run in: 0.002start 0
run in: 0.024
نتيجه جستجو براي "معنی هست شب نیما یوشیج" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: ياد نيما شاعر: جواد نصرالله زاده

در دل یک ظهر تابستان غمگین ورم کرده
تشنه لب .تنها ودل مرده
همسفر با موج های سخت
بر سنگ زمان خورده
تکیه می دادیم بر امواج خون آلود
در کنار کاج شومی رسته بر ساحل
زیر آن
پژمرده چوب تلخ می خواندیم
با سپهری
آی آدمهای نيما را

به یادمان پدر شعر نو پارسی
استاد نيما يوشيج
۷/اسفند/۱۳۷۹شمسی ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
نیما شاعر: احمد رضا نداف

کاش اسم من هم نيما بود
یا که نه!
جنس غزل های من از نيما بود
یا که یک کودک آینه به دست
در فراسوی زمان
پشت دیوار خیال
صدایم میزد
نيما!
نيما! ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
غم تلخ نیما شاعر: محمد رضا عاشوری

بادها می خوانند
ابرها می گریند
مانده بس راه درازی در پیش
ابر خاکستری بغضش ترکید
منم اینک تنها
بی کس و همنفس و بی همدم
سنگلاخی ست کنون در پس و پیش
راه می پیمایم
و رهم تهی از قطره ای نور
بامن اما سایه سنگینم
و سگی زوزه کنان
همدم و همنفس است
پهن هر جا سفره این شب تار
وزسحر نه چراغی و سراغی پیداست
نگرانم اینک
که کسی نیست به غمخواری انسان آید
و دری بگشاید
و سرودی خواند زفراموشی غمهای شب بی فردا
دهکده خاموش است کوچه اما تهی از آدمکها
مثل اینست که ده بی ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
غم تلخ نیما شاعر: محمد رضا عاشوری

بادها می خوانند
ابرها می گریند
مانده بس راه درازی در پیش
ابر خاکستری بغضش ترکید
منم اینک تنها
بی کس و همنفس و بی همدم
سنگلاخی ست کنون در پس و پیش
راه می پیمایم
و رهم تهی از قطره ای نور
بامن اما سایه سنگینم
و سگی زوزه کنان
همدم و همنفس است
پهن هر جا سفره این شب تار
وزسحر نه چراغی و سراغی پیداست
نگرانم اینک
که کسی نیست به غمخواری انسان آید
و دری بگشاید
و سرودی خواند زفراموشی غمهای شب بی فردا
دهکده خاموش است کوچه اما تهی از آدمکها
مثل اینست که ده ب ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
چشمان منتظر شاعر: حامد اسدا...پور کریمی

تو را من چشم در راهم
نه در شبها چون نيما
تو را من چشم در راهم
نه عصر جمعه ها تنها
تو را من چشم در راهم
دعایت میکنم هر شب
و می دانم کی می آیی
و میدانم که روزی از دل دریای چون خورشید می آیی
و می دانم که روزی از میان کعبه ی دلها می آیی
و میدانم
از آغوش خدا آخر تو می آیی
تو را من چشم در راهم
و می دانم که روزی بر سر قبر غریب مادرت زهرا
تو می آیی دوباره گنبدی خضرا می سازی
تو را من چشم در راهم
عدالت از تو می خواهم
و میدانم
علی وار از پس دنیا می آیی
ت ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
"یوش" را در یابید......... شاعر: رباب(آلاله)

برای نيما سرودم که از زادگاهش شهر آبادی تصور کرده بودم و...
روستایی با کمترین امکانات یافتم....
نيما گفته بود: من شبیه رودی هستم که هر کس از هر جا بی صدا میتواند آبی بر دارد....
تقدیم به همه نيما دوستان ...
امیدوارم روستای یوش را در آینده بهتر ببینیم....
.
.
.
.
نيما نمیفهمم تو را،"حرفت" چه معني میـــــــــکنی
گر رود باشد نام تو،"دریا" چه معني میـــــــــــکنی
آمد به سوی برکه ای ،رودی خروشان در شــــــبی
صدها صدا در برکه بود ،این را چه ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
شرحی بر عشق پژمرده... شاعر: حسین لوشابی

می سرایم نو
تا شود روح و دل نيما شاد
می سرایم نو
تا که سهراب بخواند ودَهد
دسته گلی هدیه به من
می سرایم نو
تا که نيمایی ها دریابند مرا
تا که سهراب ها مرا یاری دهند در نُطق و کلام
حرفم نو ، شعرم نو
امّا دل من کهنه زاسرار قدیم است
چه کُنم ، دل من باغچه ایست
که پژمرد درآن یک گل سرخ
نيما اگر عشقش پا به رهی دیگر داد
که زافسردگی خود به طبیعت رو کرد
نيما که چه تنها شد ، امّا
از خدا یاری خواست
از طبیعت در یوش جانی تازه گرفت
نو سرایید و سرایید همه عم ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
به یاد ؛نیما؛ شاعر: نیما پویانمهر

و اگر نيما نبود
شعر هم معني نداشت
در پس این حادثه
عشق هم سهمی نداشت
نو شدن، زیبا شدن
حتی غزل هم جا نداشت
***
و اگر شعر نبود
انسان و قلب و پاره سنگ
جوش و خروش و ناله ها
عشق و جوانی و صدا
معشوق و عشق و جاده ها
پاییز و برگ و باران
چتر و صدای گریه ها
اشک ونوای سوز ساز
ناز و قرار آخرت
هستی و نیستی , بودن و رفتن
نیستیه از ابد و بودن در ازل
وای نگو, درد عشق اول
انسان بودن, هست گشتن تا به او
هیچ یک هیچ یک معني نداشت. (آشنا) ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
دلم در بیشه مازندران است شاعر: نورعلی نورزاد

درود مجدد به دوستان ارجمند! این چند روز بود که در مازندران آرزوها به قول ما تاچیکان می چرخیدم و شکرگذارم که زیارت خانه پدر شعر معاصر نيما يوشيج نسیب گردید. هنوز نمی توانم از فیض اثر این سفر همایون بی رون آیم. اماحالا که در ذهنم این دو بینتی نو می چرجید آن را روی سایت گذاشتم

هوای شب تراوت آشیان است،
خیالم آهوی رم در عنان است.
اگرچه می رسم تا باغ مطلب
دلم در بیشه مازنددران است. ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
مرد قصه ی رنگ پریده! شاعر: نیلوفر مهرجو

امروز
طلوع می کند
مرد
قصه ی رنگ پریده!
که دستهایش
چون نیش کژدم
ضربه زد بر پیکره ی واژه های عطشان!
مردی
از تبار سایه های سبز
که زیر سقف خانه ای ابری!
خواب به چشمش شکسته !
در انتظار زنگ کاروانی خسته
یا شب پره ی ساحل نزدیک!
بوسه می زد بر دل چرکین شب!
...
بزرگ مردی
که جهان مرا برگزید
برای ادامه دستانش!

21 آبان سالروز میلاد بزرگ مرد شعر نو ( نيما يوشيج) گرامی باد. ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >