run in: 0.001start 0
run in: 0.008
نتيجه جستجو براي "مقاله جشن عاطفه ها" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: عاطفه شاعر: رضا بهالو هوره(ستاره چین)

عاطفه با من باش
وقت خوب عاشقی
وقت بوسه وقت آغوش
وقت بی پروایی دستای من
- غصه را که می کشم -خوش خوشم
گرم آواز فکر آغاز
با تو آغازی کراندار تا نهایت می کنم
از دلم از شوق چشمت من صدایت می کنم
عاطفه با من باش
لحظه ها یی شیرین زندگی با من کن
روزهایی خرم رخت گل بر تن کن
عاطفه می باری
از محبت لبریز مهربانی ها را
توبرایم نوری سرنوشتی دوری
که تو یادم دادی همزبانی ها را
عاطفه با من باش

عاطفه با من باش
با من تن خسته
با منی از راه عشق بی ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
مرگ عاطفه شاعر: اکبرپور حسن

آی بی عاطفه ها
سوت و کور است شب و نیمه شبو ظهر و پسین
شهر زیبای زمین
از صدای کشش دست نوازش به سر هم و یتیم
آی بی عاطفه ها
عاطفه دختر زیبای زمین را کشتید
خواب مرگ خیر شما
آی بی عاطفه ها
خبر تز مرگ کبوتر دارید
که برای بازی
با تفنگ بادی
می زنند تیر به بالش گاهی
ادامه دارد... ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
عاطفه شاعر: بهنام عزت نژاد

عاطفه در نگاه تو
عاطفه موج می زند
در شریان هستی ات
عشق جوانه می زند
نقطه عطف عشق تو
عاطفه بوده عاطفه
آبی بی کران عشق
جان تو بوده عاطفه
تو مست یک ترانه ای
که بر لبت نمی رود
حدیث مهربانیت
درسخنت نمی رود
تو گفته ای که عاشقی
صداقت است و صادقی
ولی کجاست عاشقی
که در پی صداقت است ؟
ببین بسان عاشقی که در پی صداقت است
تو را به باغ آرزو
به باغ عشق می برم
ودر دیار عاشقی
تو را ترانه ترانه می کنم
به بی کران آسمان
که آبی است و بی زبان
بسان ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
دنياي بدون عاطفه شاعر: زهره سادات كريمي

دنیای من و تو...
با عاطفه زیباست
شیرین است
می اندیشم...
هرگز!عاطفه را قربانی نكنیم
عصریخبندان دنیای بی عاطفه است
قلبهایمان گرم می ماند
باعشق ، با مهربانی...
من و تو...
شانه به شانه
درمسیربودن...
این را باوركنیم
دنیای ما با عاطفه شیرین است ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
تو همان عاطفه ای شاعر: رضا بهالو هوره(ستاره چین)

از پس پنجره قلبم چه نگاهی را دید
که در ان خوش لحظه که به خود می لرزید
در خودش زمزمه کرد :
تو همان عاطفه ای
تو همان عاطفه ای که درون گل ها ست
که شقایق دارد اطلسی می فهمد رازقی می بارد
تو همان عاطفه ای
تو همانی که دلم در نگاه خوبت مهربانی را دید
عاشقی ها را هم در همان ثانیه ها در نگاهت فهمید
تو همان عاطفه ای و منم این خسته
من همانم که دلم به نگاهت بسته
من همان دیروزی تا کنون بی تابم
تو مرا دریابم تو مرا دریابم ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
شبی بی عاطفه شاعر: رضا بهالو هوره(ستاره چین)

در شبی بی عاطفه
آسمان تاریک ، غباری از حسرت به من نزد یک
می اندیشم اما ،پس کوچه های ذهنم باریک
خیال عاطفه می رود میان بی رحمی ها
در کوچه ها
پیدا اما پنهان از چشمان گریان من

می گویم گاه با خود،می خندم گاه در خود
می گریم آه از خود
می گردم و می گردم
ان لحظه را که باشد با من چشم هایی پر
عاطفه
دوری ،سردی دردی در من
می خوانم نامش را ،می بویم بویش را
می گیرم سراغش را
نیست عاطفه ای با من
نیست روزنه ای روشن
آن ستاره که فرو ریخت در خاک
آسمان ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
۰۴۴) پونه زار شاعر: حسین ظهرابی

ای پونه زار عاطفه ام سهم روی تو
از پا بریده عاطفه بی آرزوی تو
از حد گذشته حد غمم، هم کلام من!
الا فرو کشد تب من، روبروی تو
اینجا هوای شرجی ِ ... من بو نمی کشم!
حتی نفس نمی کشم الا به بوی تو
پایم جنوب و/ دست و دلم سمت مشرقت
خورشید خاطره! افتاده ام به سوی تو
باید تمام خاک تو را زیر و رو کنم
ردی شبیه رد تو با جستجوی تو
بالی به عاشقانه ی ... هم گریه! برنگرد!
ای پونه زار عاطفه ام سهم روی تو ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
گل عاطفه شاعر: جمشید احیا

با گل عاطفه
امروز
مرا
مهمان شو
که در آیینه شبنم
غزلی
بنویسم ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
از جنس عاطفه...(تقدیم به او که وجودش سراسر عاطفه است) شاعر: نفیسه مقدادی (غزل)

یک روز از خیال تو لبریز می شوم
هم بغض شاعرانه ی پاییز می شوم
طرح نگاه خسته ی خود را که می کشم
آشفته از ملامت پرهیز می شوم
من انتهای فصل پریشانی توأم
هر سال با تو خاطره انگیز می شوم
پژواک گامهای تو در گوش کوچه هاست
شبگرد کوچه های غزل خیز می شوم
هر لحظه با شکوه تر از پیش می شوی
من کمتر از گذشته و ناچیز می شوم
با تو عروسکی شدم از جنس عاطفه
بی تو مترسک سرِ جالیز می شوم
مجنون توست لیلی هر قصه ای هنوز!
فرصت دهی، از عشق تو، من نیز می شوم ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
از عاطفه شاعر: رضا بهالو هوره(ستاره چین)

مقصد از اوج چه باید باشد؟!
گل آتشین قلبم
حرفی از صحبت پیری آورد :
مقصد از اوج چه باید باشد ؟
خطه ای در اوج قله های برف
نقطه ای در قعر آبی زمین
یا پلی به سوی فردای بلند ؟؟
هر چه باشد هر کجا
باید از عاطفه گفت
مقصد از اوج چه باید باشد!!

بنشینی و در این حرف بمانی
یا که بارت بسته غرق در راه شوی ؟؟
ما چه می دانیم که در نقطه ی اوج
حرفی از زوال اوج است
یا که از گسترش اوج در آن می گویند
هر چه می گویند حرف است
باید از عاطفه گفت
هر کسی درون این جاده تا ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >