run in: 0start 0
run in: 0.002
نتيجه جستجو براي "رکیک عمر کشون" - تعداد نتايج: 46 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: باد شاعر: حامد اسدزاده بنابی

باد میومد باد
با هزار طعنه به گوشم میگفت
چشماتو خیره نکن
کسی از جاده ها نمیاد
کشون کشون خاطره هاست که میبرند به درک
اگه گردی هست
گرده اینه که به پاست ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
نیمه های جان شاعر: مهدی طاهری

حرف کلاغ روی بوم
عروسی خورشید خانم
جشن شبای آسمون
یه عمره مونده ناتموم .
دستای پاک و مهربون
چشای مست نیمه جون
تو داغ خاک این کویر
نیمه شبا کشون کشون .
زوزه ی باد بی قرار
خرخره خرسا تو بهار
تخم کبوترای گیج
همین جوری ادامه دار .
منتظر یه ناخدان
از پشت دیوار زمان
بیاد واسه رسوندن
اونایی که کمک می خوان . ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
هستم...تا آخرش شاعر: پگاه

به خاطر دیدن تو دنیا رو آذین می‌کنم
این شبهای سیاهو با ستاره رنگین می‌کنم
ابرا رو من کشون کشون تا روی سرت میارم
ابرا باید جای بارون رو سر تو گل ببارن
خورشیدو پنهون می‌کنم پشت دل سیاه شب
باید تو با طلوع بیای نه وقت بی‌تابی و تب
توی چشات خیره می‌شم تا احساسمو ببینی
با دستای خودت بیای گلای عشقو بچینی
با مژه جارو می‌کنم من سر راهتو عزیز
به برگ پاییز میسپرم عاشقونه پایین بریز
می‌خوام تو فضای خونه بپیچه باز عطر صدات
فقط بگو دوسم داری، من ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
ابرو کمون شاعر: حسام حسامیان

تو کی هستی که داری اشک ِ منُ در میاری؟
تو شبِ سفر داری خاطره ها جا میذاری!
تو کی هستی که داری شبهامُ رنگی میکنی؟
وقتی دیدنت میآم حسّ ِ قشنگی میکنی!
تو کی هستی که داری قلب ِ منُ میکنی و
با یه نیم نگاه خراشی به دلم میزنی و
میری آخر! میدونم! موندن ِ تو همیشه نیس!
ولی یادت بمونه عاشقتر از من دیگه نیس!
ابرو کمون، قلبمُ بردی چه آسون!
کشون کشون بردی تا، کوه و بیابون!
وقتی تو پیچ و خم ِ راه خسته شدم من
با بوسه ای تو کردی جونمُ آروم!
هیشکی تو آغوش ِ گرمت، ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
سالگرد شاعر: .آرش- سلطان عشق

باز عطر تو چون بوی بهار می آید
باز صدای تو با زوزه ی باد می آید
باز نگاه تو از میان ابرهای سفید
می بیند خاطراتی که به یاد می آید
عزیزم آسمون دلت مثل دلم گرفته
دلت عکسمو پیش چشات
رو ابرها کشیده
می خوای بگی بازم سالگردت رسیده
میدونم چون قلمت لباس سیاهو
به تنم کشیده
عزیزم باز اشک چشات از آسمون می باره
وقتی می باره تو رو بد جوری یادم میاره
باور کن هنوز لباس مشکیت
تو تن من مونده
این چه تقدیری بوده
که منو بی تو میذاره
باز سر قرار ، رو قبرت م ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
یه لحظه از خودت بپرس شاعر: سعید حکم علی پور

یه لحظه از خودت بپرس چرا، چگونه، کی، کجا
تونستی از پیشم بری تا که بشم از تو جدا
یه لحظه از خودت بپرس گلم، گناه من چی بود
کشون کشون کشوندیم تا به خود بود نبود
کاش همه ی ترانه هام با اسم تو شروع بشه
غروب همه لحظه هام با یاد تو طلوع بشه
می خوام بگم که عیسی ام کشیده بر صلیب تن
به جرم از تو بودنم تنم صلیب می زنن
همیشه مریمم بمون، بمون که مونده ام هنوز
بجز نماز به روبروت، نماز نخونده ام هنوز
یه لحظه از خودت بپرس گلم، کی باغبونته
منم همون که مثل عشق ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
بر مالک کاینات گفتم یارو شاعر: توکل مشکوه {مشکات}

*
**
***
***
**
*
بر مالک کاینات گفتم یارو
صد فحش رکيک داده ام بر پرگو
افسوس زمین به آسمان دوخته شد
وقتی که به اسب شاه گفتم یابو ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
پشت عینک... شاعر: زینب حاتمی

پشت عینک ,همیشه جذابی!
چشمهایت که تیره می پوشند
حذف کن از درون وبلاگت!
دخترانی که با تو می جوشند
با سکوتت دوباره می سازند
هی غزلهای تا به تای من
بی محل چون خروس همسایه!
مرغ همسایه ای به جای من!
مثل حناق مانده. در بغضم
فحش های رکيک پاداده
عاشقی تو, هنوز هم ماندی
پای عشق کسی که وا داده؟!
من هنوزم به شعر تو تشنه
تو هنوزم به گریه زنجیری؟!
من _غزل_ که بی تو دلگیرم
تو ولی بی ترانه میمیری... ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
پشت عینک... شاعر: زینب حاتمی

پشت عینک ,همیشه جذابی!
چشمهایت که تیره می پوشند
حذف کن از درون وبلاگت!
دخترانی که با تو می جوشند
با سکوتت دوباره می سازند
هی غزلهای تا به تای من
بی محل چون خروس همسایه!
مرغ همسایه ای به جای من!
مثل حناق مانده. در بغضم
فحش های رکيک پاداده
عاشقی تو, هنوز هم ماندی
پای عشق کسی که وا داده؟!
من هنوزم به شعر تو تشنه
تو هنوزم به گریه زنجیری؟!
من _غزل_ که بی تو دلگیرم
تو ولی بی ترانه میمیری... ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
قانون لبان شاعر: سیاوش سپندار

زیبایی دنیا برایم همیشه خالی تر از پیاله ای امید نبوده است
از لبان براق دختران قد بلند
تا زیبایی یال اسب سمند
تو زیبایی، اما نه از جنس برف و پاییز
تو از جنس اعتقادی پاک به خدایی که هنوز دوستش دارم
چین های وسوسه انگیز میان دو ابروی پر پشتت
وقتی که از حرف های رکيک خیابان چندشت می آید
آنقدر حریصم می کند که دوست داشتم
ای کاش پدرم آبرو جمع نمی کرد. ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >