run in: 0.001start 0 run in: 0.058 نتيجه جستجو براي "عاشقانه جدایی فراق" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: جدایی شاعر: هادی عابدین
بسی لیلی و مجنون دارد جدايي بسی دل پر ز خون دارد جدايي عاشق یک آرزو دارد جدايي ولی بسیار عاشق دارد جدايي بغض ُ گریه های شبانه دارد جدايي عشق و معشوق و عاشق دارد جدايي غم و بی قراری ها را دارد جدايي تو و خاطره ها را دارد جدايي بی تو و با یادت ماندن را دارد جدايي بین ما فاصله انداختن را دارد جدايي در فراق یار بودن را دارد جدايي پشت دیوار آرزو مردن را دارد جدايي نوای کجایی یار کجایی یار دارد جدايي امان از جدايي امان از جدايي دارد جدايي ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: سوز عاشقانه شاعر: عبدالرضا شاحسینی
من و قصه جدايي، من وسوز عاشقانه من و بی کسی وهجران،من و گریه شبانه من وشکوه و گلایه زغم فراق و داغی که شراره اش ز جان و ز دلم کشد زبانه من وشام تار هجران، ز پی اش دوان وگریان نه خبر ز یار دارم،نه اثر،نه یک نشانه من واین به خون نشستن،ز غمش کمر شکستن غم اینکه از کفم رفته نگارِ ناز دانه من وکوهی از مصیبت، به سر آمدم ز غفلت که چو سیل اشک چشمم همه دم شود روانه من ومرغ دل که بال و پر زخم خورده دارد شده آرزو دگر پر زدنش ز آشیانه من وگرد بادو طوفان و ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: عاشقانه شاعر: جمشید فتحی پور
آخرمرا کشت این نگاه عاشقانه شد برفنا این دل زآه عاشقا نه بادرد وغم باناله ها شددل هماوا تا پا نها دم من براه عاشقانه ای بیخبرازسوزوآه من کجایی کن جلوه برمن درپگاه عاشقانه رسواشدم تابرتوافکندم نگاهی باشدمرابس این گناه عاشقانه دیگربتنگ آمددلم ازاین جدايي زین روزهاوسال وماه عاشقانه ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: جدایی شاعر: محسن
من هیچ از تو فکر جدايي نمی کنم من عشق را از تو گدایی نمی کنم این مهر بین ما که خودت آفریده ای از من دریغ کن،صدایی نمی کنم خواهی اگر جدا شوی ازمن،سفر بخیر من در فراق تو ...نه هوایی نمی کنم دوری ز روی تو غم عالم به دل نهد در دوریت مدیحه سرایی نمی کنم آری بدون بودن تو مرده ام بدان پس هیچ از تو فکر جدايي نمی کنم ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: جدایی شاعر: راشد سلیمانی
فراق و دوریت دیوانه ام کرد چو مجنون راهی ویرانه ام کرد چنان داغی به دل ماند از جدايي که با هر آشنا بیگانه ام کرد ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: عاشقانه ها شاعر: سبحان صائمی(سکوت تنهایی)
چه عاشقانه است این روز های ابری... چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی... چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا... چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق... و من چه عاشقانه زیستن را دوست دارم... عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم... عاشقانه سرودن را دوست دارم... عاشقانه نوشتن را دوست دارم... عاشقانه اشک ریختن را... عاشقانه خندیدن را دوست دارم... دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار بهترین و عاشقانه ترین کسانم... و من عاشقانه می گِریَم... عاشق ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: آتش جدایی شاعر: فائزه پوراکبری(ساحل)
آتش به جان شعرهای ناتمامم افتاد از این فراق و جدايي و نبودن ها قلم، کاغذ، بیت ها، حتی واژه ها شعله گرفتند، دود شدند، رفتند هوا چشم ها انعکاس رنگ غروب شدند از بس گریستند از حضور بد ماتم ها خورشید به خواب رفت قناری سکوت کرد بنفشه مرد دنیا ایستاد یاسمن شکست جنگل کویر شد زندگی رم کرد دلم دق کرد غنچه ی نشکفته مرد آسمان گریست زمین غرق شد خانه ی دل را اشک شست آتش به جان شعرهای ناتمامم افتاد از این فراق و جدايي و نبودن ها قلبم شکست، تکه هایش را ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: عاشقانه شاعر: سروش عازمی خواه
دستان لرزانم به عاشقانه نوشتن نمی رود... چه عاشقانه ای؟ وقتی که تو یکسره نیستی و یک تنه بار خطاهای همه «من» را به دوش می کشی! چه عاشقانه ای؟ وقتی یک دیوار و فقط یک دیوار این قدر می تواند «جدايي» را معنا کند طوری که هربار که به آن حوالی مرا می خوانند درختان قد کشیده حیاط روبروی پنجره ات را می بینم و تو را نمی بینم ... نه! دستان لرزانم به عاشقانه نوشتن نمی رود گفته بودی آرام باشم آرامم طوفان هم در ابتدا آرام بود... ۲۶ اسفند ماه ۱۳۹۱ ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: عاشقانه شاعر: محمد نیکخواهی
عاشقانه تمام خاطرات من دوباره زنده می شود به شوق دیدنت دلم مثل پرنده می شود برای فصل عاشقی دوباره شعر گفته ام نه از غم جدايي اش برای وصل گفته ام زمین به زیر پای من دوباره سبز می شود و آسمان سقف من آبی تازه می شود نگاه گرم و دلنشین پر از ترانه می شود لبخند قرمز و قشنگ چه جاودانه می شود صدا بزن مرا بگو که عاشقم به عشق تو هزار بار بگو بگو چه عاشقانه می شود دوباره دست گرم تو به قلب من گره زده صدای قلب من شنو به خاطر تو می زند بگو تو از ترانه ها ز ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: عاشقانه شاعر: محمد نیکخواهی
عاشقانه تمام خاطرات من دوباره زنده می شود به شوق دیدنت دلم مثل پرنده می شود برای فصل عاشقی دوباره شعر گفته ام نه از غم جدايي اش برای وصل گفته ام زمین به زیر پای من دوباره سبز می شود و آسمان سقف من آبی تازه می شود نگاه گرم و دلنشین پر از ترانه می شود لبخند قرمز و قشنگ چه جاودانه می شود صدا بزن مرا بگو که عاشقم به عشق تو هزار بار بگو بگو چه عاشقانه می شود دوباره دست گرم تو به قلب من گره زده صدای قلب من شنو به خاطر تو می زند بگو تو از ترانه ها ز ... (ادامه شعر)
|