run in: 0.001start 0 run in: 0.082 نتيجه جستجو براي "قدردانی از دوست" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: قدردانی شاعر: علی نادری ( احسان )
به پاس قدرداني از شاعر بزرگ ایران زمین استاد شهریار اقتباسی آزاد از شعر پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند ... بَه چه پیری که دلش یاد جوانی میکند دفتر باغ غزل را باغبانی میکند با بساطی از کلام و واژه های آتشین مجلس عشاق را هم میزبانی میکند من بنازم آنکه با آن قلب عاشق پیشه اش کاروان عشق را هم ساربانی میکند در عجب ماندم در آن سن هم قلم در دست او گرچه میلرزد ولی آتشفشانی میکند در کهولت هم بنام زهره و پروین رخان ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: پرده احترام شاعر: علیرضا تقی زاده ثمر
پرده احترام دریده شد ظلمت بجای روشنی رسید گرداب نفرت جوشید چشمه محبت خشکید طوفان تهمت غرید صفای خانه آرام لرزید سیلاب اشک جاری شد دل سینه را درید یک خیال غلط آمد و همه شادیها را بر هم زد پ/ ن ضمن تشکر و قدرداني ار حضور و همراهی همه عزیزان که صمیمانه و مهربانانه مرا همراهی میکنند خواهشمندم ایرادها و مشکل های مرا کم یا زیاد هرچه هست به بنده حقیر گوشزد نمایند.بی شک نظرات و انتقادهای شما باعث دلگرمی و بهتر شدنم می شود در ضمن از دوست خوبم مه ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: ترانه دوست شاعر: سعیدمطوری(مهرگان)
ترانه ی دوست(تقدیم به آقای حسین ظهرابی عزیز به پاس قدرداني از ترانه های زیبایش) ترانه ات، ترانه ام عشق دلت،بهانه ام ما دوتا اهل جنوبیم با همه ما دل سوزیم ای حسین عزیزمن مست وخرابت سوز من عاشق وهم دیوانه ام سوی تومن پروانه ام به، چه زیبا ترانه ات مستی من مستانه ات عاشقتم ای گل من تو بوده ای خیال من وقتی ز غم کلافه ام ترانه ات، سروده ام زیبا، نور کاشانه ات در دفتر دوستانه ام من نبودم بیگانه ات شمعی و من پروانه ام دلم اسیرتو میشه عاش ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: " تسخیر" شاعر: راحم ژیان فرد
شب... در عصیان لحظه های پر از وسوسه من، بی خبر تسخیر می شوم در کمینگاه تو نفت شهر درونم در تهاجم خمپاره ها عشق وُ آتش و دکل های غرورم در تیررس قناصه های تو من آخرین بازمانده ام در تنگستان سقوط بر شانه های خسته ام تن شعر سپید شعر سپیدی که سرخ گشته... سرخ گشته از ترکش های سرگردان واژه ها! .......................................... * این شعر به دوست عزیزم آقای مازیار قاضی زاده تقدیم می شود که برای من در درس جغرافی نمره های خوب خوب می ده، و همچنین تقدیم به آقای رضا م ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: قدردانی شاعر: علی حکمت اندیش
حکمت اندیش اگر نام کسی از قلم افتاد بدان که ز اقلام خدا هیچ دریغ بر ما نیست صبح دولت که شود کاتب مکتب تو بخوان گر نباشد سخن نیک، فردوس برین بر پا نیست ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: اندوه فراق شاعر: محمد قدیمی
ای دوست مرو که بی تو سامانم نیست من پیر شدم ، طاقت هجرانم نیست از داغ فراق نرگست ، چشمانم خشکیده شده ، اشک به دامانم نیست کافر بشوم چون بروی از پیشم پنهان مشو ای قبله ، که ایمانم نیست گفتی چو "ز پیشت نروم" درد گریخت رفتی و ز درد هجر ، درمانم نیست وقتی که سرود وصل سر می دادی گفتم که دگر دل پریشانم نیست اندوه فراق تو فنا می کندم میلی به صفای زیر بارانم نیست دستم به گریبان تو بیضا می شد گویی که دگر، موسی عمرانم نیست زده ام زار چنین تا تو ز پیش ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: دختر بهارم من شاعر: سارا سمیع
دختر بهارم من... می آید بوی بهارم می رسد از راه و گونه ام را می بوسد از شدت مهرش گونه ام سرخ می شود! بر گلهای خاطره ام مهری می زند بر دفتر سفید رو برویم می نگرد بهارم... به دنبال تولدی دوباره در من است عشق را در گوش چپم زمزمه میکند بهار شاید زیبایی بهار بخاطر تو باشد؟! شاید تویی که بهار را اینهمه زیبا کردی بهار به تو مدیون است و خود نمیداند! من چرا از دیدنت محروم شده ام؟! چرا نمی دانم؟ به آسمان نگاه میکنم . . . در درخشش قطره های باران تو را میب ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: ....ترسِ چیدن.... شاعر: اکرم ملول
شاتوتِ دلم غرقِ تماشای تو بودو . . . ترس از هوسِ چیده شدن داشت ! با تبریک بهار سال یکهزارو سیصدو نودویک به تمامی آنانکه در بهاری شدن می کوشند. و قدرداني از دوستان شعرنویی ام برای لحظه هایی که همراهیم کردند. ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: نیایش با این رنگ... شاعر: زهرا محمدی ( سها )
*به نام خدا* ببین قوی سپید را چه آغوشی باز می کند برای برکه ی بی صدا با الفبای سکوت آواز می خواند برایش به پاس قدرداني از دلواپسی گردنش را خم می کند جرعه ای مه می نوشد و قدم زنان روی اشک های بی گناه او خاطرات تلخ را به پرواز می سپارد و می گذرد نیایش با این رنگ، چه زیباست! (سها) ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: ۸۰. تو را دوباره در غزلم، شبانه، خواهم یافت شاعر: ابراهیم.ک.ص (ققنوس)
به وقت سرد غروب، عشق ارغوانی من! غزل شکوفه می دهد از شوکرانی من به وسعت همه ی التهاب دشت نگاه به قدر ساحل چشمان بیکرانی من با اشک غربتت ای دوست! من آنچنان زیبام که «شب» نشسته هنوزم به چشم چرانی من نوای هق هقم امشب چقدر غم انگیز است سکوت گـُزیده جهان از ترانه خوانی من تو را دوباره در غزلم، شبانه، خواهم یافت تو را، پرستوی رویای آسمانی من! چقدر حسود من اَند این ستاره ها امشب که مه واره ی شعر تو گشت دیده بانی من هنوز دفتر شعر و ترانه وام دار من اس ... (ادامه شعر)
|