run in: 0start 0
run in: 0.004
نتيجه جستجو براي "موضوع انشا تخیلی" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: موضوع انشا شاعر: هادی عیار

(((موضوع انشا)))
معلم،
عشق را موضوع انشا قرار داد.
چندین بار نوشتم و پاره کردم
ولی پس از هر بار پاره کردن،
مفهومی نو از عشق یافتم
آخر سر به بهترین تعریف از عشق رسیدم.
هر چند؛
معلم به انشایم صفر داد.
چون دفترم سفیدِ سفید بود.
هادی عیّار---------30/4/87 ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
چند کوتاه۲ شاعر: پریسا رستمی زاده

کودک بغض های شبانه ام
امروز متولد شد
آسمان ابری
چه قدر ماهر است...!
******
هیچ گاه نگو...
درخت خمیده ضعیف است
شاید...
تا آخرین عشق خود...
برای نگه داشتن میوه اش مقاومت کرده!
******
معلم گفت
انشا بنویسید
گفتیم موضوع؟
گفت آزاد!
و من همه را از تو نوشتم...
معلم صفر گذاشت
گفتم چه شد؟
گفت...
انشایت با موضوع همخوانی ندارد! ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
انشا شاعر: مرضیه محمدزاده

نوری می پاشد/
خدا نزدیک می شود...
لبخندی راه می افتد
می رود که بیاساید..
جایی نزدیک احساس آدمیان/
یک نفر دستش را بالا می برد
بریده نجوا میکند:
اجازه هست؟
انشایم تمام شد/
ساعت هراسان به شیشه میخورد
بر میگردد
کمانه می کند/
انگار کسی تقلب کرده....
مجازاتش میکنند که هر چه باد آورده را بکارد در خاک
حالا دوباره عروسک کوک می شود تا کودک از بازی نیفتد...
اجازه میگیرند
زنگوله را در می آورند
شتر اسکناس هایش را همانجا نشخوار میکند/
زنگوله را در هوا می ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
##بدون موضوع## شاعر: آرش غفاری درویش

بر این گرد گیتی بر این سوخته جان/ندیدم کلامی بدین خوشتر آن/که بر بی کلامی بیاندیش،بدان/سخن ها که خیزد،چه زیبا وز آن
***********************
روزگاریست که سکوتم
جواب خیلی از سوال هایم است
چند وقتی است که بی موضوع
اشک ریسمان میکنم
وبی موضوع
از خروش عقل
قالیچه ای میبافم
که نقش،نقش آن
جز به جهل نیست
بدون سر رشته ای
فرش عشقی میبافم
که به تاراج خواهد رفت
بدون هیچ موضوعی
دفتری باز میکنم
که سر آغاز آن
باخطی خوش حک شده است
سکوت بهترین جواب است!!!!!!!!!!
وبی ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
بازی تقدیر... شاعر: مروارید خداخواه

دوباره شک و تردید
عاشقیمون بی تجدید
برای عشق شده دیر
بازم بازی تقدیر
بازم اذیت و آزار
شب نکن تو بیدار
بذار برای فردا
بمونه تو انتظار
بازم مرگ و پرستش
هرم داغ نفسها
افتاده به شمارش
بازم خونه ی رو آب
قصه اش رفته تو کتاب
باز بازی روزگار
موضوع شعر شب یه شاعر بدبیار
غربت غم دیروز
موضوع شعر امروز
بازم قصه ی تردید
بازم حرف دلهارو
لای کتاب باید دید
حرف و پند و موعظه
بازم داستان عشق
دنبال یک معجزه
یه دسته گل تازه
یه عشق بی اجازه
زیبایی یک ن ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
این شب ها ... شاعر: حسین غلامی

از این شب ها که بی تو مانده ام تنها چه دلگیرم
من از تو، از خودم، از دست این شب ها چه دلگیرم
تو آنجایی و من اینجا و یک « ی » بینمان افتاد
من از این آخرین حرف الفبایی که افتاده میان ما چه دلگیرم
قلم، کاغذ، غزل، شمع و کمی هم بال پروانه
از این موضوع تکراری، از این انشا چه دلگیرم
از این شب ها که دائم، فکر تو در جانم افتاده
از این افکار سرگردان، از این «این ها» چه دلگیرم
از این امروزها و وعده ی فردا که می آیی
از این امروز و از دیروز و از فردا چه دلگیرم
ندا ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
بازگشت شاعر: سمیرا آتشی

"شاخه ای تبر می شود،
تیشه بر ریشه اش می زند،
یک درخت از جهان می رود"
اشک، راست می شود،
رویِ گونه می دود.
دل، آه می کشد و آه، رویِ دنده های سینه پا به پا می شود.
باد می وزد و بویِ آن درختِ مهربان را به سویِ باغ می برد.
و تک تک درخت ها، سرد و سخت می شوند.
کودکی به باغ می دود،
شاد و سرخ،
ولی
صدایِ اشک، صدایِ آه و افتادنِ برگِ سبز از درخت،
همه باعثِ اشک او می شود.
قدم می نهد به سوی درختِ نگون بختِ باغ،
دلش پر ز غم، صدا می زند: درخت، درخت.......
صدایِ هی ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
باز هم پسته شاعر: حسین مهرورز

باز هم پسته
امسال در این خرید اسفند
پسته نکند دوباره لبخند
پسته نبود میان آجیل
آورده به جای او چس فیل
پسته شده موضوع پیامک
آواز خوشش ز بعد تمبک
آری شده موضوع خبرها
سر فصل خبر ، دغدغه ما!
هم ریش سفید و هم کر و لال
گفتند نگیر پسته امسال
دولت بِکشد میانِ بازار
هر کس بکند چو پسته انبار!
گه پسته، گهی اتول، گهی ماست
گه نرخ پیاز، مبحث ماست
یارانه شود گهی کمی دیر!
عیدانه کند به عید تدبیر
چند است دلار و ارز و سکه
ای وای از این زین و درشگه
آری دل م ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
تکرار شاعر: الهام منصور

نمی دانم چرا وقتی،
دلم درگیر یاد توست،
هوا دلگیر و بارانیست...
صدای رعد هم جاریست...
نه رویایی ، نه کابوسی ،
هر آنچه هست بیداریست...
نمکدان می شود ابر و...
نمکها روی زخم دل ...
و این آغاز یک موضوع تکراریست...!
هنرها دارد این باران،
از آن لحظه که می بارد،
تبم در گریه می سوزد...
تحمل کینه می توزد...
و تن هم طبق معمول همیشه
پیله ی افسوس می دوزد...
دلم دلتنگ یاد توست...
و شب دلگیر و بارانیست...
و حس یاد تو در لابه لای قطره ها جاریست...
و ای ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
چه می گویی ؟ شاعر: حمید سرتیپ زاده

هیچ چشمی جنبیدنت را نظاره نخواهد کرد
و سکون تو را
در لحظه ای
چشم ها جای دگر در سیر اند
هیچ گوشی صدای نفس هایت را نخواهد شنید
و صدای ایستادن قلبت
گوش ها جای دگر مشغول اند
در خیابان های بزرگ و کوچک چراغی برایت قرمز نمی شود
و سبز
آدمی صدایت نمی کند
در اتاقت
روشن ترین جا در تاریک ترین مکان دنیا هم
چراغی به فرمانت روشن یا خاموش نمی شود
چقدر مسخره !
می گویی دلت تنگ است ؟
خوب به من چه که دلت تنگ است
مگر دلتنگی را هم می شود خرید
مگر دلتنگ ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >