بانوی من

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    
بانوی من
ظلمت و تاریکیه رویاهایم را
تن سپیده تو ، ماه می شود
آن اندام سفید
آن زلف بلند و سیاه
لحظه ای که تن لخت و عریانت
در آغوشم آرام میگرفت
بوسه کنان بر هر گوشه از آن دنیای زیبا می تاختم
و من
یکه تاز آن دشت پاک بودم
بانوی من
آن شب هنگام
آواز بی بدیل دریا
در آلاچیق تنهاییه کوچکمان
یادت هست ؟!!
بانوی من
لحظه های ناب و بدون بازگشت ، قدم زنان به روی تنها شاهدان عشقمان یادت هست ؟
آن تختِ سنگهای پیر لبِ دریا‌ هنوز گواه عشقه " ما " هستند .
مرا ببخش
اگر با اشکهای خود ، مهر میزنم بر نوشته هایم
دلم مانند دریای ناآرام
هر لحظه میزند خود را بر سنگهای سختِ ساحل
بانوی پاکه من
خاطراتم را به خاطر بیاور
---
؟؟
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

! (16/8/1387),حسین ظهرابی (16/8/1387),سکینه کاشانی(شبنم) (16/8/1387),

نقطه نظرات

نظرها

نام: حسین ظهرابی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 16 آبان 1387 - 10:15

نمایش مشخصات حسین ظهرابی سلام علی جان
سرشار از زیبایی و احساس ناب.
آفرین.

فقط ایراد های نگارشی شعر رو اصلاح کن:

تن سپید ِ تو ماه می شود.
در آلاچیق تنهایی کوچکمان
...


@};-

0
0



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.