');}document.write('انتظارت رو کشيدم تا که برگردي دوباره / تا که برگردي ببيني جاي خاليتو ستاره
انتظارت گر چه سخت بود ياد تو آسونترش کرد / قلبم از درد تو مجروح بود و يادت مرهمش کرد
تک درخت باغ عشقم بودي ومن باغبانت /برگ ريزان را که ديدم يادم آمد از خزانت
تازه فهميدم که عشقم هر چه شيرين تا ابد نيست / روزي اين فانوس روشن ميشه خاموش اين گنه نيست
پس بيا تا زنده هستيم قدر يکديگر بدانيم / قدر دان عشق باشيم وزيکديگر نناليم
');document.write('
شعر "انتظار" از دفتر شعر "جدايی" شاعر "جبرئيل" 