run in: 0.001start 0 run in: 0.078 نتيجه جستجو براي "يک نامردي دوست" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: مردي و نامردي شاعر: حمید ابراهیمی
آن روز هوا طوفان بود برف می بارید و هوا نالان بود مردی از نامردان در میان مردم بود مرد نامرد در این دشت سرد تاخت می داد اسبش را در میان همه ی نامردی در سرای مردی ریشه جرات و عشق از برای نامردی مرد نبود! آن درخت مردی شاخه هایش را لرزاند و دگر اثری روی زمین جز در این كاغذ نامرد ز مردی نبود! ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: ... شاعر: احمد محمد نظر
کاری بکن ای تاب دل تا بی دلی باور کنم من از زمین و آسمان هم عشق دارم هم صنم گوپی که در خاک زمین من با همه کس یاورم من در همه جا آشنا من با بدی بیگانه ام.* اما بدی كارم دهد با دشمنی یارم دهد دشمن مرا راضی كند این دوست درمان دهد.* درمان بی دردی منم حاصل شب گردی منم تحریك دست روزگار دشمن نامردی منم . نامرد ذاتش راببین همچون كهیر كرم پوش این بد طبار روزگار از پشت مرد مار دوش نوشید خون مردمان پوشید جسم دیگران اكنون همین جا منتظر اودر كمین ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: نامرد شاعر: علیرضا شایگان
اگر نامردترین نامرد دنیا هم اگر باشم که هستم تورا به اندازه ی نامردی تمام نامردها دوست ات دارم !!! ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ علیرضا شایگان ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: خنجر نارفيق شاعر: روح اله فردی شکراب
نارفیقی ، مرا خنجر نهان زد تیر زهری زِ نامردی به جان زد شد دلم خون ، جگر سوزد در آتش در رفاقت شدم همدل ، چه سان زد تا فِتادم زِ پا ، شد بی حیا تر چونكه بی شرم خنجر را عیان زد عقل بازیچه شد در دست احساس تیر خود با حماقت ، بی عنان زد زخم و خون دید در من،خنده ها كرد از ظفر ، نعره ها ، بر آسمان زد كشت او یار خود را از جهالت پیش دشمن چو تنها شد ، فغان زد دادِ من ، می ستاند حقِّ داور از ازل ظالمان را بی گمان زد یا علی ای نمادی از عدالت ذوا ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: حس ِ نامردي شاعر: وجیهه شیرافکن کناری
*** « الا بذكر الله تطمئن القلوب » **** دلم خسته زفریادی بلند از هرچه نامردی بیزارم خدایا در پناه تو صدای ِ خسته در بادم سرم زیر ِ زبان دل گرفته خط مدهوشی كه در درگیری حنجر گل ِ آهم نشست پرپر زبانم سخت می پیچد به روی درد بی تابی برای دور شدن از تو همان حسی كه می خواهی همین یه دانه اشك من نشسته روبروی دل سرم بالا دلم دادم به آن نوری كه می بخشد وجودش را دگر حرفی نماند با من سكوتم بهتر است انگار فقط این بار می گویم نمی بخشم تو را دیگر نمی بخ ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: طوفان نامردي { شهادت حضرت علي (ع ) } شاعر: طلعت خیاط پیشه
سحر شد در زمان آهنگ هوهوی جنون جاریست ستیزی بی امان درسایه ساری بی ستون جاریست بهم پیوسته دستانی كه می جوشد ز گندابی بگرد محور سبزی هلالی لاله گون جاریست چه خواهد شد در این طوفان نامردی معاذالله خروشان برق شمشیری به سروی درسكون جاریست دلم گر می زند در پشت دیواری غبار آلود هزاران كهكشان در مسلخی آئینه گون جاریست و من در آخرین تكبیر مولایم چه می بینم قنوت اشك پنهانی كه در امواج خ ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: سهم من را از عاشقي معلوم كن شاعر: سعید هدایت پناه (صبای گیلانی)
به چه میزان برایت عشق را من خرج كنم؟ ظاهراً عاشقی از نظرت شده است نامردی ، شده است ناپاكی ، شده است یك فرد كه قصد او همش نامردیست. به كدام آدم و كدامین كتاب قسم خورم تا تو باور كنی كه یگانه عشقمی؟ من به تو شرح دادم ، قصه این عشق را ، اما انگار كه تو را باور نیست یا كه شاید عشق به این شدت را دوست نداری هنوز پس تو ای زیباترین هستی من ، سهم من را از عاشقی معلوم كن. ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: قفل دل شاعر: مهدی جعفری
قلب میدانی چیست ؟ خانه عشق و تلاطم ، اما ، قلب تو بر باد است . نه از آن روی كه مهرت همه را دربرداشت ، نگرانم كه تو را در بازار به دروغی زیبا ، مفت و ارزان ببرند. بر دلت قفل بزن ، تا كه هر نامردی به تو فرمان ندهد، جان شیرین تورا ، به جفا نستاند. جان من ، دوست شدن ، بنده ى دل بودن ، رسم خود را دارد ، هر كه از راه آمد ، با دروغی آمد تا هوسهای دلش رام كند ، تا كه شیطان درونش را باز از قفس باز كند . بر دلت قفل بزن تا كه دزدان طریق ، راه را سد نكنند . شاید ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: از دوست بیزارم شاعر: فاطمه مخمل فروش
چه در سر دارد این آدم كه در تنهاییش هر دم دهد دست رفاقت بر كس و ناكس كند عشقش نثار او شود هر لحظه یار او كه باشد همدمی شاید در آن شبهای پر دردو توان فرسا دریغ از درد بی درمان چه من از دوست بیزارم ز نامردی ریاكاری كه او خواهد تو را بر نفع خود نه از سر یاری و این عشق و محبت های امروزی كه بس ویران تر و بازیچه دستان این مردم نباشد جز نگاه پر هوس عشاق را كاری خدایا دانی از قلبم كه من تنهای تنهایم تو یاری كن كه در تنهاییم هر دم نشانم یاد تو بر رو ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: اينجا بهشت خداست شاعر: مهدي يوسفي
برای تو می نویسم تا همیشه تا ابد تو كه پاك ترین احساس را هدیه دادی و پرواز را دوست داری برای رها شدن در دنیایی فراتر از دنیای بدی ها در سكوتی كه صداقتش نمایان است و روح عاشق خود را با امواج محبت به اوج زیبایی خواهی رساند چقققققققدر اینجا زیباااااااااااست بری از همه بدی ها و نامردی ها اینجا بهشت خداست به پاك ترین احساس من خوش آمدی ... (ادامه شعر)
|