وقتی بمیرم
لحظه هایم را
تکه تکه کنید.
در ابتدای زمین بمانید!
سهم خود،بردارید.
تلفظ شیرین تان مبارک!
مهربانانه
بوی تبر بر گردنم بیاو
چرا باید بمانم
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
چه کس گفته است که باید بمانم
آیا او خود تا به حال بوده است آنچنان که من بوده ام
در اوج هایی همه از داغ و حسرت و حرمان
در فراغ خویش از خویش
در شایدهایی بیشمار
در لحظات سرد انکار
شاید او معنی را یا فته است
پس چه ربط دارد بو دش به من
شاید کلام مقدس را خوانده است
پس چه ربط دارد بودش به من
اگر او می تواند بخندد و بگوید بی خیال
اگر او می تواند که بگذرد از جنازه های دیگران
اگر او بر دستی طناب دارد و در طبقی اسامی اعدامیان
پس چه ربط دارد بودش به من
من بی اختیار می گریم
من بی اختیار می رنجم
من بی اختیار می گریزم
هنوز هضم نکرده گریه یک کودک
هنوز هضم نکرده ناله و شیون یک مرد
هنوز هضم نکرده سکوت دیگران بر این نقش
شروع می کنم هر شب لعن خویش
شروع می کنم هر شب نفرین بر این دیگران
شروع می کنم هر شب فحاشی بر این زمان
کجا تو مرا می شناسی
مرا که برای بر نخواستن براین تکرار
به استغاثه نوبت به نوبت سر زده ام
از درگاه متبارکین
خدا و جن و پری و ابلیس و شیطان
شرم ندارم که بگویم خسته ام
شرم ندارم که بگویم می ترسم
شرم ندارم که به گویم من شکست خورده ام
اما همچنان بر سرزمین خویش مانده ام با هزاران فاصله از تو
سرزمین درد
سرزمین زجر
سرزمین تر دید های مرگ آور
این شعر را خواندند (اعضا)
سهیل (19/8/1389),












