run in: 0.001start 0 run in: 0.013 نتيجه جستجو براي "نگار" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: من به قربان نگار و خم گیسوی نگار شاعر: میلاد اصغرزاده
پیش از او جان ندهم در سر محراب قرار من به قربان نگار و سر ابروی نگار در خم رایحه گونش نتوان یافت خلاف من به قربان نگار وخم گیسوی نگار در گذر ها همه عطریست ز رهپوی نگار من به قربان نگار و گذر کوی نگار بلبلان گر همه مستند به گلهای بهار من به قربان نگار و گل خوشبوی نگار ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: بال و پر می زنم شاعر: عزیز بزم ارا (بهزاد)
بال و پر می زنم از عشق رویت نگار می کشم روی تو در ذهن و جانم نگار روی تو چون گلی در تار و پودم شده می سرایم غزل از بهر رویت نگار جان و جانان تویی در کوی جانم تویی عاشق و مست تو من می شوم ای نگار گل و بلبل شود از عشق رویت خجل من شدم چون گلی در دامنت ای نگار عاشق روی تو باشد دل و جان من می کُشی این دلم با چشم و جانت نگار من تو را می برم در ذهن خود در برم می کشم خط سیمای لبانت نگار دل که مجنون شود در کوی جانان شود تو مرا می بری از خود مرانی نگار ای گل ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: میل وفا شاعر: سید حسن معصومی مرزونی"شفق"
عارض گل بنگر صورت خونین نگار لب دلدار گزم و گیسوی مشکین نگار لاله ها سر خوش و دلکش که چو آن جام شراب جام می بر زنم از نرگس مستین نگار دست مسکین ببرم سوی دلآرای دلم تا که یکدم نگرد صورت خونین نگار. آندم ای با صبا گر گذری کوی عزیز به من آور خبری از لب سیمین نگار این دل اکنون بکند سوی چمن میل وفا تا که ساقی بزند باده ی رنگین نگار سینه گر فرقت دلدار نشیتد چه غمی یا که مرهم نشود بر دل غمگین نگار در سحر ورد دعا از لب رند سحری نغمه آند ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: گیسوی پریشان شاعر: محمد هاشمي
دل من گمشده و بی سر و سامان نگار شده سرمنزلِ ما وادیِ حیرانِ نگار پی دلداریِ او عالم و آدم مخمور تنِ تب دارِ من و جلوه ی پنهان نگار غربتِ میکده و عُزلتِ محراب از چیست؟ همه از وصفِ صفات است و ز هجران نگار لرزه بر قامت میخانه نخواهد افتاد مگر از گردشِ گیسوی پریشان نگار رعشه بر این قلم و دفتر و مکتب بنشست دستِ مست است و سراپرده ی عریانِ نگار غم عالم به دل ما بنهادند از دوش باده و قلب من و حالت چشمان نگار من از این دامگه حادثه آزادم باز به یکی غم ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: نگار آمد شاعر: حسین آذرنیا
شبی زبیا شبی گرم است شبی پرساز و پر گوهر دوباره ماه زند لبخند شبم روشن، گلم شاداب و جان پرور نگار آمد، نگار آمد کویردل، شد آباد و گلستانی بجا آورد نسیمی خوش ،غبار غم تکاند ازدل خزان رفت و بهاری بی خزان آمد سرم سرمست ؛ دلم پرشور و پر آهنگ بهار آمد بهارآمد نگار آمد نگار آمد ... حسین آذرنیا 21/8/88 ساعت: 3:27 بامداد ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: بیا نگار من ای نگار من شاعر: سعید عباسی
شراب ناب و می و مستی همه را بهانه دیدم من خمار و سرگشته و حیرانم در این عالم مستی هم درد و شریک لحظه منی تو را میبینم در رویای مستی می و میکده و ساقی نشان مستی چه بگویم من در این حریم مستان که نگار عالمی دارد همه در عالم مستی در عالم سرمستی بدیدم نگار خود بیا نگارم که چشم به راهم در حال مستی بیا کنارم ای مهربانم بیا کنارم ای ماه رویم عکس رخ زیبایت را میبینم در جام مستی ز عشق روی تو مدهوش گشتم ای نگار من بیا نگار من ای نگار من ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: نگار من شاعر: ذبیح الله شریفی (هروی)
قزل است هست حال من فروغ از آن جمال من به آن فرتوده حال دل نگار من نگار من سیه از سایه برخیزد چو آید آن نگار من كه از حسن و جمال او منور است نهان من ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: نگار من شاعر: صفر رزم آرا
نگار من نگار من تویی گل بهار من یه وقت نیاد برنجی و بری تو از كنار من *** تویی گل بهار من تویی تو ای نگار من *** فدای تو فدای تو این دل بی قرار من نباشی تو چی می گذره بر من و روزگار من *** تویی گل بهار من تویی تو ای نگار من *** بدون تو بدون تو می شم اسیر لحضه ها برای تو برای تو فدا بشن ترانه ها *** تویی گل بهار من تویی تو ای نگار من *** فدای تو فدای تو تمام هستی و صدام فقط می خوام چیزی بگم دوستت دارم ختم كلام ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: نگار شاعر: علیرضا تقی زاده ثمر
چون پرزاغ بوددنیا و خاموش خاطره ام خوش آنروزکه عطرحضورت جاری شد در زندگیم تو آمدی و غوغا شد دروجودم مرا با چه نامی خواندی ؟ که دلبر دلربارا به خاک افکندی خاک اما سرمه چشم شد تن بری از هرچه بدی روح سرمست شد وانگار تولدی دوباره چو یافته بودم والا بلایی چو ن نگار چون نگار شدی یار و شد دیده تار دنیا خارو کار عدو زارو زمین کارزار پلک به پلک نرسید مگر به طمع رویای نگار دنیا به کام و همه فصل شد بهار ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: تو می آیی شاعر: مجید رستمی
چه روزی ، گرم و پر امید- پس از شب های پر درد و و غم اندوه، به سان یک هم آغوشی- پس از چندی فراموشی، نگار من تو می آیی. نگاهی می کنم آنجا، نگاهی بر سراشیب رهی باریک- رهی غمبار،نوامید و کمی تاریک- نگار من تو می آیی. رها شد عاقبت آن روح نومیدی- پس از روزی ،پس از ماهی،پس از سالی نگار من تو می آیی ، تو در راهی. ... (ادامه شعر)
|