اشكها در چشمم خشكيده اند
كويري ام
عاشق بودم و هستم و هيچ كس خبر نداشت
تو رفته اي به همين نزديكي ها و هيچ كس نفهميد
لبم ميخنديد
دلم گريه ميكرد
من با سكوت با تو حرف ميزدم
و تو بي صدا پاسخ ميگفتي
تو رفته اي
لااقل بعد رفتن به من بگو
بي تو چگونه بميرم
این شعر را خواندند (اعضا)
عاطفه بذرافشان (16/9/1387),سلمان فيجانی (16/7/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: عاطفه بذرافشان ارسال در یکشنبه 15 مهر 1386 - 10:41
به خاطر اين حس لطيف شاعرانه به شما تبريک مى گويم.موفق باشيد.











