run in: 0start 0
run in: 0.012
نتيجه جستجو براي "رضا برهانی" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: درختان امیدواری شاعر: قاسم حسن نژاد

از تو می خواهم مرا در لیاقت ملکوتی سبزت بپذیری
نگاه اندیشه ام را از زندان مخوف هوسها برهاني
و روحم را در آرامش بیکران عشقت پرواز آبی رهائی بخشی
هر شب قلبم را خاشعانه به ستاره های مهربان دور دستت می آویزم
رنجی را که آن متکبر مشرک بر قلب عاشقم آویخت
با هدایت بی بدیل خویش خنثی ساز
هنوز هم همواره با زنجیرهای نا مرئی شیطان در گیرم
تنها تو می توانی مرا از این رنج جانکاه ظلمانی برهاني
چشمان قلبم همواره در انتظار رویش لطف جانبخش تواند
و قلب اندی ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
وفا شاعر: امید جوادی

به چه مانی
در شعرم نمی آیی
نگاهت وسعتی دارد
که زنجیری جلودار نیست
هوایت را خریدارم
چه بستانی!چه برهاني! ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
توپولوژی شاعر: محدثه کریمی

بیشامد نگاه های تو با هیج برهاني
اثبات نمی شود...
و مانند احتمالات غیر هم شانس فاصله مان
گاهی به اندازه فهمیدن توپولوژی...
حوصله ام را سر می برد ! ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
صاحب دل شاعر: محمد سعید فلسفین

صاحب دل
دل به نام تو زدم - جان به راه تو زدم
تو اگر میخواهی - در دل یک آهی
میتوانی ز دل خسته من - برهاني آن همه اهریمن
یاد تو چونکه به قلبم افتاد - همه بی کسیم وربفتاد
تو میان همه مردم شهر - از لب این همه نهر
از میان دل من - جوی بی حرکت من
راه خود ساخته ای - دل به من باخته ای
من به تو مدیونم - از دل صاف تر از آینه ات ممنونم ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
سوخته جان شاعر: علی غیاثی

هر چند دلم پیش تو مشتاق و جوان است
بی روی تو افسرده و دایم نگران است
رحمی بنما تا غمم از دل برهاني
عمریست نسیمم زغمت باد خزان است
آخر چه شود کز نگهت کام برارم
از هجر تو این اشک چو سیلی که روان است
گر جان و دلم دور ز الطاف تو باشد
جسم و تن من خاک نیرزد که فغان است .
در وصل تو هر چند خوش است لحظه و ایام
در هجر تو این دل بخدا سوخته جان است ... ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
در سخن آسان است شاعر: یاسر منیری

در سخن آسان است
که تن آزاد کنیم
بپریم از لب جوی عادت
برسیم تا سر آن کوه کنارخورشید
و بسان باران
به زمین عشق دهیم
در سخن آسان است
که بر اندوه و سیاهی بکشی خط سپید
برهاني خرقهء زهد ز چنگال ریا
ببری از یادت
که تو را مفت فروخت
و بدانی لذت
نه میانه جدل است
و نه در کشمکش ظلم و جفا
در سخن آسان است ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
جام تهی... شاعر: حسین علی ابادی

به هر بهانه می کردم دلم را راضی
از این قصه از این خواب از این بازی
که همه عمرم کم کم رفتند رو به تباهی
با همین لب با همین گوش با همین بینایی
کجایی ای شور کجایی ای عشق کجایی
کجایی تا از این بهانه ها برهاني
که من دیگر شرم از نوشیدن این جام دارم
می خواهم که اخرین جرعه این جام تهی را
تو بنوشی ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
آمد و رفت شاعر: صادق عماری

آمدم ماندم و رفتم
هوشیارم یا که مستم
کس نپرسد من که هستم
من چرا آمده ام
ماندنم سودش چه بود
رفتنم از چه شود
این سئوالات زیادم
پاسخش کی بشنوم
در شب تار و سیاهم
گریه ام از دست بختم
نتوانستم بفهمم
راز این دنیا چه بود
هر چه دانستم از آن
شک و وهم است
آن حقیقت دور از ذهنم و درکم
یا که من در شک خودم
با تصور زنده ام
یا که زنده من نباشم
چونکه این هم یک تصور
وقتی برهاني نبود ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
سراب شاعر: پریسا مطلبی

صدای پچ پچ در گوش جانم
و چه کوچک است دنیای من
فاصله ی بین دم و بازدم!!
که هر لحظه از ترس
به عدم نزدیکتر می شود
وااااای...واااای
کجایی ای چرخ زمان؟؟؟
و تو ای جام
تا برهاني مرا از من
مشوش ، درهم و برهم
تیره و روشن
حیات نباتی!
بگو بیهوده نیست
صدای نیش عقرب اوهام !!
و چشم تاریک شب
تلی از غبار بر روح
و تار عنکبوت چشمانم
دیدم را مسدود کرده!
در یک قدمی....
آب است یا سراب ؟؟؟ ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
حکمت شاعر: محمد رضا لطفعلی آینه(دل نواز)

خدایا حکمت اینست که تو دلم را برنجانی
چرا باید این چنین مرا به پای او بسوزانی
اگر عاشق و دلداده و لایق او نیستم
بهتر آنست که مرا در ره وصال او بمیرانی
پروانه ای که از غم دوری شمع می سوزد منم
فقط تو می توانی مرا ازین بند عشق برهاني
تنه خسته و دلی شکسته و آرزویی پیوسته دارم
عادلانه نیست که تو چشمانم را نیز بگریانی
تو دیدی که بنده ی نازنین تو با دلم چه کرد
پس بگردان نگاهش ای خدایا سوی من، بفرمانی ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >