run in: 0.001start 0
run in: 0.084
نتيجه جستجو براي "بوسه ای از سر مستی به لب یار زدم" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: **** بوسه**** شاعر: مریم ملکی

هر شب با بوسه اي تو را از خواب می رانم
اي عشق، من راز بو سه ها را خوب می دانم
بوسه من نه عزیزم از جنس هوس نیست
سرخی گونه هاي تو از شرم هوس نیست
بوسه من از جنس ناب شراب عاشقیست
مستي آن ، از جنس وفا و سادگیست ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
من ترک مستی میکنم شاعر: علی صمدی

گفتا تو مست افتاده اي
مخمور قدری باده اي
گفتم که تا اِستاده اي
من ترک مستي میکنم
گفتم که ساغر بشکنم
میخانه را در بشکنم
جامی برابر بشکنم
من ترک مستي می کنم
ساقی اگر جامم دهد
یا از لبش کامم دهد
ور بوسه در شامم دهد
من ترک مستي می کنم
بیزار گشتم از سبو
از دلبران کینه جو
شهزاده اي افسانه گو
من ترک مستي میکنم
من میروم تا پیش او
گردم شبی هم کیش او
با اين که دارم نیش او
من ترک مستي می کنم
چشمم به سوی خانه اش
من مقصدم کاشانه اش
گشتم شبی دیوانه اش
...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
اشک باران شاعر: کامیارشفیعی (تخلص: ستار)

دراين سراب وصالت چو اشک بارانیم
سحر به بادیه گردیم و شب ،چه گریانیم
به حکم اينکه تو در حسن و ما شبی سیهیم
شبانه مست و سحر تا به شب غزل خوانیم
نه یک نظربه من آری نه یک نظر بکشی
ز تاب زلف سیاهت ببین ، پریشانیم
به بوسه اي که ندادی شب فراق به ما
به باده بوسه رساندیم و باده ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
بوسه های بهانه ای شاعر: رسول طاهری

مستي از حبه چشمان تو آغاز شده
آن زمانی که تمام چشمت
از شيار گونه
قطره قطره به خم سرخ لبت می ریزند
انتظاری که به سکرآوری ثانیه ها بسته امید

منِ مخمور ،فقط مست به اين جامم وبس
تو که همواره خمارم خواهی
بشکن آن خم به شکرخندی و واکن لب را
تا درُ ومی به هم آمیزد واز هول می آن لعل به کامم گیرم
الفتی ساده میان من و مستي وتو ومخموری است
هم تو رندی که خماری مرا میخواهی
هم من آنجا که چنین رندانه
مست یک بوسه زمهمانی لبهاي تو بر می خیزم. ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
بوسه های داغ شاعر: امیر یزدانی

بوسه هاي داغ پروانه ز گل
بوسه باد بر حجم درخت
بوسه رود بر گونه سنگ
بوسه خورشید ز ابر
پشت پرده شرم
بوسه باران از بستر خاک
بوسه خاک بر ریشه تاک
بوسه چشمان اهو به طراوت علف
بوسه دستان من بر کاغذ
بوسه واژه وحرف
تا بگویم حرفی بنویسم شعری
از انچکه در من جاریست
جاي بوسه هاي تو
روی لب من خالیست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-- ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
مستی شاعر: میکائل شریفی

به مستي سَرکُنم در اين جهانی
منم دیوانه و مجنون ، روانی
بِسَر مستي کُنم وز سَر برم هوش
چو بايد زنده و اين زندگانی
به مستي ، سَر کَنَم آنکه که بینم
سرم تا پا شبیه مردمانی
همان به سَرکُنم مستي و خاموش
چنین تنها و بی کس در نهانی
زِ سَر مستي کَنَم گر می ننوشم
زِ دل ، خون می خورم آن صدچنانی
به سَرمستي کنم طی عمر باطل
چه خوش گفتش جهان دنیاي فانی
سَر از مستي کَنَم در پاي آنکس
خداوند است و يار مهربانی
بااحترام: میکائا ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
آوای عاشقانه (1) شاعر: محمد (همراه)

شب مستي که نگاهت، خاطراتم را زدود
دل عاشق پیشه ام آن عشق نابت را ربود
دیده ام با شرر ِ غمزه تو کهنه غمش را بفروخت
آرام زدی بوسه، ولی بوسه گَهَت شد کبود ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
غم بی همنفسی شاعر: اصغر بارانی زاده

موی سفیدم عزیز از مستي میخانه ا ست
نگو مست شرابی لبت با می بیگانه است
نگاهی تازه داری به جام و می و مستي
نوش کن از اين باده بریز در جام هستی
از آتش آه تو مستي جانم را ربود
تاکی درمیخانه ها خمار مستي ودود
غم بی هم نفسی آتش بجانم زده
اين درد مستانه بازبه استخوانم زده
می سوزد جان و تنم بیا پروانه ام باش
بیا طوائفم کن تو يار جانانه ام باش

در کنج میخانه ها پیر ومیفروش شدم
درعالم مستي ام مرده ی بی روح شدم
وعده نکن جان من تو در عالم مست ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
بوسه شاعر: شمس الدین عراقی

کاش می شد واژه اي از دفترم پیدا کنم
طعم شیرین لبانش را به آن معنا کنم
گفتمش شهد و شکر اما کجا اين ، آن کجا
می شود الماس را با شیشه اي همتا کنم ؟
گرچه اين شیرین ولی دل می زند شیرین آن
از لب زیرین مگو دل گویدم غوغا کنم
ماهی سرخش لب حوض آمده با شیطنت
خیس و نم دارش ، من ِ لب تشنه خون بر پا کنم
یادم آمد جام گلگون شرابش گفته اند
لب برآن لب می نهم مستي همین حالا کنم
اي عجب مست شراب و مستي لب هاي او
پر زدن هاي مگس تشبیه بر عنقا کنم
پس چه گویم واژه ها را جست ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
دیدار شاعر: ژیلاـبهار

وعده دیدار تو اي جانا
در عین پریشانی
روح دگرم بخشید
هر چند نمی دانی..
دل در طلب رویت..
عاصی شد و راهی شد....
جان در طلب عشقت
آواره هر کویی...
رندانه به رقص آمد...
آن نرگس مینايی...
در بزم وصال دل
پروانه شیدايی...
جام می لبهايت...
لبریز می و مستي....
خمخانه بجوش آمد...
از آتش سر مستي...
پر کن قدح جانم
از ناب می هستی...
وین آتش جانسوزت..
سوزنده تر از مستي...
در گردش پیمانه
از ساغر لبهايت....
وین بوسه مستانه
از شرم تنم سرخی...
بر گونه و بر شانه..
دیوانه تر ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >