run in: 0.002start 0
run in: 0.054
نتيجه جستجو براي "سرهنگ یوسف بختک" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: سرهنگ شاعر: مهدی اسلامی

سرهنگ
در آخرین لحظه
کاش
به نزدم بودی
دستت در دستم
سرت بر سرم
زل می زدیم به هم
گریه می کردیم
زار زار
زار زار
تو به حال من و
من به نسلهای بعد
و بعد
و بعد با لطف پدرانه ات
فکر فیلسوفانه ات
مرا دار می زدی
سرهنگ ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
سرهنگ 2 شاعر: مهدی اسلامی

سرهنگ بیدار شو
بر این شیر ترسای
بی بصیرت
که با چنگ های خونینش
بر مردمان شهر
دست تکان می دهد
پخّه ای کن
تا چو گربه ای
سیخ شود مو
بر تمام اندام ناکامش
که دیگر بر سرش
هوای سرهنگ بازی نزند ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
بختک شاعر: جواد شریفیان

از باغ پر شکوفه پرسیدم:
آیا بهار آمده؟
شکوفه
لبخندی زد
***
از پرنده ای که در قاب آسمان خیالم می پرید پرسیدم:
بالت کو
لبخندی زد
***
بند بختک خوابم را وا کردم
تا فراز شود از من
تا تو را بیازارد
لبخندی زد
***
شکوفه و خیال و تو بختک
به بودنم شک کردید
لبخندی زدید فروردین 71 ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
ببین اینجا پلنگی را که سرهنگ است شاعر: عباس شریفی

در این ایران سروستان دلم تنگ است
مبدل شد حزین این دل، ببین سنگ است
اگر چه آسمان رنگین کمان دارد
ولی افسوس بومِ من که بی رنگ است
از آنجائی که یادم هست و می آید
تن رنجور در بندم خورِ جنگ است
به جای گل، محبتهای بی پایان-
ببین اینجا پلنگی را که سرهنگ است
.
.
.
سرانجامِ تمام حق کشی یا رب!
قیام است و قیامی که بد آهنگ است ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
بختک شاعر: علیرضا کریمی

برخاسته از میان خاکهای خیس و پرمار،
از میان غرب امواج حریص و یکسره بیمار
دو درخت بی‏ریشه پوسیده ملعون
سرکشیده تا پس از کوه غریبی، مانع باران
از میان خاطره‏هاشان،
بوی مرطوب فضله مرغان دریایی
مانده در اذهان،
زادگان غرب آب شور و بی‏حرمت
انعکاس محو غیرت در دهان سبزی احساس
بازماندگان از جاده‏های تار و بی‏مقدار
افتاده‏اند اکنون چو بختک
بر سر مردی چو من بی‏یار!
هر دو فتنه‏ساز، اکلاب خجسته‏مرگ
ظالمان ضد مظلومان،
دو فریب و ننگ،
برکشی ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
بختک شاعر: آتوسا جوادپور

زمان به تلخیِ یک چایِ بی شکرمی رفت
وشب سراسر، کابوس و لمسِ بختک بود
به استخوان می زد ، درد های بی درمان
وترس می خندید
نجابتش به نخی بسته بود
یک سیگار،
که حلقه حلقه و کم کم دهانِ بی رحمش
به باد می بخشید.
حضور و سیطره ی شب نداشت پایانی
وپشت پنجره ها
ترس باز می خندید،
به اضطراب دو چشمِ سیاهِ زندانی.
به بازوان نحیفش در آینه نگریست
به حجم خاکستر
به شب
به ترس
به چشم سیاه زندانی
دوباره آتش زد
یک نخِ نجابت را. ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
یوسف بگو کجایی شاعر: نادر چهاردهی

يوسف بگو کجایی
جانم بطاقت آمد
از فر قت دو چشمت
يوسف بگو کجایی
در چاه و بی قراری؟
یا در کویر کنعان
دلخسته و گریزان
يوسف بگو کجایی
این سینه بی تحمل
شد بیقرار رویت
يوسف دلم ندارد
دیگر به سینه طاقت
وای از غم جدایی
يوسف بگو کجایی ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
زلیخای ما شاعر: سید امیر موسویان (بیدل)

عجب زمانه ای شده است
همه چیز عکس همان چهره
دیروز شده است
غرضم بازی عشق است
که دل يوسف ما
به دل سردزلیجازده است.
عجبا،
جای آن که دل او
به دل يوسف کنعانی ما
گیر شود.
بازی چرخ و فلک بین
دراین بازی عشق،
يوسف ما
ز غم عشق زلیخا
همه دم می گرید.
و زمان هم که در این بازی خویش
رنگ پیری به رخ يوسف مامی پاشد.
چه قشنگ گفت زلیخا که دگر:
من جوانی بره يوسف کنعان نمی بازم اگر
قامت يوسف تان
بار دگر
راست شود.
ای زمانه تو چه کردی
براین سنت يوسف شدگان
...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
بارار سیاه «پیراهن یوسف» شاعر: جواد قدیمی

این جا
پیراهن خونین يوسف را
به چشم ها می مالند
تا شاید بینا شوند
این جا
پیراهن خونین يوسف را
به نام پیراهن مصری به کنعان می آورند
این جا
هر کس برای خود یعقوبی است
که بوی پیراهن يوسف را می بیند
این جا
یعقوب بوی يوسف می دهد
اما یهودا چیز دیگری می گوید
..........................................................................
یهودا: نام برادرناتنی حضرت يوسف(ع) ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
سوگ *غم جان*بختک شاعر: سید مهدی نژاد هاشمی

امشب غم عالم به دلم جا کرده
چون بختک کهنه سر خود وا کرده
از دوزو کلکهای زمان بیزارم
تا اخر جان سفره ی دل تا کرده
سوگ
رفت سوی آن باغ
که بی خزان ترین بهار
ترانه خوانش بود
او عاشق سرزمین لاله
و بوی خوش ریحان بود
رفت و در امتداد زمان گم شد
تا ساعتی ماندگار
و خوب است که ذهن نمی گنجد تا فراموش نمی شود
یاپاک
و ظرف ذهن همواره خالی نمی ماند
هرچه هست
در چهار چوب کوچک سکوت خواهد زیست
تاموعود
صبحی دیگر
آنگاه که ابدیت جلوگر شود
و عشق لایت ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >