run in: 0start 0 run in: 0.006 نتيجه جستجو براي "عع کک سس جفت گيري حيوانات" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: هنوزم در هوايت غرق می گردم چو با من فال مي گيري ! شاعر: مهدی جابری
هنوزم در هوایت غرق می گردم چو با من فال می گیری كه فنجانِ مرا پر می كنی با عشقُ با من بال می گیری اسیرِ دست هایت می شوم... غرقاب ...درمعصوِمِ چشمِ تو صدایم می زنی برخیز ... فرصت های ایده آل می گیری چوافتادعكس دل، خونین به تیرِ سركش ِتقدیر،در فنجان لبِ تصویرلرزیداز...خیالی...كه تو درهرسال می گیری بیا قدری درونِ آسمانِ چینی ام با دل مدارا كن نمی فهمم چرا اینگونه از من بوسه های كال می گیری تو گوئی ناتمامی...از تمامِ ... خاطراتِ زندگی هستی كه می دانی زب ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: از یاد رفته شاعر: امیر حسین تاجیک
زِ یادت برده ای مارا ، خبر از ما نمی گیری چه اَت شد ؟ دست این بیچاره و تنها نمی گیری؟! مرا پروانه ای گفتی كه بی پروا و مجنونست سراغی دیگر از مجنون بی پروا نمی گیری ؟! سرت بر شانه ام بردی و ماوایت مرا خواندی چرا دیگر میان سینه ام ماوا نمی گیری ؟! میان باغ و گلشن حال جای خویش می داری عجب نَبوَد سراغ از حال این صحرا نمی گیری مكن این شیوه را با ما ، نزن آتش بر این دریا وفا كن ، بهره ای از مردن دریا نمی گیری نمی دانم ، نمی دانم چه نقشم بُرد از یادت كه ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: تو سنگین دل سراغ از من نمی گیری! شاعر: محمد قدیمی
دَمار از من در آوردی وهی دم می زنم از تو پی یا پی از سبو پیمانه ی غم می زنم از تو فغانم بر لب و بر سر ز ماتم می زنم از تو بجای نوش دارو بر رگم سَم می زنم از تو چرا دیگر تو سنگین دل سراغ از من نمی گیری! رقیبم سازِ دلشادی زند از تو به كاخش خشتِ آبادی زند از تو به دادم انگِ بیدادی زند از تو به زندان دم زِآزادی زند از تو تو سنگین دل سراغ از من نمی گیری! صفا از رنگِ رخسارم پرید از تو سرشك از چشمِ خونبارم برید از تو طبیب از رنجِ تیمارم رهی ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: پيامکي نيامده از او شاعر: محمدمهدی اسمعیلی (عرفان)
دوباره دخترک از من کناره گیری کرد و باز دفتر شعرم , بهانه گیری کرد شبیه پنجره , باران , غزل , ترانهء ناب شبیه بانوی شعرهام , گوشه گیری کرد دوباره حرف , واژه , قصیدهء تازه نگاه شرمگین غریبه , دل فریبی کرد.. و من هنوز چو مستان بهانهء آغوش دلم دوباره نه !! که صدبار.. بهانه گیری کرد.. شبیه پاکی باران , شبیه گریهء مادر شبیه بغض قدیمی , دلم غریبی کرد.. وشب که میرسد از راه خسته و تاریک سروده قصهء مردی که می گساری کرد.. چه عرض کنم چگونه مِی میشود حلّال درو ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: چرا بر من نمي تابي شاعر: مهدي يوسفي
چرا بر من نمی تابی چرا بر من نمی باری چرا دردم نمی بینی چرا دستم نمی گیری من اینجا تنها و غریبم من اینجا مانده در دریای غم ها من اینجا ساكت و خاموش من اینجا مانده در رویا ولی رویای تاریكم چرا بر من نمی تابی چرا بر من نمی باری چرا دردم نمی بینی چرا دستم نمی گیری در این دنیای غمگینم تو گفتی تا تو را خوانم صدایت می زنم هر بار ولی دستم نمیگیری چرا بر من نمی تابی چرا بر من نمی باری اسیر یك سكوت سرد اسیر نعره های غم اسیر تهمت و دردم اسیر باد ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: چهار راه درد شاعر: حميد نجف
در سرمای طاقت فرسای زمستان در كوچه های رسوایی در میان حیوانات ناطق و بر سر چهار راه درد دخترکان سرزمینم را در گدایی محبت یافتم دیدم اری به چشم دیدم که چگونه دستان نحیف صورتهای چروکیده و چشمهای خشکشان را به سوی اگزوز ماشینها ی وامانده در پشت چراغ دراز می کنند برای اندكی گرما از میان دود و آلودگیها . . . . . . . . . . . . . و كمی ان طرفتر غوغایی بر پاست حاجی حجت مقبول............................................................. ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: شاكي ام از تو شاعر: رويا محمدي
و تو خود می دانی كه من از روح نسیم و از سردی این فاصله ها می گویم بی بهانه ترین حرفها را من از تو دلگیرم دل من مرداب است روح تو آزاد است ، روح من درگیر سردی این حس را، تو از من می گیری لحظه ها بی روح است و چه غمگین دهكده ی غم ها مرد... ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: روز زرد شاعر: اسماعیل شهاب احمدی
گرگها حیوانات نجیبی هستند واین كه گوشت تنم لذیذاست به خودم مربوط است این شب دمدمی بی برگشت واین ثانیه های هرزه ی كم بار كه پلك های بالا را در پلك های پایین ضرب می كند یك فصل بی مهر وبام بام خورشید كه از سرمایم نمی كاهد. به شانه هایم نگاه كن دانه دانه دارد می شكند این قواره بی اندام روی عصری كه به من نمی آید به تدریج ظاهر می شود در كفشهایم پاهای خودم نبود كه بود وقتی شیب ارتفاع می گرفت ومسئله های من از بی صورتی خود رنج می بردند می ترسم ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: گريبان گرفتگي .... شاعر: فرداد دادار
این روزها ؛ دستم به شعری نمی ساید! ... وتنهائی! ... گربیان گیر است .... و باز! ... دستم كوتاه است از دستش! ... تا بگویم ؛ گریبان گیری ؛ حاصلش چه بی صدائی است ... ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: تنهايي تن ها شاعر: هادی نیکدل
در این دنیا كسی تنها نبا شد اگر تسلیم این تن ها نباشد دو روز زندگانی شا د كن د ل كه د ل آزردگی زیبا نبا شد جوانمردی؛ مروت؛ دستگیری سزاواراست جانم درس گیری اگر شاهی وگر ماهی؛ اسیری توكه برنفس خود میری؛امیری خداوندا به حق این شب وروز بگردان بنده را بر نفس پیروز ... (ادامه شعر)
|