وقتی بمیرم
لحظه هایم را
تکه تکه کنید.
در ابتدای زمین بمانید!
سهم خود،بردارید.
تلفظ شیرین تان مبارک!
مهربانانه
بوی تبر بر گردنم بیاو
بانوی من
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
ظلمت و تاریکیه رویاهایم را
تن سپیده تو ، ماه می شود
آن اندام سفید
آن زلف بلند و سیاه
لحظه ای که تن لخت و عریانت
در آغوشم آرام میگرفت
بوسه کنان بر هر گوشه از آن دنیای زیبا می تاختم
و من
یکه تاز آن دشت پاک بودم
بانوی من
آن شب هنگام
آواز بی بدیل دریا
در آلاچیق تنهاییه کوچکمان
یادت هست ؟!!
بانوی من
لحظه های ناب و بدون بازگشت ، قدم زنان به روی تنها شاهدان عشقمان یادت هست ؟
آن تختِ سنگهای پیر لبِ دریا هنوز گواه عشقه " ما " هستند .
مرا ببخش
اگر با اشکهای خود ، مهر میزنم بر نوشته هایم
دلم مانند دریای ناآرام
هر لحظه میزند خود را بر سنگهای سختِ ساحل
بانوی پاکه من
خاطراتم را به خاطر بیاور
---
؟؟
این شعر را خواندند (اعضا)
! (16/8/1387),ØØ³ÛŒÙ† ظهرابی (16/8/1387),سکینه کاشانی(شبنم) (16/8/1387),















