run in: 0.001start 0
run in: 0.08
نتيجه جستجو براي "در مدح دوست" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: دوست شاعر: احمد البرز

هستم اگر باشی کنارم
ای دوست
ماه منی در شب تارم
ای دوست
جان منی ای همه حالم
ای دوست
راه منی بی تو به چاهم
ای دوست
روح منی دنیا به کامم
ای دوست
بی روی تو آتش فشانم
ای دوست
باغ منی در بوستانم
ای دوست
هم روز و شب ورد زبانم
ای دوست
همچون عسل روی لبانم
ای دوست
هم پوستم هم استخوانم
ای دوست
شیرین تر از هر دو جهانم
ای دوست
...................
تقدیم به دوستان عزیزم
گویند دوستی بهترین هدیه خداوند به آدم
است که گرفتنش سهل،نگه داشتنش مشکل
دوست گ ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
دوست ما شاعر: پویا محمدی

خسته یادست دوست ما
ایا به یاد است دوست ما
زه بدی چه دیده ای دوست ما
که اینگون هستی دوست ما
دوستت دارم ای دوست ما
نیکو ست زبانت دوست ما
گریستم به رویت ای دوست ما
دیدم اقبالت بلندست دوست ما ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
« هوای دوست » شاعر: امیر کاشانی اصل

در دل امید دارم و در سر هوای دوست
من طوطیای چشم کنم خاک پای دوست
از من به دور گشتم و از خویشتن تهی
جز آرزوی نیک ندارم برای دوست
گویندانتظار بسی سخت و مشکل است
من در به در شدم که بیابم سرای دوست
هر محفلی برفتم و هر مجلسی شدم
تا بشنوم ز نای کسی من نوای دوست
با یاد دوست هر سحرم شام می شود
ای کاش بشنوی کلام مرا ای خدای دوست
از شعله فراق شدم پاک و سوختم
یک ذره مانده از من و آن هم فدای دوست
جز نام دوست نیست روان بر زبان کنون
چون یک امیر هست بر این دل هو ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
ای دوست شاعر: سید امیر موسویان (بیدل)

یك شب از كوی خرابات گذر كن ای دوست
به سماع و طرب و باده نظر كن ای دوست
بنگر مستی و بی هو شی رندانۀ ما
بدرون دل ما ساده سفر كن ای دوست
همه عمر بی می مستی شدی در پی او
نشدی وصل به یار فكر دگر كن ای دوست
اگر از عشق نگارتا به سحر سجده كنی
نكند باز اثر فکر دگر كن ای دوست
بجز از راه خرابات نشوی منزل دوست
فكرراه دگر از سر بدر كن ای دوست
خرقه برتن كن و بركن ز تنت پاره قبا
بده بر باد و مرام زیر و زبر كن ای دوست
مهر و سجاده بنه وز غم ویرانی د ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
یاد دوست شاعر: صفایی علیرضا

منم آن اشک سرازیرزچشمان دوست
گذرم می گذردزکوچه دستان دوست
در خواب ونهان یاد کنم کوی دوست
مرهم زخم های جان من بوی اوست
گفتند دلدار آن بودکه در ره عشق سوخت
گفتم ظاهرم بین که شدم مشق دوست
نفس های گذر بر جان من بوی اوست
تپش های قلب ،زندگیم سوی اوست
در این شدم شوم خسته نگاهت ای دوست
گر دست رد سویم نزنی مرامت ای دوست
دل خوشانم بر نگاه مستت ای دوست
مرا کافی همان گوشه چشمت ای دوست ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
دوست شاعر: ارمین عرفانی

در هر راستگویی راستی باشد عمل کردگار
در هر عملی عمل باشد کردگار
در هر بیتی سخنی خواهیم گفت
سخن دوست از دوست باشد کردگار
درخت را شیوه عمل خواهیم نوش
نوش ز نوش از دوست باشد کردگار
دوست را چو دوست باشد دوست است
دوست از دوست که دوست دارد کردگار
دوست را باید شناخت تا دوست است
دوست نشناخته نباشد دوست ادم کردگار
سخن کوتا خواهیم کرد
جمله اغاز خواهیم نمود
دوست تا دوست نیست باید به دادش برسی
بعد دوستی حتما به صدایش برسی ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
ای دوست شاعر: داود فتحی پور

ترا زیباترین می دانم ای دوست
ز رویت عشق را می خوانم ای دوست
مرا در عاشقی کردی تو مجنون
چه لیلاوش شدی در جانم ای دوست!
نخواهد رفت از یادم زمانی
که گفتی: با تو من می مانم ای دوست
سزد خاری به پیش گل بروید
تو این هستی و من هم آنم ای دوست
مرنج از من که من با خواری خویش
به گل می نازم و شادانم ای دوست
سری دارم که با سودای عشقت
سر وصل تو و پیمانم ای دوست
تو بر دشت دلم باریدی از عشق
کنون گل کرده در دامانم ای دوست
به دریای تو؛ دور از ساحل امن
چه غم! باشد ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
دوست شاعر: فریدون مرادی

یك دم از یاد نمی رود خاطره ی چشمان دوست
هر لحظه در كمین دل عشوه ی آنچنان دوست
به یغما می برد مرا حكایت تلخ زوال
كه می شوم قربانی سوز آتشفشان دوست
مجرم به گناه عشقم مظنون به دل سپردنم
حكم مرگ من ودل من به زخم تیرباران دوست
چه گویم از دوستی دوست كه دوستیش عذاب من
بهره ی رفاقت عشق اسارت زندان دوست
هر نفس هم جنس ضجه فریاد غم سر می دهد
هر نفس از جور ورنج قمار بی پایان دوست
به رغم ویرانی دل بند شعر می تنم به جان
تا سپر شود به قلبم از ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
دوست کیست؟ شاعر: یاسمن حاجی زاده

دوست کیست؟دوست چیست؟
دوست آوای خوش ثانیه هاست
دوست ترنم بهار میان آواز گنجشک هاست
اما در نظر من دوست غول است
غول شب های سیاه میان تنهایی ها اشک ها غبارها بی محبتی ها
دوست جمله غریبی است
دوست یک صدای آه از ته قلب است
دوست اشک چشمان یتیم است
که هر از گاه چکد از صورت
تا که شاید که کسی گیرد دست
و در آن حال نبود هیچ دگر دور و برم دوست ماند پیشم
باز هم هر که نباشد خدا با من هست
و اگر هم دوست ترکم بکند
و ز پیشم برود سر نکند
به خدایم گویم که چه غم ها دارم
و ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
احساس شاعر: علیرضا کنعانی

حس منی احساس را دوست دارم
عشق منی عاشقی را دوست دارم
جون منی زندگی را دوست دارم
اشک منی باران را دوست دارم
قلب منی وجودم را دوست دارم
هوا تویی تنفس را دوست دارم
تازیانه باشی درد را دوست دارم
دوستم باشی دوستی را دوست دارم
با من باش جهنم را دوست دارم
تو چی هستی؟!من دوستت دارم؟
هیچی نباشی پوچی را دوست دارم
خدا کجاست؟ من دوست داشتن را دوست دارم
به یادت میمیرم...
که در جهنم آتش را دوست دارم. ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >