run in: 0.001start 0
run in: 0.103
نتيجه جستجو براي "زیبا درمورد بهار طبیعت" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: شکوفه های بهار شاعر: معین ندایی

آه ای شکوفه های سرسبز بهار
چه زيبا رسته اید
ای بهار
ای فصل شگفتی و زيبایی
که با آمدنت نوید را بارور ساخته ای
در من این همه اندوه ز چیست؟
در شما این همه امید ز کجاست؟
فرق ما در چیست ؟ هان...
آه فهمیدم
شما فراموش کرده اید پاییز را
شما از یاد برده اید سرمای سخت تموز را
لیک من فراموش نکرده ام
لیک من ز یاد نبرده ام
روزهای تهی از شادی ام را
این طبيعت طبيعت است
که فراموش کار است
لیک دست سرنوشت مرا
فراموش کار نکرده است
من را بی خیال نکرده است
ای ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
بهار شاعر: هادی حسین

گاه بهار است و هوای لطیف
برگ درختان همه سبز و ظریف
گل به چمن سر زده است ؛ شاداب
برف همی ره زده است سوی آب
دشت همه یکسره سبزینه رنگ
دست طبيعت زده است تازه رنگ
هر طرفی را نگری تازه تر
روشن و زيبا شده؛سر زنده تر ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
عالمی به نام تو شاعر: نگین قربانی

من هرگز طبيعتی از این دست زيبا و مجنون به چشم ندیده ام
هرگز پیش از تو جهان را نظاره نبوده ام
من شب را از گیسوان تو درک می کنم
و می بینم
نور را از نگاهت
تمامی گل های جهان را از لبانت
نسیم دل انگیز را از دستانت
و همچنان که دریا را از قلبت
سر سبزی و بهار را از جان ات
هرگز کسی
حتی طبيعت زمین
نتوانسته تا اینگونه خود را زيبا ترسیم کند
و به این زيبایی آراسته خود را بیاراید
همچنان که ماه را از رخ ات
همچنان که گرمی را از حرم نفسهایت
که خزان را از سکو ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
بهار در راه است... شاعر: امیر عسگری

تقدیم به تمام اهالی مهربان کوچه شعر به خاطر فرا رسیدن بهار طبيعت

آری
من خوب می دانم
که دگر بار،
خورشید به زیر پلک هایت
جوانه خواهد زد
و از نگاهت جهان سبز خواهد شد
و سکوت سرد جاری
در نبض زمان
خواهد گسست ،
و بهار طبيعت
با آواز پر طنین پرستو ها
دوباره از راه خواهد رسید. ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
بهار صلح شاعر: جمشيد خورشيد

بلند شو، ای هموطن!
لباس نو به تنت ،که
بهار آمده،
باران پنجره ات بوسه میزند
با عطر نرگس به کلبه ات بدرقه کن
بهار با رقص باد ، غرش ابر ها
رویش گلها و برگهای سبز بید
دلها را بهاری میکند
منتظر دمیدن روح حیات در کالبد سرد طبيعت
باش که
بهار آغاز زنده گی نوین
شگوفایی طبيعت است
بلند شو، ای هموطن !
سینه های مملو از کین و کدورت را
شستشوکن
صندلی غم را که
زمستان سرد به ارمغان آورده بود
با مهربانی خورشید عوض کن
با آمدن بهار
در فضای نیلگون
کلب ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
بهار شاعر: سپهر نیک

بهار
بهار آمد، بهار آمد
بهار با رنگ سرخ آبی
با رنگ زرد
با یاس ارغوان آمد
بهار با گریه های برگ پاییزی
بهار با برف سپیدان
بهار با آفتاب سرخ
بهار با چشمان اشک الود
چه خندان
شادمان آمد
بهار آمد بهار آمد
بهار با غنچه های سبز
بهار با باد
بهار با برف و بوران زمستانی
اشک تابستان
بهار از میان سبز زاران و
نیلوفر های زنده در مرداب
چه زيبا ، شادمان آمد
بهار آمد، بهار آمد
بهار با یک دل سوزان
بهار با یک تن تب دار
بهار با رویاهای خون ا لود
از میان
دره ها ی م ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
راه تازه شاعر: شکوه

می دونم شاید نتونند ببینند همه انسانها درونهای رو که اگر می دیدند زندگی زيبا بود و این طبيعت من است طبيعت توست و هیچگاه هیچکس را به جرم این گناه غیر عمد محاکمه نمی کنند و این تمام بی کسیست ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
بهار آمد شاعر: سعید رستگار

زمستان کنون در پس کوه شد / نسیم بهاری چه محبوب شد
به نوروز باستان و فصل بهار / طبيعت دگر باره شد در بهار
نوید بهار چون رسید از فروغ / زمستان برفت و بدی شد دروغ
طبيعت دگر باره بیدار شد / دل عاشقان عاشق کار شد
به شاخ درختان شکوفه رسید / به روی زمین سبزه گشته پدید
قناری و بلبل غزل خوان شده / به هر شاخه در باغ گردان شده
کنون کو بهار آمد اندر پدید / بشارت که نوروز اینک رسید
برو شاد باش و مخور غم کنون / که این غم سرایت کند واژگون
بشارت ده و خوش بگو و ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
مقدمه شاعر: محمد علی ادیب

انسان با گذاشتن اولین گام در درون طبيعت، با طبيعت ارتباط می یابد. از همین لحظه در سدد بر می آید تا ارتباط خود را با طبيعت محکم و محکمتر سازد. کم کم با طبيعت خو می گیرد و در نظرش زيبا جلوه می کند. طبيعت خود زيبا نیست. بلکه چون انسان موجود زيبا پسندی است، پدیده های طبیعی را از دیدگاه زيبا پسند خود می بیند و در حقیقت زيبایی وجود ندارد، بلکه انسان است که زيبایی را می آفریند. زيبایی مفهومی ندارد جز نگرش و پذیرش عمیق انسان درقلب طبيعت و از قلب طبيعت.
...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
بهار شاعر: مهسا خدری

بهار
وقتی که صبح طلوع سربلند وسرافراز
خورشید را دیدی،
و وقتی گرمای خورشید وجودت را
از شور ونشاط پر کرد
بدان بهار آمده است.
وقتی خورشید پنجه ها وگیسوان طلایی اش را
بر دامان دشت ها وکوه ها می گذارد
وسردی زمستان را پاک می کند
بدان بهار آمده است.
وقتی گل ها وشکوفه های درخت
آرام ، آرام
چشم های خود رابه روی گرمای خورشید باز می کنند،
وصورت زيبای خودرا نشان می دهند
و با عشوه گری و ناز گلبرگ های خود را باز می کنند
بدان بهار آمده است.
وقتی که باد ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >