run in: 0start 0 run in: 0.018 نتيجه جستجو براي "هردم از این باغ بری می رسد" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: رسوا شاعر: بهروز حسینی
رسوا دل خــوش باورم را اينچنین مفتـــون و شیدا ميکنی هردم سکون اين دل بیچاره را، چون موج دریــــــا ميکنی هردم شب وروزم ازین كابوس طاقت سوز، لبـــــــــــــــریزاست كه آغوشی دگر را بهرعیش خویش پیــــــــدا ميكنى هردم نميدانم چه نالم یا چه ســــــــــازم نغمه ای از درد هجرانت كه در اين دوری وهجـران ، هزاران نقش ایفا ميكنی هردم به چشم خویش مي بینم چسان راحت مرا بازیچه ميسازی دراين بازی مرا دلخون و بی مقـــدارو رسوا ميکنی هردم تنم ا ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: صاحب الزمان (عج ) ادرکنی شاعر: معصومه مهرانی
آقا دلم بشسکت و ویرانست نگه کن یک دم مرادرخلوت خوابم نگه کن قلبم تورا مي خواهد و راهی دگر نیست من هم دلی دارم گناهکارم نگه کن هردم سلامت ميکنم باشی سلامت ای دستگیر مستمندانم نگه کن هردم برای خاندان و مادرت من فرزند نرجس ناله هایم را نگه کن ازقلب خود تا بی کرانت مدح گویم از قلب خود تا بی کران هارا نگه کن نامت مرا هردم به تو مشتاق تر کرد مهدی بیادر توست درمانم نگه کن ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: بي تو شاعر: سید حسن بدیعیان خیرابادی
یكایك مي شمارم لحظه هایم را و هردم مي فشارم دستهایت را و اندوهی كه هردم سایه ميگیرد... وبعدرفتن گرمای دستانت; هزاران آه هردم از درون قلب غمگین وحزینم چشمه ميگیرد وبعدرفتن گرمای دستانت ; تمام خاطرات و عشق دیروزت به پیشم رنگ ميگیرد كسی اينجا هزاران بار در هرلحظه ميميرد سیدحسن بدیعیان خیرابادی/23اردیبهشت 91 ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: یک دم شاعر: مرضیه رزازیان
یک شب زاحوال پریشان توغمخوارشده ام یک دم زدیدارتوعاجزشده ام هرروز زعشقت سودا شده ام هرثانیه یکبارگرفتارشده ام هردم زنی بازبگویم که عاشق شده ام یکبارز دیدارتونایب شده ام یک جمله اگربازبگویی هردم گویم که گرفتارتو نازم شده ام. ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: لایق خاک شاعر: سیاوش دلفانی
حجم شب سنگین است از سر دلتنگی مست خوابم هردم ازسر یکرنگی مستانه دلم عاشق و پاک است هنوز بیچاره دلم لایق خاک است هنوز باده ای نیست که مستم هردم مست بیچارگی ام ، با دردم مست بیزاری روح در غربت مست خوابی ابدی در ظلمت ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: درد تنهایی..... شاعر: اصغر بارانی زاده
خدایا ارزو دارم طواف کعبه ات گردم توستارالعیوبی وٌ تواگاهی به هردردم خدایا عاشق و شیداپریشان خاطرم هردم دراين سرای بی کسی به دنبال تو مي کردم خدایا من بجز تو کس ندارم حامي ام باشد رفیق وٌ مونس وٌهمدمٍ شریک وٌ ناجی ام باشد فزونی ميکند دردم به جان خسته ام هردم پناهمده به درگاهت تویی دوای هر دردم دلم از درد تنهایی خدایا غصه ها دارد گرفته آسمان دل ازاين غمها که مي بارد نگاهم مي کنی هردم به مانند خزان زردم بیا یکدم به بالینم اسیرغصه وٌ در ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: عشق نهان شاعر: جاوید غفاری
گاهی از عمق وجودت حرف هایی مي زنی که لطافت های آن بیدار و مدهوشم کند هردم آن عکس نگاهت منعکس در سینه ام چشم های مشک بارت مست و بیهوشم کند سرخی لب های تو یاد آور سیب بهشت از همين رو گاه گاهی سرخ و خاموشم کند دوست دارم هر نفس را با تو و با تو کشم زین سبب هردم نفس های تو باهوشم کند گفته ای باده ننوش اما ندانستی گلم که نهانی عشق تو مخمور و مي نوشم کند 03/12/1385 ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: باور شاعر: دیبا سحرانگیز
سفر که فاصله نیست سفر تطابق عشق است و یاد تو هردم؛ سقوط مي کنم هردم به لحظه ها که پُراَند از ... [سه نقطه های نفهم] به جای خالی اين لحظه های پاره بیا و فرصتی بده تا لحظه های خالی من غزل سُرای تماميت سفر باشند ! دیبا سحرانگیز (در لحظه عزیمت من از دیار تو) در کنار مردی از جنس مهر ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: عابر رهگذر از خیال من شاعر: نازیلا کریمیان
عابر رهگذر از خیال من ميگریزی هردم از وصال من در عبور از روی ریل حافظه ميکنی هردم دگرگون حال من عابر رهگذر از شهر غمي بر نتابد رفتنت را شهر غم هردم از کوچه دل ميگذری هردم اما لحظه ای کوتاه و کم سالها در ایستگاه زندگی قد خميده از جفای انتظار بر عبور سرد تو مينگرم تا بایستد لحظه ای شاید قطار ************************************* وقت دعا گریه ام و خواهش من نیاز نیست چون به تو فکر ميکنم نماز من نماز نیست چونکه بسوزم از تبت, ز شوق و اشتیاق تو دلم به شعر عشق تو, ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: خیال شاعر: فاتح امیری
من ازحیال وسکوت مي آیم ازخیال برف وباران درزمستان خیالم هردم چشمانم یخ مي بندند دستهایم رازیرژاکت کاموایی بچگی هایم پنهان مي کنم آه چقدردلم برای بچگی هایم تنگ شده است خودم رابه گوشه ای ميرسانم تاشایدبافکرتوکمي خاطرم گرم شود رؤیاهایم هردم به سوی یخ زدگی ميروند نميدانم افکارم رابه کدامين سوی ببرم تاشایدگرمم شود من ازخیال وتواز واقعیت واقعیتی که هردم وجودم راگرم ميسازد دستان یخ زده ام رادردستانت بگذار وگرم کن دستان سردم را خیال یخ ... (ادامه شعر)
|