run in: 0.001start 0
run in: 0.004
نتيجه جستجو براي "شکل غزل نو سیمین بهبهانی" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: تقدیم به بانوی شعر ایران خانم سیمین بهبهانی شاعر: حورالعین اوجاقی

تقدیم به بانوی شعر ایران خانم سيمين بهبهاني
"بچه ها صبحتان به خیر سلام "
درس امروز شعر ِ سيمين است
فعل ِ مجهول ِ این زمانه هنوز
عاشقیدن مثال ِ پروین است
بلبل ِ شهر عاشقی : سيمين
ژاله ات غرق عالم ِ هپروت
همه جا طعنه های دخترکان
ژاله مانده ،در این میان مبهوت
پدرش مشت کوبد و سیلی
به حریم ِ سکوت ِ خانه ی او
مادرش بی پناه و دربدر است
این شود درس ِ کودکانه ی او
خواهرِ شیر خوار ِ ژاله هنوز
تا سحر از گرسنگی بیدار
تا سپیده دمان برادر ِ او
از غ ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
حکایت دلدادگی‌(برای سیمین بهبهانی) شاعر: محمد جواد فاضلی

عشق نیست !
بر چهره ها
تصویر سنگ و سیم و ترازوست .

شاعر
حکایت دلدادگی به یار و دیار را
از چاه بیژن و یوسف
بر آسمان سینه ی دیوارهای سبزینه بسته
نقش می کند
و پرواز می دهد در هوای تازه
کبوتران قاصدک چالاک را
اما
تصویر سنگ و سیم و ترازوست
بر چهره ها
عشق نیست !

پی نوشت :
تقدیم به سيمين بهبهاني ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
بانوی غزل .... ( به سیمین بهبهانی ) شاعر: غفار محمدی

هنگامه ی تعبیر و حضور غزلی تو
هم قافله با حس عبورِ غزلی تو
دلواپس شعری که دراین صفحه سرودم
تفسیر دو چشمان نمورِ غزلی تو
در قحطی شعرو شَعَف وشوق و ترانه
شوریده ترین شاعرِ شورِ غزلی تو
پائیز که با یک چمدان برگ سفر کرد
می گفت که روئیده ی نور غزلی تو
بانو! بخدا حرف خودم نیست همین که :
بیتُ الغزل نابِ مرورِ غزلی تو . ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
شعر از سیمین بهبهانی جواب از سورناآرام شاعر: سورناآرام

گفتی گفتم
شعراز: سيمين بهبهاني
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را ب ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
گفتم ... گفتا ...!! شاعر: آزاده متین مقدم

" گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم "
گفتا لبم آتش زدی ، گفتم مداوا می کنم
گفتا ز عشقم آگهی ، بیهوده انکارش مکن
گفتم که من عشق تو را در بوق و کرنا می کنم
گفتا که مویم شد سپید از درد و از هجران تو
گفتم که من با بوسه ای ، صد پیر برنا می کنم
گفتا گهی می رانیم ، گه چون کنون مدحم کنی
گفتم در این سرگشتگی ؛ صبر تو معنا می کنم
گفتا به ناز و عشوه ات من همچو ایوبم صنم
گفتم که با مجنون خود من هم مدارا می کنم
گفتا اگر در بین ما روزی فراق افتد دگر؟
گفتم در عا ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
نرگس بیمار شاعر: جعفر سرخی

شعری برای بانوی غزل ایران سر کار خانم ( سيمين بهبهاني )عزیز که گرفتار نقاهتی شده است و امید وارم خداوند بزرگ این شاعر بزرگ عصر ما رایاری فرماید – آمین
-
رخ آییــنه زچــه بستــر زنگار شده است
بـه چــمن سـرو دلارای چنین زار شده است
خـون خـوری پیر فلک که از دم افسونگر تو
بلبل محـــفل ما زار و دلافگار شده است
در مــیخانه ببندید کــــه پـیرم فرمود
ساغــر و باده دگر بی رخ او خوار شده است
نسـخه ی شـعر مـن و نــاله مســتان حرم
وه در ایـن خــ ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
اولین قرار شاعر: میکائل شریفی

گفتی تو را می خواهمت ، گفتم تمنا میکنم
گفتی که تنها خواهمت ، گفتم بفرما میکنم
گفتی که باید غیر من ، چون من نخواهی غیر تو
گفتم بعالم چون توئی ، حاشا که پیدا می کنم
گفتی که شوق عشق را ، هم اشتیاق است هم فراق
گفتم خود از این لحظه ات ، تا مرگ شیدا می کنم
گفتی اگر خویشان من ، از درب بیرونت کنند؟
گفتم که دردم می روم ، یک پنجره وا می کنم
گفتی که لبهای مرا ، بینی و باز استاده ای؟
گفتم هزاران بوسه بر ، آن دست و آن پا می کنم
گفتی قَبلت ُ مرحبا، لا شَرمهُم و ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
حسرت دیدار شاعر: امین حبیبی هرگلانی

مگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بیمار بمیرم

یا همدم من باش و یاهم که تو بگذار
اکنون که شدم بی کسو بی کار بمیرم

در سینه فقط عشق تو من دارمو اما
باید که ز عشق تو به ناچار بمیرم

عاشق شدم ای گل به رخ ماه توگرچه
اما من ازین عشق تو بیزار بمیرم

با تیر نگاهت به دلم زخم زدی تو
باید که ازین تیر تو دشوار بمیرم

درخواب تو را یار خودم دیدمواما
افسوس که باید شده بیدار بمیرم

هرگز نشیدم سخنی خوش ز دهانت
در حسرت شیرین سخن یار بمیرم

گرمرگ م ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
جدایی (سیمین و نادر ) شاعر: هومان خورشاد

جدایی !!!
بر سیمای ماتم زده سيمين
چه رنج آشنایی موج میزند
و نادر چگونه نا امیدانه ایستاده
تا نشکند
و چه تلخ است قصه جدایی
رنج کشیده ای از دل شکسته ای
و چه نادرست چشیدن شیرینی
صداقتی و در عین حال حقیقتی
تلخ بر پرده سيمين سینما !!!
.....................
هومان 10/12/1390 ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
یارب مرا یاری بده شاعر: مجید محمدخانی

یا رب مرا یاری بده*
یا رب مرا یاری بده ، تا اندکی شادش کنم
سوزم درونش هرچه کین با بوسه های آتشین
بر باد بنیادش دهم ، باز از نو بنیادش کنم
کردست ویران خانه ام ، زینروری در ویرانه ام
ویران شود گر خانه اش ، از عشق آبادش کنم
مست است هوشیارش کنم، از خواب بیدارش کنم
خوابم که از یادش برم ، درخواب هم یادش کنم
من خسرو او شیرین من، آید اگر بالین من
خواهم که مجنونش شوم ، شیرین فرهادش کنم
او را نخواهم بهر خود ، خود را بخواهم بهر او
بازش رهانم ا ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >