دادم برسی
نمی خوام به قیمت مردن عشق
پا بزاریم رو گلای اطلسی
نمی خوام تو این غروب غم زده
کسی قلب شو ب
ادامه شعر بازديد 31 نفر 51 نمایش
تبعید می شوم
به دورترین نقطه ی خاطراتِ تو
مستعمره ای هاشور خورده
که کوچه هایش
زیرِ نوسانِ آفتابِ تکرار
حالشان به هم می خورد !
آرزوهایم
ادامه شعر بازديد 126 نفر 216 نمایش
تقدیم به...!
هوابدجوری انگارگرگ وميشه
نمی بينم توروازپشت شيشه
کی گفته بی صواط آ دل ندارند
طو درقلب منی بانوهميشه
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
ادامه شعر بازديد 32 نفر 57 نمایش
رها کن بسه آشوبم
دارم می میرم از دردت
خدایا من چقد خسته ام
ازین دنیای نامردت
من از دیوانگی خسته ام
من از تو سخت دلگیرم
بیا زنجیرو باز
ادامه شعر بازديد 62 نفر 90 نمایش