وقتی بمیرم
لحظه هایم را
تکه تکه کنید.
در ابتدای زمین بمانید!
سهم خود،بردارید.
تلفظ شیرین تان مبارک!
مهربانانه
بوی تبر بر گردنم بیاو
... تو
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
آرام کنند گاهی این واژه های تکراری
شاید ...
روز و روزگار خوش است
شاید ...
آسمان آبی ، بی ابر
شاید ...
بارانی ، نم نم
می بارد ، می شوید
اما کاش ...
من
زودتر از اینها می فهمیدم
که ... !
خورشیدم را دزدیدند ...
ماه را پنهان کرده اند ...
چراغم را شکستند ...
کاش جایی هم او میگفت :
گاهی ، خیلی دیر ، زود می شود
پ ن : از روی دلتنگی بعد مدتها خواستم چیزی نوشته باشم
عذر میخوام
این شعر را خواندند (اعضا)
سيمين (فاني) (6/7/1388),بهاره رحمانی (6/7/1388),محمدحسن چگنی زاده (6/7/1388),همسايه (6/7/1388),سپیده غریب (6/7/1388),ابوالفضل دادا (6/7/1388),امیر عسگری (7/7/1388),علی محمدی (4/8/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: بهاره رحمانی
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 17:22
سلام.
زیبا بود.امیدوارم دلتون زود تر وا شه.
شاد باشید
نام: محمدحسن چگنی زاده
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 17:54
سلام
آفرین !
شعرت زیباست .
( ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !) زنده یاد قیصر امین پور
موفق و زنده باشی .
نام: ابوالفضل دادا
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 22:23
نام: امید صباغ نو
ارسال در دوشنبه 6 مهر 1388 - 22:42















