run in: 0.001start 0
run in: 0.113
نتيجه جستجو براي "زیبا کوتاه در باره زندگی" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: عادت کوتاه .... شاعر: میثم رحمانی ( تیکه سنگ)

عادت کرده ام
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگي می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت ... ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
آواز زندگی ... شاعر: شوان کاوه

کنایه
به کدام کلام می زنی ،
زیروبمِ
آوازِ زندگي ،
چنین زیرورو می شود ؟
می شود کلام را کوتاه کرد ،
اما نمی شود
کوتاه آمد ،
از کلمه هایی که
همیشه از زندگي ، کوتاه ترند !
آواز را
زیرِ لب بخوان ،
که بلندی اش ،
بهانه ای نشود
برای ناباوران ... ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
زندگی کوتاه است شاعر: مهیار فرآورده

زندگي کوتاه است
زندگي؛
در همان کوتاهی زيباست
در همان کوتاهی است که من
باید انسان باشم
که تو، باید انسان باشی
او انسان باشد
و ایشان انسان باشند!
کودکی کوتاه است
نو جوانی کوتاه
وقت کوتاه است
برخیز
برخیز و انسان باش!
دست بردار
از آن
همهمه وهم انگیز
باز کن چشم
باز کن گوش
ببین!
مادران در راه اند
خواهران در راه
همسران منتظرند
شوهران دل نگران
زندگي کوتاه است
راه پر پیچ
دست بردار
از این
نغمه بیخبری
پندار مکن
کز همه سر تری
ماه میبیند!
...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
برای بابام شاعر: سمیه تیموری

خسته و نالان اما خندان
بی هیچ بهانه٬بی هیچ صدا
تو را خواهم دید
در لحظه ای کوتاه
آهسته و شتابان اما زيبا
تو می آیی کنارم
در لحظه ای کوتاه
آرام و غمگین شده دلم
چشمانت را بگشا بر من
دیدارت برایم زيباست
اما آرام...اما زيبا ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
برای بابام شاعر: سمیه تیموری

خسته و نالان اما خندان
بی هیچ بهانه٬بی هیچ صدا
تو را خواهم دید
در لحظه ای کوتاه
آهسته و شتابان اما زيبا
تو می آیی کنارم
در لحظه ای کوتاه
آرام و غمگین شده دلم
چشمانت را بگشا بر من
دیدارت برایم زيباست
اما آرام...اما زيبا ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
يلدا شاعر: رزا افروزیان(صدفی)

بهار سالی یه باره
ابرا نم نم می باره
زمسون و تابسون
فقط سالی یه باره
سرد سرد و گرم گرم
این دست روزگاره
فصل خزون برگا
فقط سالی یه باره
انگار زمین بی تابه
یلدا سالی یه باره
شبی که ته نداره
یاد تو موندگاره
به خاطرت بیداره
فقط یه شب؟؟؟
محاله ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
بادیدنت زبانم می گیرد شاعر: فرزادشجاع

چقدر حرف می زنم من
چقدرفاصله می افتد میان کلمات
که دارند به همه چیزتجاوزمی کنند
تولد
عروسی
مرگ
و حتا روح
که دستانش از خدا کوتاه ست.
چقدر حرف میزنم و
زمان را ذره ذره نقاشی می کنم روی کلماتی که
برای همه حرف در می آورند .
چقدر حرف می زنی تو
و چه کوتاه می شوم
از تو که
حرف می زنی در من و
زيبا می شود
این همه کوتاه.
۹۱/۲/۳۰ ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
سه کوتاه عاشقانه... شاعر: سعیدمطوری(مهرگان)

(1)

در دورترین یک فاصله ام
من امیدم را
از نیلوفرانه گرفته ام
تا بگذرم از مرداب
وبگویم زندگي زيباست ...
(2)
.
آسمان
گیسوانت را
در شبی مهتابی
به آغوشم گره زد

و شرقی ترین یک زن

در بستر خواسته هایم

تولدی زيبا شد...

عاشقم

مرابه مشرق آشنایت ببر

با تو
طلوعی دیگر می شوم...

(3)
میان روح وجسم
برزخی است که مرا
به انتهای بودن یک شعر می برد
سعید مطوری /مهرگان
از دفتر شعر کوتاه ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
باغ کودکی شاعر: محمد روغنی

باغ کودکی
کودکی ام را دوست داشتم
دستم به آسمانش نمی رسید
آن روزهای کوتاه ...
هر یکی توپی داشتیم،سه رنگ
گرد،زيبا،به اندازه ی خیالمان
با آرزوهایی بلند،به قد آسمان
آن روزهای کوتاه ...
در خوشه ای از ستاره

چهره فرو میبردم ...
روزها آبی بود
آبی،آبی،آبی
ماهی ها در حوض
چه زيبا می رقصیدند
و من پر از وهم پریدن در آب
دستم را به کنار حوض میبردم
آن روزهای کوتاه ...
شب پره ها را دوست داشتم
دور نور ماه جمع می شدند
هر یکی شعری می خواند و فرو می افتاد
و تنهایی چه ب ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
... شاعر: شوان کاوه

بهار
کوتاه شده
تکه ای از روزهای زندگي را
بر قامتش
باید دوخت
و
زمستان ، بلند
دامنش زیر پای زندگي
می رود !
دلت
بالغ است ،
نوباوه ی هوس های مرا
به آغوش می کشد
و
حضورت کوتاه
تنِ به کام نرسیده ام
ازآن بیرون می زند ... ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >