ساعت ۵:۵۵ غروب!

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    
ساعت 5:55 غروب
این بچه‌یِ نارس امان‌ام را بریده است
دائم مادرش را بهانه می‌کند...
چشم‌های‌اش
دقیق به مادرش رفته است
نگاه‌اش اما...
به من!
چرا که
بعدِ چند فصل
هنوز
منتظر است...
یکی قرص‌ِ ضد بارداری مرا بیاورد
دوباره انگار
شعری در راه است...

17-11-88 ساعت 5:58 غروب.

امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

امين سوری (25/11/1388),محمد علی شیردل (25/11/1388),جعفر سرخی (25/11/1388),روان نويس (25/11/1388),

نقطه نظرات

نظرها

نام: امین سوری کاربر عضو  ارسال در شنبه 24 بهمن 1388 - 00:33

نمایش مشخصات امین سوری سلام زیبا و با احساس سرودید موفق باشید@};- @};- @};-

0
0


@امین سوری توسط روان نویس   ارسال در یکشنبه 25 بهمن 1388 - 17:04

سلام دوست عزیز
مرسى از ابراز محبتت...
@};-


نام: محمد علی شیردل کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 25 بهمن 1388 - 09:08

نمایش مشخصات محمد علی شیردل سلام زیبا بود
موفق باشی @};-

0
0


نام: جعفر سرخی   ارسال در یکشنبه 25 بهمن 1388 - 11:01

متشکرم از درج مطالبتان - سرخی

0
0



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.