run in: 0.001start 0
run in: 0.209
نتيجه جستجو براي "متن دعوت  نامه برای سالگرد اعلامیه ترحیم" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: اعلامیه ترحیم شاعر: رسول ادهمی

اعلامیه ترحیم
بازگشت همه به سوی اوست
بازگشت تو به سوی من
خدا را چه دیدی؟
شاید تو هم مُرده باشی
شاید...
فکرت به ذهنم میخ می شود
دوباره خودم را به دیوار می کوبم
روی دوش من
چقدر دیوار سنگین است
باز هم
یکسال گذشت
و هنوز
فاتحه ی آمدنت را نخوانده ام ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
آگهی ترحیم شاعر: علی رضا رضایی (کرگدن خان)

آگهی ترحیم خود را بر دیوارهای شهر می بینم
می ایستم و نگاه می کنم
مجلس ترحیم
از ساعت ۱۷ الی ۰۰۰
مکان:
با خودم فکر می کنم
ایا می توانم به مجلس ختمم برسم
یا اینکه باید اضافه کار بمانم ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
دعوت کن شاعر: مهدی

......................دعوت کن
من را تو به شاعرانه ای دعوت کن
تا عمقِ دل ترانه ای دعوت کن
شوری تو بیانداز به دل، بعد از آن
ای عشق، به عاشقانه ای دعوت کن
سر را که به سنگ می سپارم همه شب
حالا تو دگر به شانه ای دعوت کن
این باغِ خزان ستیزِ من را توبهار
اکنون به گل و جوانه ای دعوت کن
قلبی که گرفتار به دریای غم است
ناجی شو و تا کرانه ای دعوت کن
من شب زده ام، مرا تو با نور وجود
سوی سحر و نشانه ای دعوت کن
تنها و غریبه ام، بیا، یا من را
اینک تو به هر بهانه ای دعوت کن
...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
روز فراموشی شاعر: اسعد فدايي

سال به سال از تو بریدم
سال به سال سالگرد تو میگیرم
و مثل شمع فوت میشم آروم میگیرم
چرا اعلامیه ای ازت نمی بینم
اگه هستی کاش هرگز تو را نبینم
سیزده را روز فراموشی گذاشتم
دل سنگی ات به دریای وجودم پرت کردی
من را با قلبی شکسته ترک کردی ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
تو مرا دعوت کن شاعر: ص.خطیبی

تو مرا دعوت کن به ترنم صدایت
تو مرا دعوت کن به شکوه چشمهایت
تو مرا دعوت کن به حضور لحضه هایت
تو مرا دعوت کن که بجز تو تکیه گاهی نیست
تو مرا دعوت کن که تو را می خواهم
***
تو مرا دعوت کن به غرور چشمهایت
تو مرا دعوت کن به ترانه صدایت
تو مرا دعوت کن به حلاوت کلامت
تو مرا دعوت کن به بلور اشکهایت
تو مرا دعوت کن به شراره نگاهت
تو مرا دعوت کن که بجز تو تکیه گاهی نیست
تو مرا دعوت کن که تو را می خواهم
***
تو مرا دعوت کن که حضور تو برایم کافیست
تو مرا دعوت ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
دعوت نامه شاعر: محمد خزایی

دعوت شده ای، بیا به مهمانی ما
تا تازه شود عادت ایرانی ما
با یک سبد از ترانه و شعر بیا
ای سبزترین یار دبستانی ما ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
نامه دعوت شاعر: خداویس دهقانی(حميد)

باچشم خیرهُ خود
برسركوچه تاریك نشستم،
كه بیایدزسفریارسفررفته ام ،امشب!
دیر وقت است
نیامد!
شاید،خبریست و
من ندانم!!
به خود تعنه زدم ،نه!!
شاید دل من ،نگرانست.
شب رفت.
صبح آمد.
ازاوخبرم نیست.!
چه كنم؟
چاره من چیست؟
چه شده،كاش بدانم
هرثانیه من ،سال گذشت و
خبری نیست ،بدانم.
تكلیف دل غمزده ام ،چیست ؟
ندانم!
در زد.
چشم بردر
تنددویدم
باحرس وولع درگشودم.
نامه رسان است!
لبخندزنان گفت بفرما
نامه زدستش تندگرفتم
بردیده نهادم
قلب گرفتم
نفسم ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
سالگرد شاعر: سعید مقسمی

خوب می دانم
چند سالی ست که مرده ام
از مرگم انگار که هزار سال می گذرد
امروز سالگرد مرگ من است
اولین سالگرد
هر لحظه ی این سال
با درد سپری شد، اما
انتظار آمدنت، چشمانم را باز نگه می داشت
جسمی با قلب لرزان
چشمانم را می بندم
سال پیش را به یاد آور
سال پیش را به یاد می آورم
مرور می کنم از نو
مبادا خاطره اش از خاطرم پاک شود
خوب که فکر می کنم ، می بینم
فقط او را می شناسم در این دشت غریب
تنها به او سلام می دهم
از دور
کاش زنده شوم ازنو
کاش ... ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
مرا به هر چه تبسم شاعر: سید جبار عزیزی

مرا به هر چه تبسم ، به آب دعوت کن
مرا به صحبتی ار آفتاب دعوت کن
به آن طراوت آبی که صبح می خندد
مرا به محفلی از شعر ناب دعوت کن
غزل بریز برایم که مست مست شوم
مرا به چشمانت در شراب دعوت کن
ستاره واره ی زیبا ! مرا به خلوت خود
به شاعرانه ترین ماهتاب دعوت کن
مرا به بستر و بوسه ، مرا به بیداری
مرا به هر چه خودت انتخاب دعوت کن ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
لحظه ای از عشق شاعر: محمد بیدخونی

مرا به تازه تر از نوبهار دعوت کن
به عاشقانه ترین انتظار دعوت کن
تو را قسم به سحر های دلکش رمضان
که می گریستمش بی قرار دعوت کن
مرا ببر به تماشای لحظه ای از عشق
به لحظه ای که شوم محو یار دعوت کن
تو از تبار افق های روشنی بخشی
مرا به وادی دور از غبار دعوت کن
تو آبشار پر از نور ربنا هستی
مرا به چشمه ی این آبشار دعوت کن ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >