run in: 0start 0 run in: 0.005 نتيجه جستجو براي "معانی اسم مسیحا" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: مسیحا نفس شاعر: مهدی زکی زاده قریه علی
توکه در هرنفست عطر مسيحا داری تاکنم زنده دل از عشق ،درآن جا داری یک نظر یوسف رویت به دل آینه بخش تا نپرسی که : چرا حال زلیخا داری؟!! عاشقت هستم و ای کاش که آدم بشوم چون بهشتی نظری ، جلوه ی حوا داری روزگاری که اگر راست بگویی جرم است بهتر این است که بر عشق خود حاشا داری هرکه بد دید،جهانش همه بد خواهد شد خوش نظر باش گر اندیشه ی زیبا داری بال رویات خدا داده که پرواز کنی تا خدا هست چرا غمزده پروا داری؟ باتو و عشق نمی میرم و جاویدانم... تو که درهرنف ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: یلدای مسیحا شاعر: مهرداد رجبی
من و شمع و خدا با هم رفیق و هم زبان با هم شبِ یلدا شبِ مریم شبِ عیسی شبِ برف و گل و ریحان شبِ شادی شبِ مصلوبِ پاکی ها و دَم گیرد مسيحا امشب و من !... چامه های عشق می خوانم خدایا !... از تو می خوانم خدایا !... با تو می خوانم شعر از: مهرداد رجبی «سرود تنهایی» ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: سوگ ِ مسیحا شاعر: مهدی فر زه
چلیپای چهل فانوس روشن. به شهرِ سوگواران چلیپای گران را می فَرازد ، می بَرَد چون چترِ سنگی چلیپا مرد. پی او پهلوانانی روانند. امّا تو گویی پهلوانانی کُلَه خودِ پَر آذین شان به سر بسی بسیار ناپیدا چلیپا را گهی گیرند و گاهی پیش می رانند آنک، به سوگِ آسمانی ها گروه پهلوانان به پیش رو گرفته پهنه ی شمشیر ها شان را به آزرم زی پیش می آیند می ایستند دوباره پیش می آیند. ستمدیده مگر عیسی بن مریم بوده است آیا کزینسان به هر کویی ز هر س ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: *****لب***** شاعر: آرزو محمدی
شب بر قصد سرم بر لبه من بوسه زدست جام و می نوشیدن من کوس بد نامی من بسکه زدست ای مسيحا تو چه خواهی ز لب بسته ی من گویا این لب بدوخته کلام حق بر لب زدست ای مسيحا تو چه دانی زمن کاین رسوا نام او بر لب زدست حق به جانب نروم کاین فنا سوخته من اندکی بر لب آتش عشق بوسه زدست ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: چه کسی گفته که ما مثل مسیحا نشویم شاعر: يونس سليمي
چه کسی گفت برایت من وتو ما نشویم به چه علت نرویم عازم فردا نشویم از نگاهت همه حرف تو را می خوانم گر چه در وسعت چشمان تو ما جا نشویم تو بیا مثل صداقت همه جا گم باشیم تا ابد هم که شده رفته و پیدا نشویم می توانیم گل مرده دل زنده کنیم چه کسی گفته که ما مثل مسيحا نشویم در خزان هم تو بیا فکر بهارانه کنیم دل به دریا زده و غمخور صحرا نشویم ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ... شاعر: ناهید فروهر
سه ماه از آمدنت میگذرد و تو هنوزدرهرنفس با منی آری ... حافظ ... آمدنت را وعده داده بود به دلم و تو همان وعده ای ! همان مسيحا نفسی که حافظ میگفت ! و میدانم هرچقدر هم از لحظه آمدنت بگذرد هرگز زمان رفتنت نمی رسد ... دوستت دارم بهترین من ... ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: بسوی كس نرفتن تا كجاها می برد ما را شاعر: سید احمد حسین حسینی
شكستم بی محابا نوك كلك یوسف انشا را كه آهنگ صریرش خون شود در دل زلیخا را درین صحرا كه از هر ذره اش خورشید می جوشد بجای نقش پا دیدند نقش جبهه ما را مقامی درخور دیدن ندارد ملك حیرانی نمیخواهیم دیگر آرزوی چشم بینا را دلم لبریز خون و چشم بی رنگم تهی از اشك حباب پوچ خواهد برد آب روی دریا را زبان شمع در گوش دل پروانه می گوید: كه پا بر جای ماندنها به آتش می كشد پا را درآن ساعت كه نبض یار در دست مسيحا بود چو بسمل در طپیدن دیده ام نبض مسيحا را من و عن ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: روستایی شاعر: ایرج جنتی عطایی
چراغ نفتی مسجد در آن دور فرو مرد و سیاهی خیره سر شد تنم از ترس گنگی لرزه برداشت به دستم چوبدستم داغ تر شد تمام کلبه ها خاموش و بی آواز تمام کوچه ها برفی و تنگ و تار کسی آواز خود سر داد درد آلود به ناگاه از سکوت پشت چشمه سار مژده ای دل که مسيحا نفسی می آید به تماشای زمستان چه کسی می آید ؟ صدای گشنگی با زوزه های گرگ برای گله هامان زنگ وحشت داشت در آغل به باد هرزه تن می داد به دشت شب هراسی تخم غم می کاشت زمستان بود و مرتع خشک و بی حاصل حیاط خانه ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: مسیحا دم بیا شاعر: مازیار کریم ( آرام )
مرا در خاک سرد بی کسی هاتو رهایم کن اگر روزی تو عاشق تر شدی اندم صدایم کن بخوان با مستیت تو شورش مردان عاشق را تو در میخانه عشاق ویران و خرابم کن بگو از باغ فردوس و زمین خرم و سبزش مرا از ساقی حورش در ان لحظه جدایم کن بیا دستم بگیر ای دستگیر اشنای من در ان خلوت گه عشاق بنشین و دعایم کن مسيحا دم برس بر این فقانهای نفس گیرم دمی در محفل رندان فرو دست و گدایم کن حریری سبز بر مخروبه و ویران عالم شو چو اهنگ و سرود عشق بی تاب نوایم کن تولیلایم بش ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: معانی شیرین شاعر: سعیدمطوری(مهرگان)
معاني شیرین(تقدیم به خواهر گرامی خانم شیرین به پاس زحمات ایشان در معنی کردن شعر های زیبا از شاعران دیگر کشورها) در هجوم کلمات بیگانه گلی شکفت معنی کرد تمام آن بی معنی.... نامش شیرین و شیرینی در کلمات هنگام معاني.... خلق می کند از کلمات بهترین معاني... مارا به مهمانی سفرات می بری غذای کلمات چه خوش طعم است می یابی در آن هر نوع غذایی... دوست داشتن های متفاوت در سفره اش تنوع عاشقی..... به کودکان بیگانه کلمات دادن بزرگی.... عاشق کلمات سخاوتش دادن ... (ادامه شعر)
|