شاعر محمدحسن چگنی زاده
وقتی بمیرم لحظه هایم را تکه تکه کنید. در ابتدای زمین بمانید! سهم خود،بردارید. تلفظ شیرین تان مبارک! مهربانانه بوی تبر بر گردنم بیاو
ادامه شعر
شاعر وحیدى شيرازى
و تقديم به گلگون كفنان انقلاب اسلامى 22/ بهمن ماه/1357 ((آيـه هاى عشـق و تحول)) نقبى بسوى نور زد ! آن صداى خسته ى زندانى آن آخرين صداى صد
شاعر مهرداد بهار
به حرمت توحش ظریف زنانه به حرمت گورهای دسته جمعی به حرمت پروردگار عاریتی آینه ها رستنگاهی جز مرگ نیست. قبرهای سربریده شده ٬ ناقو
شاعر مریم جلائی
کوزه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است سایه را در نقطه ای پابند کردن مشکل است آشیانِ عشق را ویران نمودن سخت نیست آهِ آتشبار را در بَند کرد
شاعر رويا باغبان پور آذري
مسافر از کدامین شهر می آیی؟ بگو کز کوی عشق مابه این ویرانه می آیی بگو قلبش به یادت گشته بیمار مرا گفته که با دلدارم آیی! بگو راهی شدم یا
شاعر بهرام خزایی
هنگامی که صدایت در ساقه نیلوفر های روئیده در چشمهایم می پیچد امید دوباره سبز می شود...؟! وقاصدک های عاشق خود را به دست باد می
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
در افق، در بی کرانه ی هستی... دراتنهای زمین! برای ماندگاری ات، خواهم رقصید! . . . من، سهم خدا را؛ در گوشِ زمان، فریاد حواهم زد! و دردِ تو
شاعر افلاطون پاشائی پور
تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام ای آشنای خوب ای بهترین غزل! هر روز خویش را با نام و یاد تو آغاز می کنم من عاشق تو أم این عشق و شوق را با خواندن نم
شاعر مهدى برهانى
تو میدانی که امشب هم از آن شبهای طولانیست که میجوشد دلم انگار دریا مست و طوفانیست کجایی باغبان امشب که رعد و برق می آید که رٌز دلواپس نس
شاعر محمد رضا لطفی
یک هفته ای می شود سرما خورده ام! هیچ کس به عیادتم نیامده است. سال گذشته وقتی شایعــه شد سرطان دارم در خانه مان راه نبود سوزن بیندا
شاعر اعتماداسدزاده
به باغی دوموری سخن می نمود که این خانه ماراچرادخمه هست؟ عمارت بودخانه زنبوررا چه سری زخلقت بوداین نشست؟ یکی مثل مادرتلاشی مزید یکی ف
شاعر امیرموسویان (ا.م.غروب)
من می میرم؟! آری اما امروز چشمانِ گرسنه ام بر پُریِ دست هایی بود که به سختی هم از جیب ها بیرون نمی آمدند. به کو
شاعر سیما ( مهرآذر )
شبيه تکه ی ابری که سرگردونو پرباره نمی باره ولی دائم تب باريدنو داره تموم آرزوهاشو تو مشت مرگ ميبينه توی پاييز اقبالش خودش رو برگ ميب
شاعر علی کتانی
درود من به بارونی که هر جایی نمی باره به اون یار ِعزیزی که به هر جا پا نمیذاره درود من به یارانی که اهل ِ عاشقی هستن به پای عشقشون م
شاعر پرویز طارمی
آسمان،ابرهایت را پهن کن بشنو قصه شبهای تنهایی ام را که چگونه پرنده ای آواز می خواند بر مزار سینه سوخته ام، کاش میشد مثل ابرهای ب
شاعر سایرا ثابت
نم نمک می بارد مثل چشمان تو آنروز که عاشق بودی طپش قلب تواز سینه ی من می آمد وصدایت که پر از جل جل دستان توُ و باران بود. من در آن ک
شاعر علي حسيني مقدم
گر چه ز دست عشق بیمارم ، طلب از خدای می دارم گرچه من کنون دل افگارم ، طلب از خدای می دارم به شفای درد بی درمان ، به امید ما غریبان گرچه همه ش
شاعر کیوان هاشم
غريبه بايد غرق شوی وقتی نامت در رسوب ساحل است و لب هايش جا مانده ی هم آغوشی دريا و آسمان بايد غرق شوی تا پهلو بگيری کنار گريزش
شاعر حسن دلخوش
لازم شداگر دوباره دلتنگم کن اصلن به سلیقه ی خودت رنگم کن باسازتومایلم برقصم لطفن بارهبرارکسترهماهنگم کن
شاعر غلامعلی بهروزی
دختر شیراز دل ما دخترˏ شیراز ،پسندید ، خدایا چه کنیم پر و بالم چو شکسته نپسندید ،خدایا چه کنیم از جوانی دل ما تُنگ̗ بلوری که شکست دلˏ م
شاعر فهیمه اعظم
سوالی از تو، او، هرگز نمی پرسد ک او میداند و، میدانی و، هیچ چیز پنهان نیست. سوالی نیست. حرفی نیست. بزمی نیست. خشمی نیست. ک او میداند و،
شاعر علیمحمد پورحسن
1) حالا که قرار نیست بمانی لطف کن نقابت را بر دار سطر های سفید قلبم را پس بده 2) عرض با تو بودنم برای رسیدن به چشمانت چقدر طولان
شاعر هاجرسلیمانی مقدم
نیا که زخم خیانت هنوز چرکین است وسایه های زمان چون همیشه سنگین است نیا که دردمی کند این گام های تکراری و پای حرمت مادرتصرف مین است و
دوش دیدم رخ یار پس دیوار گشتم شاد بودم بیمار شدم درمان با لحظه دیدار
شاعر صابر مرتضایی
در بی تفاوتی زندگیمان از پشت پنجره دیدیم، خوب بازی می کردی بویی آمد هوس بازی آورد کوچه هم که خالی با شما بازی بازی... تا پایمان به
شاعر فرهان احمدیان
بسمه تعالی امشب از طنین صدای تو روی این شهر ستاره ها می بارند در سکوت سرای پاکان دانه های سرخ لاله ها می کارند ترانه ی جاودان مظهر شر
شاعر وفائی
در کوچه باغ خانه ی ما... نسیم می وزد ولی چرا نسیمش ...زیبا نیست...؟ شاید نسیم نیست ...طوفانیست...سخت وسرد... خیلی سرد!! یعنی این طوفان
تمنا... تا تو هستی در کنارم،بال و پر،وا میکنم شوقِ پروازِ غریبی را مهیا میکنم در کنارِ نغمه های سینه سوزِ باورم با سه تارِ خسته ام،خود ر
حسرتِ خیره شدنِ چشم هایت به دلِ مردُمَکانَم مانده ست! دیگر پِلک های نمناکم توانِ ایستادن ندارند! می ترسم! می ترسم از فراقِ نگاهت در آ
شاعر شیرین سهرابی
ترك لب هایم از شمشير ِسخنان تلخ و حنجره ی خشكيده ام از ناگفته هاي سخت بود! چشم های منتظرم بر شيشه هاي مه آلودِ پنجره، نقاشي بي رنگ بود!
شاعر ياشار حسنينی
واپسین نغمه های نیستی بر چهار سوی این ماتم سرای یاس و طنین پرانتظار سماجت و آشوب تابیده بر سینه های تنگ بی کلام. کسالت آزرنده ی هزارا
شاعر محمد حسن پاکدامن
بسم الله الرحمن الرحیم فکر می کنیم بزرگ شدیم ودر پستوی واژه هامان می توانیم رد پای خلسه و عرفان را بیابیم... در سایه ی دیوار فراموشی و غ
شاعر آرتمیس ارژنگ
"تقدیم به استاد بزرگوارم جناب آقای محمد ترکمان" پژواک دلگیر اطاقی بی در است سرود قفس! که قناری را از خیال پرسه های آسمانی به میان صفحات
شاعر سمیره خوش نوری(FARSAM)
ایستاده ام مقابل لاجوردی آسمان جایی که ...!! محبوس گشته دردستان بی انتهای شب . . . کرکس بغض ازگلوی آسمان طاعونی است درمان نشدنی . . . باز
شاعر لاله عبدالهزاده
باز امشب دل هوای بینوایی می کند روی نعشم هی نوای بی نوایی می کند باز رعد بیخبر،عکاس خلوتگاه شد با صدای چکه هایم بی صدایی می کند بودن
شاعر فاطمه کاملی
قصد سفری را دارم بارم را می بندم کوله ام غرق غم است ادم خوب کم است.کلبه ام کم نوراست دود بر می خیزد
شاعر يوسف احمدی
باور نمی کنم که به پیری رسیده ام با اینکه طعم تلخ زمان را چشیده ام از یکهزار و سیصد و پنجاه و پنج تا اکنون که جور سال نود را کشیده ام سی سال
شاعر احمد البرز
آنروزها که فرهاد ،گل جای تیشه میزد آنروزها که خسرو ،در عشق ریشه میزد بی مجتبی به طوفان، ما دل سپرده بودیم؟ با آندو از تو قرمز ،ما گل خورده
شاعر میترا الهی
من نیست یادم هیچ آن "قالــوا بلــیٰ" را اما به عشق ِ حـق بـدان! جان می سپارم در مـن نباشد ترسـی از دیـروز و فـردا مـن یک خـدای ِ م
شاعر فرشاد کشاورزی
با شِنِلی از جنس قلم میسرایم. با تکیه به جوهر،عمر را میربایم. با نیم نگاهی مثال قطره به دریا تو ِ بیکران را در دل میستایم سر سخت میجنگم
هوالعلیم المتعال مثل کسی که می داند قحطی درراه است پلک هایم را می شمارم ویا کمتر ورق می زنم پهنه ی اشراق صبح را مورچه گان کابوس پر از
شاعر مهیارسنائی
«درحیات انتشارشعری تلخ» «درحیات انتشار شعری تلخ». ودرحیاط تمدن هایی بی فرهنگ. بــــــــــــــا؛ عقربه های بربالای دوصد رسیده.
شاعر کامران قائم مقامی
روسری ات را محکم ببند! که دنیا نامحرم شده به : خورشید اسب جنگل حتّی به من و تو که روز استخاره ی « حاجی فیروزه! » - قابله ی ما! - از کوچه ها
شاعر گلین شیرزاد
هیچ جا نغمه ای از فاخته نیست هیچ کس عاشق و دلباخته نیست می کشم آه و ندا می آید: کاری از دست خدا ساخته نیست
شاعر فرزانه بازیکچی
چرا به بعضی از آدما میگن گربه صفت شاید بعضی از گربه ها آدم صفتن چرا به بعضی از آدما میگن سگ صفت شاید بعضی از سگا آدم صفتن چرا به بعضی از آ
شاعر سیده زهرا یوسفی پور
چندان که از واژه سرشارم، احساس میکنم مرا از واژگان نطفه بسته اند! ...و شعری نا سروده، مرا آبستن شد و چندی بعد، ترانه ای از یاد رفته مرا زایید
چه روز های سختی در پیش است! روزهای مردن! بسیار بیشتر از، مردن اکنون! ...و روزهای دگر باره نطفه بستن! نطفه بستن، و رنج آبستنی را، به دوش تنی ن
شاعر پروانه جباری
دارم ميشكنم زير آوار غم نميزارم حتي تو حس كني دارم هر شب آهسته من اشك ميريزم تا تو نشنوي نگات ميكنم يه جوري كه تو نفهمي دلم بد جوري
...خدای تان زیباست! اما هر چه می اندیشم، پرستش تان بسی زیباتر است! ...آری، قحطی انصاف است! و شعوری که عدالت را، جای قضاوت بنشاند!!!
جسدها، جسورانه، در جستجوی، "جاودانگی"! ...اما"جاودانگی" هم چو "مومیای یک جسد" به دست زن
از چه دستها به هم می سایی چنین سر در زیر برده و خامش تو را تنها خواهش زیستن من است پدر چشمها از زم