run in: 0start 0 run in: 0.014 نتيجه جستجو براي "داستان درباره شرافت آبروداری" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: فکر شاعر: سید نوید موسوی
دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است. درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد. و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم. ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: درباره تو شاعر: رسول ادهمی
وقتی درباره تو حرف می زنم صورتم را دوست دارم ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: ۱تعصب ۲-درباره ی عشق شاعر: وحید مداحی
رگ غیرتم باد نمیکند تعصب بیهوده است وقتی دستت دست غریبه را میفشارد ******************************* بر لبهایم قفل زدم درباره ی عشق تو به کسی چیزی نگویم شاید روزی خودت آدم شوی ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: شرافت های حلق آویز شاعر: علی قاسم زاده
غذاهای مانده گاهی چه لذیذمی شوند بعضی بعدمرگ عجب عزیزمی شوند پس از سلامتی تن وجان به ظاهرامر دلها به اندرون وخفا مریض می شوند ز بس که فروشیست دین وباطن آن جماعت معتقدچه دین ستیزمی شوند ونااهل به توطئه، اهل جلوه می کنند بدون سیر زمان غوره ها مویزمی شوند جایی که باید قلم ها ستاره شوند به جای آن قداره ها تیز می شوند حیا وعفاف دیگر ازمیان رفته چشم های ناپاک بیشتر هیز می شوند وفا ومهر قصه ی اساطیر است داستان های عشق غم انگیزمی شوند دگر به م ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: به شرافت تنهایی قسم شاعر: علی اصغر فلاحتیان
به شرافت تنهایی قسم به سکوت زجرآور مرداب نسیمی ز کویت مرا بس است تنها نسیمی ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: قهرمان داستان من...! شاعر: سارا عسگري
تو قهرمان داستان من بودی... هنوز هم گاهی در تنهایی نامت را بر کاغذ رج میزنم... تو قهرمان داستان من بودی! و کاش چمدانت را در ایستگاه قلبم جا نمی گذاشتی... و چه داستان غم انگیزی است داستانی که کار قهرمانش شکستن قلب تو باشد... قهرمان داستان من...!! ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: عاشقی شاعر: مهدی گوران اوریمی
خواندن رازهایی درباره ی زنان را لفتش می دهم تا هر بار از من بخواهی تمامش کنم که این زیباترین دوستت دارم توست تا وقتی بخواهی همه چیز درست شود عاشقی پ ن:کتاب رازهایی درباره ی زنان اثر... دکتر باربارا دی آنجلیس ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: شرافت دریا شاعر: سمانه امینی
شبی را به یاد می آورم که از دست رفته بود شرافت دریا قایق بی جان را به آغوش فشرده بود سراسیمه به دریا زد دستی، دست یاریش را پس زده بود نگاهی، نگاهش را دروغ نامیده بود دل آشوبش را آرام بخشی نیافت جان به لب آمده فریاد می زد عرصه بی ریا خواهم قرار می خواهم سکوت می خواهم موجها صدایش را شنیدند... 12/11/84 ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: از شرافت و گرسنگی شاعر: احمدرضا پورمفرد
من خود را به دار آویختم در شب تاریک در همان لحظه آغازین تا رقم زنم پایانی دگر را در گور زمین من ابلیس را آویختم قبل از خود قبل از آنکه عشوه ای کند چرخشی کند برقصاند مرا رقصاندمش بر دار تا نباشم چون کسانی که دینشان را رنگ می کنند و خود رنگ می بازند و می فروشندش برای جرعه ای شراب چون روسبیانی که زیباییشان را برای تکّه ای نان من بر زمین زدم دیبان پلید را قبل از آنکه له شوم در زیر پای پلیدی ها نه مثل آنان که له شده در زیر پا خواب پیروزی ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: داستان کهن شاعر: محمدرضا حیدری راد
نگاه من خیره به آسمان تو زمین من مانده به کهشکان تو هر چه نوشتم از نگات سخت شد، سخت، این داستان تو سخت تر از همه دلت که گرم نیست به من، به جان تو مرددم که من هنوز قادرم به هرچه هست هفت خوان تو و من هنوز کودکم برای زندگی برای دشمنان و جنگ بی امان تو ای که گرسنگی برات داستان کهن است ترس دارم از همین کهن داستان تو ... (ادامه شعر)
| صفحات ادامه نتايج: 1 2 3 4 5 > |