run in: 0start 0 run in: 0.071 نتيجه جستجو براي "از سعدی درباره بهار طبیعت" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: فکر شاعر: سید نوید موسوی
دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است. درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد. و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم. ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: طبع از طبیعت شاعر: محمد حسین توکلی بینا
دل من سخت و خشن گشت و روانَم خُشکید بَس که دور از گُلِ دامانِ طبيعت بودم "این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود" من کجا منتظر کشف حقیقت بودم؟ *قسمت داخل گیومه از سعدي،استاد سخن ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: بهار در راه است... شاعر: امیر عسگری
تقدیم به تمام اهالی مهربان کوچه شعر به خاطر فرا رسیدن بهار طبيعت آری من خوب می دانم که دگر بار، خورشید به زیر پلک هایت جوانه خواهد زد و از نگاهت جهان سبز خواهد شد و سکوت سرد جاری در نبض زمان خواهد گسست ، و بهار طبيعت با آواز پر طنین پرستو ها دوباره از راه خواهد رسید. ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: درباره تو شاعر: رسول ادهمی
وقتی درباره تو حرف می زنم صورتم را دوست دارم ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: بهار صلح شاعر: جمشيد خورشيد
بلند شو، ای هموطن! لباس نو به تنت ،که بهار آمده، باران پنجره ات بوسه میزند با عطر نرگس به کلبه ات بدرقه کن بهار با رقص باد ، غرش ابر ها رویش گلها و برگهای سبز بید دلها را بهاری میکند منتظر دمیدن روح حیات در کالبد سرد طبيعت باش که بهار آغاز زنده گی نوین شگوفایی طبيعت است بلند شو، ای هموطن ! سینه های مملو از کین و کدورت را شستشوکن صندلی غم را که زمستان سرد به ارمغان آورده بود با مهربانی خورشید عوض کن با آمدن بهار در فضای نیلگون کلب ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: ۱تعصب ۲-درباره ی عشق شاعر: وحید مداحی
رگ غیرتم باد نمیکند تعصب بیهوده است وقتی دستت دست غریبه را میفشارد ******************************* بر لبهایم قفل زدم درباره ی عشق تو به کسی چیزی نگویم شاید روزی خودت آدم شوی ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: بهار آمد شاعر: سعید رستگار
زمستان کنون در پس کوه شد / نسیم بهاری چه محبوب شد به نوروز باستان و فصل بهار / طبيعت دگر باره شد در بهار نوید بهار چون رسید از فروغ / زمستان برفت و بدی شد دروغ طبيعت دگر باره بیدار شد / دل عاشقان عاشق کار شد به شاخ درختان شکوفه رسید / به روی زمین سبزه گشته پدید قناری و بلبل غزل خوان شده / به هر شاخه در باغ گردان شده کنون کو بهار آمد اندر پدید / بشارت که نوروز اینک رسید برو شاد باش و مخور غم کنون / که این غم سرایت کند واژگون بشارت ده و خوش بگو و ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: شکوفه های بهار شاعر: معین ندایی
آه ای شکوفه های سرسبز بهار چه زیبا رسته اید ای بهار ای فصل شگفتی و زیبایی که با آمدنت نوید را بارور ساخته ای در من این همه اندوه ز چیست؟ در شما این همه امید ز کجاست؟ فرق ما در چیست ؟ هان... آه فهمیدم شما فراموش کرده اید پاییز را شما از یاد برده اید سرمای سخت تموز را لیک من فراموش نکرده ام لیک من ز یاد نبرده ام روزهای تهی از شادی ام را این طبيعت طبيعت است که فراموش کار است لیک دست سرنوشت مرا فراموش کار نکرده است من را بی خیال نکرده است ای ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: بهار شاعر: مهسا خدری
بهار وقتی که صبح طلوع سربلند وسرافراز خورشید را دیدی، و وقتی گرمای خورشید وجودت را از شور ونشاط پر کرد بدان بهار آمده است. وقتی خورشید پنجه ها وگیسوان طلایی اش را بر دامان دشت ها وکوه ها می گذارد وسردی زمستان را پاک می کند بدان بهار آمده است. وقتی گل ها وشکوفه های درخت آرام ، آرام چشم های خود رابه روی گرمای خورشید باز می کنند، وصورت زیبای خودرا نشان می دهند و با عشوه گری و ناز گلبرگ های خود را باز می کنند بدان بهار آمده است. وقتی که باد ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: سبزترین کلام شاعر: احسان
برخیز و به صحرا بنگر به دشت به طبيعت که بوی تازگی می دهد غنچه های خندان به تو تبریک خواهند گفت برخیز که نسیم خبر از دیار پرستوهای مهاجر آورده است ودست باد پیغام شکوفه ها را به درختان می رساند ابرها در دامن سبزهرگیاه گلها ی با طراوت باران را می کارند و زمین فرشتگان سبز پوشی را که اشاره گر ایستاده اند و گلی در دست دارند به خانه خود دعوت می کند ببین که پس از سکوت ملال انگیز پاییز و بعد از شعر سپید زمستان اینک آرزوی گمشده فصل ها در دست طبیع ... (ادامه شعر)
|