run in: 0start 0
run in: 0.063
نتيجه جستجو براي "هزار وعده خوبان يکي وفا نکند" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: هزار وعده خوبان هم که وفا کند شاعر: احمد قاسمی

هزار وعده خوبان هم که وفا کند
این بار من وفا نمی کنم
بدون خداحافظی
مسافر قطاری شدم
که در هیچ ایستگاهی توقف نمی کند
به مقصد که رسیدم
چمدانی را که جا گذاشته ام
از میان دفتر خاطراتت بیرون بکش
و همراه همه لحظه های دو نفره مان
برایم پست کن
اما خودت نیا
ابدیت این آرامش را دوست دارم ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
شکست آرزو شاعر: علی خدادادی

شکست آن دل نازکتراز گلم به جفا
نگارمن که ندانست رسم عهدو وفا
((بهوش بودم ازاول که دل به کس ندهم))
فریب چشم وی انداخت دل به دام بلا
چگونه راه به جایی برد عقاب نظر
که باد کبرشکست آن چراغ خانه ی ما
چو گفتمش ز سر درد شرح درد فراق
به خنده داد اشارت به بیستون ما را
((هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند))
چه جان تبه کنی ای دل به وعده ی رعنا
ز بخت شوم شکایت کجا برد ((محنت))
که عاقبت به سفر رفت آرزو برجا ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
عاشقا نه شاعر: امید (ارجمندی)

علاج درد مرا بوسه ای دوا نکند
کویر تشنه دلی را نمی روا نکند
اگر چه موج گمشده ام در میان دریایت
به قبله گاه رخت ساحلی سوا نکند
قدم چو ساحل من می نهی خرامان نه
هزار جرعه بنوشم یکی شفا نکند
نگاه گرم سحر می دمد ز جلوه صبح
چو شبنمی که برگ گلی را دمی رها نکند
منم حسود وتشنه دیدار تاب گیسویت
چه نا له ها که کشیدم یکی صدا نکند
بهار عشق من ای آرزوی تنهاپی
شکست شیشه روحم ِشرر به پا نکند
تو دست ساده دل را به آشنا نسپار
چو سنگ به شیشه زنی وفا نکند
امید با ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
18 شاعر: علی اکبر مستانی

هفت ساعت از امسال هم گذشت
در اتاق نماندم
تا نکند گوزن هایت از دیدنم رم کنند
سقف را ویران نمودم
تا نکند در شومینه ی تنگ و تاریک این اتاق کیسه ات گیر کند
اگر بار سکوت آورده ای، اینجایم
در کنار خرمن ها
آری اینجا سرزمین وعده هاست، وعده های جمعه ها
باز خود را خیس کردم
باز هم غسل
غسل جمعه، غسل مرده، غسل من
این هم از هدیه امسال من.

جمعه : ۰۱-۰۱-۱۰ ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
ساعت عشق تمام ! شاعر: احمد حسینی

ساعت عشق تمام
نه به یک ثانیه پیش ، نه به ثانیه پس
کوک کن ساعت دل را امروز
جشن میلاد امید است عزیز
میهمانی دارم
میهمان ها دارم
باد و باران و نسیم
شبنم و برگ و غبار
موج شفاف و پر از سادگی یک مرداب
همرهش غنچه ی نیلوفر شب زاده خورشید نژاد
طعنه بر باد نزن
باد باید باشد
پر پرواز پرستو به همین باد خوش است
وعده شد
ساعت عشق
گوشه ای در وسط دشت امید
بعد باران سپید ،
همه باید باشند
همه حتی خود تو
همه حتی خود من
پس نخندید اگر این دل تاریک ز ...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
لبش به وَسوسه ، شهد ِ هوس به کامم ریخت! شاعر: پروانه

به صبر و حوصله نگرفت کار دل سامان
منم هنوز همان خسته پای ِ سرگردان!
ز راه رفته به عمری، چگونه باز آیم؟
که راه پیش و پسی نیست این دَم ِ پایان!
عنان دل ، نـَه به تدبیر جان ِ در بـَند است
کـَسـی نشسته در این خانه می دهد فرمان!
لـَبـَش به وسوسه ، شهد ِ هوس به کامم ریخت
مرا کشاند به رویایی ِ تـَن ِ عریان!
به بوسه تن ندهد ، تا نگیرد از من جان
چه جالب است به هر بوسه دادنی یک جان!
درون رنجه مرا گفت این سخن هربار
به کـَس وفا نکند وعده های این خوبان!
هنوز ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
وعده گاه خوبان می رسد سرور و سالار می رسد شاعر: سید شهرام ابهری

سالار کربلا آن سال سربلند شد
دشمنانش شماتت تاریخ را
چه ارزان خریدند با خود به ابدیت بردند
حسین جان اگرآن سال با تو بودم
به یک بار به زخم دشمنانت می سوختم
اما اینک بی تو هر روز هزار بار دلم آتش می گیرد
حسین جان ما در کویر خشک عاطفه ها گرفتاریم
عواطف مهر محبت را در بیابان سوزان سر برند
نگاهی از سر مهر، کلامی از سر لطف نیست
خشک شد درخت دوستی، ریشه کن شد احوال پرسی
خسته ام در خشکی کویر خاطرها
خانه ای از دور پیداست منزل مقصود آنجاست
ای د ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
رود، سنگ است اگر معرکه برپا نکند! شاعر: مهدی نجفی

رود را کوه اگر از سر خود وا نکند
رود هرگز هوس پهنه ی دریا نکند
دور هم نیست اگر رود رَوَد برگردد
زود از حادثه شرط است که پروا نکند
دل به دریا بزند، سر بگذارد بر کوه
ابر و باران شود، امروز وَ فردا نکند
پیچ در پیچ در این دره ی سرگردانی
کاش این قدر اگر، شاید و اما نکند
خاکِ بی آب شود باز، چنین وسوسه ای
دیر یا زود اگر خاتمه پیدا نکند
مرگ در بستر دریا بله شوم است اگر
سخت، پرشور و خروشنده تقلا نکند
آب هم گوهر بی تا و همانندی نیست
در دل ِ سنگ اگر جای خودش ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
مبتلای یار شاعر: معصومه بیرانوند

خدا مرا به غم عشق،مبتلا نکند
وَ یا ز روی حبیبم دمی جدا نکند
اگر که کرد که تسلیم ِ سرنوشتم من
نوشت عشق برایم،بگو خدا نکند!
همیشه ترسم از این بود عاشقش گردم
مقرّبم که نه جامم پر از بلا نکند*
منِ خرابِ پر از دردهای ِ مبهم را
بگو به غیر طبیبم،کسی دوا نکند
بگو دوا نکند دردهای مبهم را
به درد خویش بمیرم کسی شفا نکند
به یار گو که به نفرین او گرفتارم
دعا و مرحمت خویش را رها نکند
و تا ابد گله مندم چرا که معشوقم
به دشمنش به رفیقش دمی وفا نکند...
-
*هرک ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
لطف بیهوده شاعر: میم.کاف

کس به حالم ز غمت چاره بجز غم نکند
و قسم خورد که یک لحظه رهایم نکند
سیل اشکم اگر از غصه تو دود نبود
پیش ازاین ترسم از آن بود که غرقم نکند
عاقبت قدر بزرگی مرا می فهمی
مهر بی حدم اگر قدر مرا کم نکند
زخم کاری تر از آن است که درمان یابد
لطف بیهوده مکن فایده مرهم نکند
بیم جان دارم از آن تیر و کمانت بخدا
چشم خود دور نگه دار هلاکم نکند
خوب دانی چه کنی تندی و نرمی توآم
تا که صیدت نرهد تا ز درت رم نکند
روی بازوی یکی رند بلاکش خواندم
مرد ره در ره دلد ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >