run in: 0.001start 0 run in: 0.065 نتيجه جستجو براي "اخوان ثالث نه زورقي نه سيلي ، نه سايه ي ابري..." - تعداد نتايج: 29 - نمايش صفحه 1 از 3 صفحه
1. نام شعر: ارمغان فرشته شاعر: مهدی اخوان ثالث
با نوازشهای لحن مرغکی بیدار دل بامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب چون گشودم چشم ، دیدم از میان ابرها برف زرین بارد از گیسوی گلگون ، آفتاب جوی خندان بود و من در اشک شوقش گرم گرم گرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد شانه در گیسوی من کوشید با آثار خواب وز کشاکشهاش طرح گیسوانم تازه شد سایه روشن بود روی گیتی از خورشید و ابر ابر ها مانند مرغانی که هر دم می پرند بر زمین خسسبیده نقش شاخهای بید بن گاه محو و گاه رنگین لیک با قدی بلند بره ها با هم سرود ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: بی سنگر شاعر: مهدی اخوان ثالث
در هوای گرفته ی پاییز وقت بدرود شب ، طلوع سحر پیله اش را شکافت پروانه آمد از دخمه ی سیاه به در بالها را به شوق بر هم زد از نشاط تنفس آزاد با نگاهی حرصی و آشفته همره آرزو به راه افتاد نقش رخسار بامداد هنوز بود پر سایه از سیاهی سرد داشت نقاش خسته از پستو کاسه ی رنگ زرد می آورد رد شد از دشت صبح پروانه با نگاهی حرصی و آشفته دید در پیله زار دنیایی چشم باز و بصیرت خفته آی ! پروانگک ! روی به کجا ؟ آمد از پیله زار آوایی باد سرد خزان سیه کندت چه جنونی ، چه ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: شعر شاعر: مهدی اخوان ثالث
چون پرنده ای که سحر با تکانده حوصله اش می پرد ز لانه ی خویش با نگاه پر عطشی می رود برون شاعر صبحدم ز خانه ی خویش در رهش ، گذرگاهش هر جمال و جلوه که نیست یا که هست ، می نگرد آن شکسته پیر گدا و آن دونده آب کدر وان کبوتری که پرد در رهش گذرگاهش هر خروش و ناله که هست یا که نیست ، می شنود ز آن صغیر دکه به دست و آن فقیر طالیع بین و آن سگ سیه که دود ز آنچه ها که دید و شنید پرتوی عجولانه در دلش گذارد رنگ گاه از آنچه می بیند چون نگاه دویانه دور ماند صد فرس ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: سگها و گرگها شاعر: مهدی اخوان ثالث
1 هوا سرد است و برف آهسته بارد ز ابری ساکت و خاکستری رنگ زمین را بارش مثقال ، مثقال فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ سرود کلبه ی بی روزن شب سرود برف و باران است امشب ولی از زوزه های باد پیداست که شب مهمان توفان است امشب دوان بر پرده های برفها ، باد روان بر بالهای باد ، باران درون کلبه ی بی روزن شب شب توفانی سرد زمستان آواز سگها زمین سرد است و برف آلوده و تر هواتاریک و توفان خشمناک است کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟ کنا ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: فراموش شاعر: مهدی اخوان ثالث
با شما هستم من ، آی ... شما چشمه هایی که ازین راهگذر می گذرید با نگاهی همه آسودگی و ناز و غرور مست و مستانه هماهنگ سکوت به زمین و به زمان می نگرید او درین دشت بزرگ چشمه ی کوچک بی نامی بود کز نهانخانه ی تاریک زمین در سحرگاه شبی سرد و سیاه به جهان چشم گشود با کسی راز نگفت در مسیرش نه گیاهی ، نه گلی ، هیچ نرست رهروی هم به کنارش ننشست کفتری نیز در او بال نشست من ندیدم شب و روزش بودم صبح یک روز که برخاستم از خواب ، ندیدم او را به کجا رفته ، نمی دانم ، دی ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: مشعل خاموش شاعر: مهدی اخوان ثالث
لبها پریده رنگ و زبان خشک و چاک چاک رخساره پر غبار غم از سالهای دور در گوشه ای ز خلوت این دشت هولناک جوی غریب مانده ی بی آب و تشنه کام افتاده سوت و کور بس سالها گذشته کز آن کوه سربلند پیک و پیام روشن و پاکی نیامده ست وین جوی خشک ، رهگذر چشمه ای که نیست در انتظار سایه ی ابری و قطره ای چشمش به راه مانده ، امدیش تبه شده ست بس سالها گذشته که آن چشمه ی بزرگ دیگر به سوی معبر دیرین روانه نیست خشکیده است ؟ یا ره دیگر گرفته پیش ؟ او ساز شوق بود و سرود و ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: زمستان شاعر: مهدی اخوان ثالث
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیدار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی د ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: فسانه شاعر: مهدی اخوان ثالث
گویا دگر فسانه به پایان رسدیه بود دیگر نمانده بود برایم بهانه ای جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور می خواست پر کند روح مرا ، چو روزن تاریکخانه ای اما بسان باز پسین پرسشی که هیچ دیگر نه پرسشی ست از آن پس نه پاسخی چشمی که خوشترین خبر سرنوشت بود از آشیان ساده ی روحی فرشته وار کز روشنی چو پنجره ای از بهشت بود خندید با ملامت ، با مهر ، با غرور با حالتی که خوشتر از آن کس ندیده است کای تخته سنگ پیر آیا دگر فسانه به پایان رسیده است ؟ چشمم پرید ناگه و گوشم ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: چاووشی شاعر: مهدی اخوان ثالث
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند گرفته کولبار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افشانگیشان راه می پویند ما هم راه خود را می کنیم آغاز سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیقی که ش نمی خوانی بر آن دیگر نخستین : راه نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی دودیگر : راه نمیش ننگ ، نیمش نام اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام من این ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: شکار ( یک منظومه ) شاعر: مهدی اخوان ثالث
1 وقتی که روز آمده ، اما نرفته شب صیاد پیر ، گنج کهنسال آزمون با پشتواره ای و تفنگی و دشنه ای ناشسته رو ، ز خانه گذارد قدم برون جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان خوابیده است ، و خفته بسی راز ها در او اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان افکنده اند و لوله ز آوزها دراو تا وحش و طیر مردم این شهر سبزپوش دیگر ز نوشخواب سحر چشم وا کنند مانند روزهای دگر ، شهر خویش را گرم از نشاط و زندگی و ماجرا کنند 2 پر جست و خیز و غرش و خمیازه گشت باز هان ، خواب گویی از سر جنگ ... (ادامه شعر)
|