run in: 0.001start 0
run in: 0.06
نتيجه جستجو براي "داستاني درباره ي جواني را پيش از پيري غنيمت شمردن" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: غزل خاطره شاعر: رضا محمدزاده

یاد او با خاطرم تا هم قطاری می کند
چشم ِهر آئینه را با اشک جاری می کند
می نشینم منتظر در جاده های انتظار
تا سواری می رسد ؟ این خسته یاری می کند؟
می کشم با آرزو این سو آن سو پای خود
شاید اکنون هم به دامیّ و شکاری می کند
می رسد پیری و من یاد از جوانی می کنم
با من اما این جوانی بی قراری می کند
زندگانی را قسم دادم : کمی آهسته تر
این سگ وحشی چرا اینگونه هاری می کند ؟
خاطراتم را ورق تا می زنم این روزها
بی وفائی می کند این چشم و تاری می کند
می رسد تا ن ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
خاطره شاعر: رضا محمدزاده

یاد او با خاطرم تا هم قطاری می کند
چشم ِهر آئینه را با اشک جاری می کند
می نشینم منتظر در جاده های انتظار
تا سواری می رسد ؟ این خسته یاری می کند؟
می کشم با آرزو این سو آن سو پای خود
شاید اکنون هم به دامیّ و شکاری می کند
می رسد پیری و من یاد از جوانی می کنم
با من اما این جوانی بی قراری می کند
زندگانی را قسم دادم : کمی آهسته تر
این سگ وحشی چرا اینگونه هاری می کند ؟
خاطراتم را ورق تا می زنم این روزها
بی وفائی می کند این چشم و تاری می کند
می رسد تا ن ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
جواني شاعر: شاپور علمي

جوانی بهترین وقته
ثنا گوی خدا گردی
ز نفس دیو شیطانی،
رها باشی ،
جدا گردی
جوانی بهترین ایامِ
فصل زندگانی است
نمی ارزد
در این ایام
خزان باشی ،
فنا گردی
سئوالی كردم ؟
از پیری ،
كه دوران جوانی چیست
بگفتا :
آن زمان فهمی ،
كه محتاج عصا گردی ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
حديث جواني شاعر: عرفان دادگرنيا

در این دنیای ناپاك و پر از ترس
بدیدم من جوانی دادمش درس
بگفتا:من جوانم چیستی تو؟
برو!در حد و مرزم نیستی تو
بگفتم:كو كجا آن حد كه گویی؟
بس است دیگر مگو كه تندخویی
اگر هستی كنون تو در جوانی
مرا داخل به حد و مرز ندانی
بدان من روزگاری چون تو بودم
ولیكن چرخ گردون در وجودم
بكاشت این دانه ی پیری جوانم
دگر نیست از جوانی یك نشانم
بگفتم كاین حدیث تا كه بدانی
تا جوان هستی جوانی كن جوانی
جوانی گوهر تابان من بود
كه دیریست دادمش از دست من زود
دگر خامُ ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
فکر شاعر: سید نوید موسوی

دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم
درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ
درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده
درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است.
درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه
درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد.
و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم. ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
##جوانی## شاعر: آرش غفاری درویش

تفسیر خاصی ندارم برای جوانی
جوانی آن موقع بود که
هرگاه آسمان میگرفت
قطرات اشکم،آویزان میشد
برگونه هایم
جوانی......
آن زمان بود که در پهنای عشق
غرق و بیکس،مانده بودم
جوانی آن موقع بود
که هرگاه اشتباهی میکردم
به قصد مرگ تنبیه میشدم
ومیگفتند
جوان است
جوانی هم برای ما گذری بیش نبود.........
جوانی هم برای ما
همه،غروب وتاریکی ست
آخر نمیدانم که این روشنی
کی خواهد آمد
که به انتظارش بنشینیم.............. ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
غزل سرا شاعر: عبدالمجید پورشهنه

غزل سرایی و غزال پایی و غمزه گر
غرور و خویش و آتشی كه بر من فكندی نگر

به نغمه جوانی و گریز پایی نوجوانیت
زدی به جسم و جان من شراره ای دگر

ز بس جفا نمودی به عاشق بیدل
بجای می صافی بخوردیم خون جگر

گرت مراد دل ما بر نیاوری امشب
به صبح فردا از دل من هیچ نبینی اثر

مرا با درد بی وفایی همنشین كردی
به دل سپرده نكردن وفا نباشد هنر

ز بامداد جوانی ام تا به شام پیری
نشستم به پای عهد و لیك ندیدم ثمر

به رهن عشقت نهادم همه عمر خود
ندیدم از این سودا به ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
به روز و شب همه فكرم دو بيت اين غزل است شاعر: مقداد یوسفی طهارم

بار اله ام از اول ز گل سرشته تنم
گه پا نهم به گل و گل بگیرم این دهنم
به اوج جوانی چو مردگان مانم
گمان كنم كه به پیری نمیرسد بدنم
سفید بخت من اول چو بوده در قنداق
سیه نشسته به بالین كه دست به آن نزنم
به هر دری بزدم تا به تن كنم این رخت
به آندمی برسیدم كه شد مرا كفنم ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
رسیدن شاعر: محمد نوبری

كودكی زیبا بود اما لحظه بود.
نوجوانی سخت بود، احساس بود. احساس من درد بود نوجوانی مرز بود.
مرز كودكی و جوانی و روحم انگار سرباز بود. سربازی آگاه از جوانی، از میان سالی و از...
و جوانی و سیاهی و رنگ سرخ غرور و جوانی یعنی نخندیدن از دل، یعنی زیركی یعنی مراقب.
همیشه مشكوك از دوستی از عشق، ترس، دلهره.
جوانی یعنی ادراك، ادراك زیبایی، خوبی، ثروت، قدرت، شهرت، محبت و شهوت
جوانی یعنی آگاهی، آگاهی از حال حاظر
جوانی نزدیك به لحظه ی خط پایان، لحظه ی رسید ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
فــرامــوشــی شاعر: مهدی گودرزی » رها «

دلم تنگ است میدانی.
تو از چشمان ِ بی رنگم
و از این آیه می خوانی
سکوتم را که می میرد
و دیواری که می ریزد
دلم تنگ است میدانی
تو میدانی.
شروع ام را که طوفانی
و پایانم پریشانیست
دلم تنگ است ، میدانی؟
تو دلتنگم نخواهی شد
و این اغاز ِ خاموشیست
اغاز ِ فراموشیست...

******************
خوشبختی بر سه ستون استوار است : فراموش كردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده. ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >