run in: 0.001start 0 run in: 0.001 نتيجه جستجو براي "رمضانی" - تعداد نتايج: 29 - نمايش صفحه 1 از 3 صفحه
1. نام شعر: غزل های رمضانی شاعر: محسن جاویدنیا
(۱) یک روز رمضاني وقت سحرهایت دلم می لرزد انگار آری کمی اشک و دعا می چسبد انگار از خوابِ غفلت لحظه ای دوری گزیدن بیداری وقت سحر می ارزد انگار شیرینی وقت سحر، قوت و غذایم تا وقت افطاری دلم می رقصد انگار روزی که این گونه شود آغاز و پایان حق درب سختی را بر آن می بندد انگار یا رب اطاعت را نصیبم کن در این ماه در لحظه هایی کار من می لنگد انگار (۲) یک ماه.... یک ماه افطار و سحر، یک ماه روزه یک ماه فرمان خدا را گوش کردن یک ماه تسبیحِ نفس ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: علی رمضانی شاعر: علی رمضانی
ای سفرکرده دلم تنگه هنوز مونس من شده عکس های قشنگت شب و روز ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: قسم..... شاعر: شیرزاد بهزادی
به ریشه ی درختان انگور قسم مستی کردم وراستی هیچ سحرگاهی هیچ نخلی را سر نبریدم به خار وجاری خون قسم هیچ شامگاهی هیچ شتری را لب ندوختم به تمام نمازهای نخوانده ی شما قسم هیچ ماه رمضاني هیچ نانی از سفره ی هیچ مسلمانی ندزدیدم اما . . . نمیدانم . .به کدامین جرم هرروز بردارم (شب) ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: " عطر خوش بوی خدا " شاعر: راضیه رمضانی
من علف ها را دیدم؛ سمت خدا می رفتند رو به دریاچه ی نور و همان جا که خورشید بیدار است و دو دستان خدا باز برای به آغوش کشیدن ها و چه فرقی دارد علفی هرز! یا گلی از جنس بلور! تا بسویش قدم برداری پُر می شوی از عطر خوش بوی خدا... و چه غم ها، پاک و چه دل ها، روشن ... و خوب می دانم پشت پرچین ها خانه ی پُر مهر خدا مرا می خواند و تو ای خوب بیا همسفر این شادی باش راضیه رمضاني ... (آفتاب) ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: آهای . . . ! شاعر: برات رفیعی
آهای ...! مادران فقر وُ فاقه ٬ پدران تنگدستی ٬ مژده ... مژده! دی شیخ همی گفت : این ماه ؛ فرصتی داده به ما!! تا به اندازه ی یک گرده ی نان به گدایان شهر اندیشه کنیم! عمرتان باقی اگر بود ؛ گرده ی نان دگر ٬ سال دگر ٬ رمضاني دگر ... انشاالله تقدیم به قلم توانای دوست نازنینم حجت اله یعقوبی . ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: " دخترک " شاعر: راضیه رمضانی
همراهی با تو یادگاری برایم نگذاشت ؛ جز عقیم ماندن ِ افکارم ! *** ببار باران ببار ... که این روز های غبار آلود مُستمَندِ غسل تطهیر ِ ایمانند ... *** دخترک و نگاه هرز ِ آدم های یخی ... نمی دانم آن آدم های به ظاهر انسان که در امواجی از یخ غوطه ور گشته اند چطور و با کدامین حرارت ؛ دل دخترک را، اینطور به آتش کشیده اند ... راضیه رمضاني ... ( آفتاب ) ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: " سایه ی درد " شاعر: راضیه رمضانی
بوی تردید؛ از شاخه ی خشک ِ زمان می آید آرامش ِ شب پَر زد ضیافت ِ مرگ ؛ در نبض ِ فضا جاریست نفس ِ ثانیه ها پُر خواهش ابر تنهایی من ، می گرید و نمی دانم کــِـی؛ اندوه ِ دلــم می خوابد! سایه ها در پی احساس ِ تنم می رویند و من حسرت، از شاخه ی آن می چینم ______________________ سایه ام قد کشیده است از آن زمان که؛ دانه های درد همراه هر روزم شده اند فرقی نمی کند حبس در زندان یا حبس، در زندان ِ تن ... راضیه رمضاني ... ( آفتاب ) ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: " راز سر به مُــهر " شاعر: راضیه رمضانی
راز های مَـگو خفته در حنجره ی سرد ِ زمان ! نیست کسی ؛ تا بگویم ... این راز ِ سَر به مُـهر ! دوره دوره ی خاموشیست؛ حبس واژگان! ... ناله های بی صدایت را آرام بنواز اینجا کسی بغض صدا را نمی شنود ! دوره دوره ی طعنه زدن از حرف ... تا جسم! آی تو ؛ تو که، چَشمانت را گره زده ای؛ به شکست به زمین خوردن ِ بیچارگان دوران آری ... فریادم از آن ِ توست چَـشم های شورت را؛ غسلی دِه ... این بیچارگان ِ پاک سایبانی دارند؛ که تکیه زده بر شانه های خدا راضیه رمضاني ... ( ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: " جرقه ی هیچ " شاعر: راضیه رمضانی
وقتی خیال را، جستجو می کردم میان ِ همهمه ی تبخیر دو حرف گرفتار گشتم و عبور می کردم از مجاورتِ هجای مصوتِ افعالت ... اشاره بود و تماشای مکرر ِ اصواتی گـُنگ دچار بود و دچار ... و من؛ هیچ را تا اوج می بردم و به منشور ِ افکارم گره می زدم ... و چه ترسناک است؛ جرقه ی هیچ میان ِ چراغانی ی ظلمت ِ یک حس ... و چه دلگیر است در حسرت یک واژه تنها ماندن ... راضیه رمضاني ... ( آفتاب ) ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: سبکم کن تو دمی از غم عرفانی عشق شاعر: مرضیه اوجی
باز اندوه دلُ خلسه ی روحانی عشق تن چرکی که نشد دعوت مهمانی عشق خسته از خویشم و از این دل از تن بیزار که رود بی خبر از من به فراخوانی عشق خواهم امروز شکافم دلُ فریاد زنم : تا کی از غیر نهان ، قصه ی پنهانی عشق آه راهی بدهیدم به سرای شبِ قدر باز دنیا شده افسانه ی حیرانی عشق باید آلوده قبا را بکنم زیرا دل نیست مهمان به سر سفره رمضاني عشق یا رب امروز شکایت برم از دوست به دوست تا شفا جویم از جادوی درمانی عشق بوی پرواز دعای دگران مستم کرد سبکم ... (ادامه شعر)
| صفحات ادامه نتايج: 1 2 3 > |