run in: 0start 0 run in: 0.043 نتيجه جستجو براي "درباره عشق مادر به فرزند" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: فکر شاعر: سید نوید موسوی
دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است. درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد. و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم. ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: من فرزند تمام مادران زمینم شاعر: ساجد بهشتی
من فرزند تمام مادران زمینم مادرانی که قدیسند چون فاطمه مادرانی که خدا بهشت را ارزانیشان کرده است من فرزند تمام مادران زمینم از فلسطین تا به واشنگتن من فرزند تمام مادران مینم از مسلمان تا لائیک ... من فرزند تمام مادران زمینم فرزند تمام مادران دلخون و دلخوش فرزند تمام مادران زنده ولیکن مرده و تمام شماها همگی برادران و خواهران منید زیرا ... زیرا من فرزند تمام مادران زمینم فرزند مریم قدیسم فرزند فاطمه ی عزیزم فرزند مادر ترزایم و ... و فرزند مادر ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: عشق مثل مادر شاعر: امين(حسام) واحدي
مادر آن كس كه دارد غصه هر روز مادر آن یار و غم خوار دیروز و امروز مادر آن كس كه می سوزد همیشه مادرآن كس كه خالی از غم نمیشه مادر آن كس كه می میرد برایت مادر آن كس كه دارد باز هوایت مادر آن معنی عشق و صفا هست مادر آن فرشته ی بی بال خدا هست مادر آن كس كه دارمش دوست مادر آن كس كه تكیه گاه من اوست مادر آن كس كه دارد خلق و خویی مادر آن كس كه مهر دارد به سویی* مادر آن كس كه قلبش پاك و زیباست مادر آن كس كه بهشتش زیر پاها ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: فرداي مادر شاعر: تقي جهانبخشي
لالایی شیشه ی جان شستشو داد لالا لالا لب گویای مادر شب آرام ما در تاب شب بود دلش وز درد ما قابی ز غم بود به هر سرما رسد گرمای مادر چون او اسفند جانش را برافروخت به فانوس نگاهش جست بلاها لالایی اش دوای درد و تب بود لبم مست شراب آن لالایی همه نازها فروشش جان مادر كدامین می كشد خود ناز مادر؟ بكن جمع لحظه های شب نخوابی كنی ضربش به عمرت هرچه افتاد شماری پرس و جو احوال مادر تو خود صفری دراین منهای مادر كنون فردا و فرداهای كورند ببینید لقمه های درد ما ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: عروس ناخواسته شاعر: احمد تمیمی
فرزندش را ربود دستهای مادر را خالی گذاشت خانه را تسخیر کرد این عروس ناخواسته، بوسه هایش صورت فرزند را خونی کرده است فرزند و مادر ، ناخواسته دور از هم زشت وزیبا در این خانه پیدا نیست مادر و گذشته های نزدیک: فر زند عریان در زیر آفتاب می سوخت و می خندید دست ها یکی بودند، چشم ها روی صورتهای خسته می خندید آه از این عروس نا خواسته فرزند و مادر ، نا خواسته دور ازهم آه، ای مادر دیروز هم زیبایی کم بود هرچه بود اما زیبایی زیبا بود آه از این عر ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: مادر شاعر: محمد طربناك{ح-طرب}
خواستم مدح کنم ممدوح را ولی دیدم که سخت است مدح کردن او مگر این ممدوح کیست که تو را سخت به فکر واداشته؟ ممدوح من مادر است.مادر با عصمت است مادری که سروری جنه الصالحین از آن اوست مادری که ایرج به رندانگی از گذ شتش گفته است همان جایی که پسر با بی حرمتی قلب مادر را درید اما زمانی که به خاک افتاد او مادرش گفت ؟ {آه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خورد به سنگ} مادری که همیشه دل نلگران بشر است چه بشر خوب باشد وچه بد ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: مادر شاعر: مهیار
مادر مادر مادر در هرچه عشقه مادر مادر مادر در هرچه مهره مادر مادر مادر رو پیشونیم نوشته مادر مادر مادر هستش یک فرشته مادر مادر مادر تویی حرف آخر مادر مادر مادر عطر لباسم مادر مادر مادر الماس نداره جوابت مادر مادر مادر بزار پاتو ببوسم مادر مادر مادر در هفت بهشته مادر مادر مادرگل سرخ تو باغچست مادر مادر مادر غذا تو من دوست دارم مادر مادر مادر جایت توی بهشته ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: مادر شاعر: سیداعلم
جوانی قصه خود را چنین اغاز کرد سفره غمگین دل را با محبت باز کرد مدرسه رفتم مرا مادر به همراش برد لبخند از روز اول بر لبان من بمرد مادرم از نعمت یک چشم خود بی بهره بود باعث مضحکه و مسخره در مدرسه بود از خجالت گفتمش دیگر نیاید پی من تا نخندند بعد از این ان همکلاسیها بمن رفت زمان تا من بزرگ و صاحب فرزند شدم یک رجل بهر خودم با زحمت مادر شدم روزی امد تا ملاقات من و کودک کند کودکم ترسید گفتم خانه ام را ترک کند او برفت و من نرفتم پی او در خانه اش ت ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: درباره تو شاعر: رسول ادهمی
وقتی درباره تو حرف می زنم صورتم را دوست دارم ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: مرنجان دلی شاعر: صادق عماری
نیمه شب ، در خوابِ نازش رفته بود از صدای زنگِ هاتف ، خسته بود مادرش زنگ زد ، او شد پرغضب تو مرا بیدار کردی ، بی سبب گفت ، ای مادر ، در این ساعت چرا خواب از من رفت ، آزردی مرا مادرش ، با مهربانی ، در جواب معذرت خواهی نمود ، از آن جناب مثل این ساعت ، که من زاییدمت تو مرا بیدار کردی ، بی غمت این چهل سال است گذشت ازآن زمان خواستم تبریک گویم ، ای جوان مرد از این رفتارِ خود ، غمگین شد از عذاب روح ، او سنگین شد روز بعد ، از به ... (ادامه شعر)
|