run in: 0.001start 0
run in: 0.062
نتيجه جستجو براي "نک ناز زمن نیاز از عشق از کیست" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: کیست این عاشق ...................... ؟ شاعر: نظام الدین ملکیان

کيست این عاشق که نامش همه جا هست ؟
کيست این عاشق که جایش همه جا هست ؟
کيست این عاشق که چشم همه گان هست
بر قدم هایش نگاه همه گان هست ؟
کيست این عاشق که تا دور و زمان هست
بر دو دست خسته اش راز و نياز هست ؟
کيست این عاشق که با رنج و غم و درد
باعث دلخوشی اهل جهان هست ؟
کيست جزء او که به فکر همه گان هست
غم بشوید ز دل و لطف و صفا هست ؟
کيست با ان طفلک تنها و بی کس
در رحم هم صحبت و هم پای او هست ؟
کيست تا نوزاد گشاید چشم هایش
عاشقانه مهر و لطف و سخنش هس ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
کیست تا دست دلم گیرد به عشق شاعر: امید (ارجمندی)

کيست تا مرا درس وشت دهد
خاک جسمم به سر نوشت دهد
کيست تا در سکوت دل سوزد
خنجراز پشت آورد بهشت دهد
کيست یک لقمه از تملق را
جامه ام پوشد و کنشت دهد
کيست تا باطلم کند یک دم
تین جسمم به شکل خشت دهد
کيست منشور کورش و ابقا
بنویسد...عمل به ششت دهد
کيست یک بوسه گیردازمعشوق
بذر گیرد فزون و کشت دهد
کيست عاشق تراز دل معشوق
خود بسوزد به لب نوشت دهد
هر که اینگونه بود با دلها
سر چه تسلیم بکار زشت دهد ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
قفس شاعر: فرزاد آرین(فاضل)

کيست که عاشقم کند
ز قفس رها و خاموشم کند
کيست که مجنونم کند
ز دل رها و زمین گیرم کند
کيست که رهایم کند
ز شقایق ها دورم کند
کيست که درمانم کند
ز حسرتش جدایم کند
کيست که مستم کند
ز عشقش مبتلایم کند ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
آفتاب مال کیست؟ شاعر: سعیده محمودیخواه

آفتاب مال کيست؟
آفتاب از آن من نیست ولی،
گرمی و تداوم زندگی است.
چشمه مال کيست؟
چشمه تنها معنای عطش و تشنگی نیست،
استمرار جوشش است و زلال صمیمیت،
دریا مال کيست؟
دریا فقط برای تور و صید نیست،
مفهوم عمق است و بخشش،
آسمان مال کيست؟
آسمان تکرار نفس کشیدن نیست،
نشانه ی رهایی است و بخشش،
عشق چیست ؟
عشق لذت تماس و فرصت بستر نیست،
صبوری و طاقت است،
رویش هر روز یک امید،
انتظار شیرین لحظه هاست،
باران فرزند ابر است و
عشق فرزند آگاهی و ن ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
دل سرگشته شاعر: ‍پيمان آريائي جم (آریا)

نمیدانم دلم در خلوت کيست
که این تاریکیم در ظلمت کيست
نمیدانم که این بخت سیاهم
درون طالع و در طینت کيست
نمیدانم دعای آن دو چشمش
میان ناله و در طاعت کيست
گلی که گم شد از بزم وجودم
رفیق و مونسی در عزلت کيست
همی دانم که شمع کوره راهیست
ولی آرام بخش حرمت کيست
درآن ظلمت ببینم صورتی را
ولی واضح نباشد صورت کيست
بدان که عاشقی رسوا بخواهد
چنین عاشق شدن در عادت کيست
همه در حیرت مردان مستند
ولی مستانگی در شربت کيست ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
همای بخت شاعر: امیر لالانی

امـروز همای بخــت بر شانــه کيست
وین شــراب کهنـه پی پیمـانه کيست
دل بستــه زلـف کـه و دیوانه کيست
آن کيست که دل می برد و خانه کيست ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
نیاز شاعر: لطیفه احمدی

شعر می نویسم
نه چون ردیف و قافیه می دانم
این نياز من است که شعر می شود
من به خوب گفتن محتاجم
و به شنیدنش نیازمندتر
و انسان شاید چیزی جز نياز نباشد
نياز گاه ادمی را به هر سو می کشاند
و گاه این افسارگسیخته را رام می نماید
و نياز انسان می سازد
چون منی را شاعر
دیگری را عاشق
یکی را زشت ویکی را زیبا می کند
و انسان همه نياز است
نياز من تویی
تویی که خوبی
نياز من خوب بودن است ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
اوکیست شاعر: سعید محمد صالحی

خوب می دانم که دل در دام کيست
یا که این دل لیلی ومجنون کيست
آن که خود تنها بود داند چرا
دل امید و آرزویی داردوغم مال کيست
آسمان با وسعتش در پیش او کوچک بود
چون که آنجا یک ستاره هست و او از آن کيست
چشمها همچون جواهر می درخشید وبگفت
این دو چشم پر زاحساس ووفا از آن کيست
تک ستاره بودن و تنها میان آسمان
این همه زیبایی و عشق ووفا از آن کيست
در دلم بر روی این قلب و تنم بنوشته اند
این همه شور دل وغم خوردن وآبی شدن از آن کيست
ابروانت تاب از دل می برد ت ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
آن کیست؟ شاعر: علی سوگوار

آن کيست که اندر خم این کوچه نهان است
بوئیدن و بوسیدن آن سخت گران است
آن کيست که برمیزند این دسته ورق را
در فال کدامین ورق این آس نهان است
آن کيست که ره میزند از اینهمه رهزن
زین باج بگیری دل من بس نگران است
آن کيست که می نازد و می بالدو نامش
در کوچه احساس همه ورد زبان است
آن کيست که در گوشه ای ازچشمک سبزش
از هفت به هفتاد ز هر گوشه روان است
آن کيست که در شعر شرابش همه ناب است
گیلاس غزل می شکند ، رطل گران است
آن کيست که یک لحظه چو غافل شدم از وی
دزد ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
نیمه گمشده شاعر: میکائل شریفی

یک سفر رویا، کسی همراه گردد نیست؟ کيست؟
همسفر تا آسمان از این زمین پست ، کيست؟
پای ِ رفتن باهم و تا سرزمین ِ آفتاب
بال ِ پرواز ِ میان ِ ابرها گر هست، کيست؟
در صفا ی ِکلبه ای از گرمی ِ دستان ِ هم
همنشین بر بستری از سبزه خواهد زیست، کيست؟
جان بشوید با هوا و شبنم و پاکی ِ خاک
دل طرب با صوت ِ صاف ِ چشمه باشد کيست؟ کيست؟
کودکی ِ ذوق و شوق ِ رنگها و مزه ها
بی دلیل ِ پرتوان ، بالا و پائین جَست ، کيست؟
با وضویی از نگاه و رکعتی از عشق هم
آنکه می پرسد ب ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >