run in: 0.001start 0 run in: 0.037 نتيجه جستجو براي "حکایت سعدی با معنی" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: حکایت شاعر: ملیحه سادات رضوی
حکايت ما حکايت آب وآتش بود حکايت روشنایی وتاریکی بود خیانت و وفاداری بود حکايت ما حکايت راستی و دروغ بود حکايت بودن ونبودن بود حکايت محال بود ما کلاغی بودیم ته داستان ها ما از هم دور بودیم رسیدن ما به هم مثل خواب سحرگاهی شیرین اماکوتاه بود ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: از شعر چه می خواهی شاعر: پرویز بابادی
از شعر چه می خواهی شور و سرمستی اگر خواهی، اجابت می کند یک غزل خواندن ز حافظ، خود عنایت می کند راه عشق و معرفت، دانی چه کس معني کند حافظ شیراز با شعرش ، کرامت می کند شعر نغز و نثر موزون، داستان های ظریف سعدي شیرین سخن زین ها، حکايت می کند بوستانش را چو خواندی، رو گلستان را بخوان مدح خالق، راه نیک و بد ، عیانت می کند در حماسه جنگ و رزم و مهرورزی وطن شعر فردو سی طوسی،این شهامت میکند مشت نا اهلان دوران را، چنان وا کرده ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: خسته شاعر: محسن صدری نیا
دلم گرفته از این واژه های بی معني از این همه غم بی انتهای بی معني غزل.صدای کسی ماوراء آبی هاست. نه این تلاطم موج رهای بی معني غزل چکیدن چشم دچار را حس کن. نگو:غزل شده مثل شمای بی معني! چنان علاقه به کنج نگاهتان دارم که سیر می شوم از انزوای بی معني .... خدای خاطره های همیشه خاموشم!!! سکوت.سهم من است از صدای بی معني اینم خیلی اذیتم کرد تا اومد. ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: غزل بی معنی شاعر: سيد مهدي موسوي فاخر
پیاده می شوم از این قطار بی معني از این توازی سیر و سوار بی معني از این زمینِ به نفرینِ عشق آلوده از این زمانه ی بی اعتبار بی معني به روح سرو، کدامین تبر اثر کرده است؟ چنین که می شکند در گذار بی معني تمام زندگی ام در هراس روییده است چه میوه ای بدهد شاخسار بی معني؟ چگونه پر بکشم از ستیغ شاخه ی شوق؟ که سوخت بال و پرم در بهار بی معني کناره می کشم از این میانه و غافل که هست کار میان و کناره، بی معني به آفتاب بفرما: متاب ! در تابم از این تسلسلِ د ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: لطف های پس مانده شاعر: سیده رویا علوی
گرچه گفتی همیشه همراهی مرگ بر ادعای بی معني بی توجه به من کجا بعد از آن همه اعتنای بی معني بشکن این ظرف های چینی راعقده ازنعره های خودواکن من چه کردم چرا تو بی مدرک می زنی افترای بی معني درسکوتی به رنگ تاریکی خسته از بحث های پی در پی پرت خود می کند حواسم را در سرم یک صدای بی معني سخت در خود مچاله ام امشب باز سرما مرا بغل کرده در غزل بی تو برنمی آیم از پس واژه های بی معني هیچ در ذهن من نمی گنجد درک آن لطف های پس مانده بی تکلف به من بگو حالا رم ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: انتظار ! شاعر: سعید زینالی
انتظار قد کشیده مرد را معني کنم خیره مدت ها توان سر کرد را معني کنم ایستاده خم نگشته مست از طوفان و باد باد های بی خودی یا برد را معني کنم او نمی آید مگر معني شود درد جهــــان درد خود درمان کنم یا درد را معني کنم مثل قاب زرد چرکی فکر پائیزی شده رنگ را شادی دهم یا زدرد را معني کنم رنگ آرامش دهم بر دوستی های زمین از ریا و دشمنی برگرد را معني کنم در زمینی که همه بر روی هم زین می نهند پله را از جنس آدم مرد را معنـی کنم او نمی آید مگ ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: غزل درد شاعر: سبحان صائمی(سکوت تنهایی)
وصلت غزل درد و دل ما چه معني دارد... نوشتن شعر از درد دل ما چه معني دارد... گفتن از غزل درد چه فایده دارد... غزل همچو نمک بر زخم،چه فایده دارد... غزلی که آسمان را بارانی کند چه معني دارد... غزل درد بدون اشک چه معني دارد... با غزل درد بدون دوستی چه معني دارد... غزل درد بدون تنهایی چه معني دارد... شروع و پایان غزل درد چه حاصل دارد چه معني دارد... دگر زین زندگی با غزل درد چه خوانم دگر برین شعر غم آلود ز درد چه نامم... ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: شاعر منم، نه سعدی !!!!! شاعر: محمد شمالی
« شاعر اگر سعدي شیرازی است » این شب شعر و سخن از بهر چیست؟ « بافته های من و تو بازی است » در دل ما جر غم دل دار نیست سعدي ِ شیراز که شاعر نبود چون که بدون غم عشق تو زیست شاعر بی چاره دل ِ زار ماست او که به دنبال تو آواره ای ست این دل ِ بی چاره ی آواره را جز تو در این شهر خریدار کیست؟ آن که به عشق تو عدم گشت، هست هر که ز یاد تو جدا هست، نیست ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: تماشاچی شاعر: ناظر توحیدی ثمرین
خواب دیدم که من و سعدي وحافظ و سپهری همه درانجمنیم سعدي از بوستانش حافظ از دیوانش وسپهری سخن از شاعری سنگدلان می گوید: (( پدرم وقتی مرد پاسبانها همه شاعر بودند)) سعدي گفت گوش کنید: ((هرکه نان از عمل خویش خورد منت حاتم طائی نبرد)) حافظ ازجای پرید اندکی می بنوشید وبخندیدوسپس مژده بداد: ((نفس باد صبا مشک فشان خواهدشد)) من تماشاچی آنان بودم ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: سعدی شاعر: سیدزاهد اکبری
چو باغی ست پر گل گلستان تو پر از چشمه سار است بستان تو سپاس خداوند جان آفرین که گسترده زیبا چنین خوان تو چه خوش گفتی مرد شیرین سخن که سعدي نمیرد هرگز نام تو ... (ادامه شعر)
|