run in: 0.001start 0
run in: 0.112
نتيجه جستجو براي "کنایه های خنده دار فصل بهار" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه


1. نام شعر: کنایه شاعر: فاطمه همدانیان

عزمی کن و خزان دلم را بهار کن
تر کن گلوی خاطره را و کمی هم ثواب کن
بر من بزن تهمت رندی و بیخودی
در بطن شور و شعور غزل شعر ناب کن
می خور به کنج میکده، خَمّار و مست شو
بر این دل شکسته من نای استغاره کن
دم بر دمی که میزنی گرم و شراره خیز
بر این هوای خسته ما هم اشاره کن
دلگیرم از غزل و قافیه و وزن و التهاب
در کار عشق به دفتری نو کنايه کن ...
(ادامه شعر)


2. نام شعر:
کنایه شاعر: احسان قدیری

کاش ز قوص ابرویت این دو گره باز شود.کاش که چشمون ترت مثل گذشته ناز شود.کاش که قاصدک شود سینه ی پر ز راز تو.تا که ز هر نفس کلام کوک دلم ساز شود.بازم به اون گذشته ها صحبت تو تیکه نبود.ز هر کنايه قلب من با تیکه هات تیکه نبود.شاید میخوای یادم بدی که چجوری حرف بزنم.کاش که میشد کنايه هات دفتری از دیکته نبود. ...
(ادامه شعر)


3. نام شعر:
کسوف روشنی شاعر: سیده زهرا یوسفی پور

شکاف میان وصال هامان،
کنايه از گذار روزگاران است!
کنايه از تکرار!
کنايه از عادت!
کنايه از کاهش کیمیای عشق، در اصطکاک زندگی و روزمرگی!
و در یک کلام: "کسوف روشنی!"
سراسیمه به دنبال خوشبختی می دویدیم و افسوس، خوشبختی در کنارمان، آهسته و بی صدا می زیست!
چه روز ها که به نام عشق، و به کام سنتی سفیهانه در سینه، در آتش سر در گمی هايم نسوخت!
من از معصومیت نگاه صادق تو، به دالان سرد و تاریک درون تنها و سر کش ام، سقوط کرده ام!
و اکنون در برهوت وحشت از فرا ...
(ادامه شعر)


4. نام شعر:
در انتظار بهار حقیقی شاعر: سلمان هراتی

بگذار
گنجشکهاي خرد
در آفتاب مه آلود
/ بعد از ظهر زمستان
به تعبیر بهار بنشینند
و گلهاي گلخانه
/ در حرارت ولرم والر
/ به پیشواز بهار مصنوعی بشکفند
سلام بر آنان
/ که در پنهان خویش
/ بهاری برای شکفتن دارند
و می دانند
هیاهوی گنجشکهاي حقیر
/ ربطی با بهار ندارد
/ حتی کنايه وار
بهار غنچه ی سبزی است
/ که مثل لبخند باید
/ بر لب انسان بشکفد
بشقابهاي کوچک سبزه
تنها یک ...
(ادامه شعر)


5. نام شعر:
بهار! شاعر: رضا پرهیزکاری

خورشید خانوم تو آسمون درخشید
به کوه و دشت رنگ جوونی بخشید
بهار اومد برف کو ه ها و آب کرد
اشکای کوه زمستونو جواب کرد

بهار اومد خنده و شادی آورد
از تو دلا غصهو با خودش برد

خواب زمستونیو از چشا برد
سرسبزیو به شهر خوبم سپرد
خنده کوه رودخونهو پر آب کرد
رودخونه هم لب جویو سیراب کرد
جوی با لب خیس توی کوچه افتاد
یه رنگ تازه به در ودیوار داد
دل تو دلا نبود که این بهارون
اومده و تموم شده زمستون

بهار اومد خنده و شادی آورد
از تو دلا غصهو با خودش برد

...
(ادامه شعر)


6. نام شعر:
نیش و کنایه شاعر: وحید مداحی

شعله
به عریانی
فتیله قهقهه میزند
وقتی
آبروی فتیله
در گرو
قطره ای
نفت است
چراغ نگران نیش و کنايه ها
ودلش میسوخت ...
(ادامه شعر)


7. نام شعر:
خنده شاعر: رضا بهالو هوره(ستاره چین)

تو بخند تا من بخندم
در به رو غما ببندم
تو بخند دلبرک من
خنده هاتو می پسندم
تو بخند عشوه بسه
خنده ی تو نفسه
تو بخند بشکن غمو
که واسه من قفسه
من با تو جون میگیرم
بی تو آسون میمیرم
اگه با من نباشی
توی غصه اسیرم

لب خنده هاتو وا کن
منو از خودم جدا کن
توی این دنیای غمگین
مهربون شو با ما تا کن
از تو ماه صورت تو
من فقط یه خنده میخوام
از همه شادی دنیای
لبی که می خنده میخوام
این روزا خنده دروغه
خنده دلت رو رو کن
توی این بهار زیبا
خنده هاتو جس ...
(ادامه شعر)


8. نام شعر:
بهار شاعر: سید مصطفی سائس

آمد بهار و خنده کنان باغ و راغ شد
پارینه سان بیامد و بلبل به باغ شد
اندر میان گل به دل لاله داغ شد
وانگه شگفت،
و خنده کنان سینه چاک کرد
دلهاي دوستان ز غم و کینه پاک کرد
آری!
تبسمی بنمود و دمی شگفت
با خنده یی بگفت:
بر ساقیِ که میکده از شوق می بشست
از بادهء بهار،
و می صاف ارغوان
جامی بیار
و جمله احباب و دوستان
پر کن پیاله ها و همه مست خویش ساز
وانگه بگو به باد بهاران
خوش وَز! که رفته است غم و درد با خزان
آمد بهار و خرم و سرسبز شد جهان
1 – حمل - ...
(ادامه شعر)


9. نام شعر:
بهار شاعر: زهره سادات كريمي

بهار را صدا بزن
دركوچه ها در خانه ها ،دردل مردمان شهر...
در هركجای این دیار
ببین لطافت هوا...
همچو حریر گشته است
نرم و لطیف گشته است
بهار میرسد ز راه ...
هوا همه لطافتش ، بر گل و سبزه می دهد
پرندگان باغ را، شوق دوباره می دهد
بنفشه خنده می كند
چهره گشاده می كند
آن رنگهاي شاد خود، نثار سبزه می كند
بهار میرسد ز راه...
به كودك خیال من، بال پرنده می دهد
بر لب مردمان شهر،یك گل خنده می دهد
در قدم بهار تو ، خانه تكانی كرده ای
در هر كجای خانه ات ،سبزه و ...
(ادامه شعر)


10. نام شعر:
شاداب باش شاعر: فاطمه حبیبی

*به نام خدا*
شاداب باش
آن زمان که زاده می شوی
چون برگ در درخت تنومند زندگی
همچو خنده هاي کودکانگی
بی بهانه باش
آزاد چون سرو
در گذار لحظه ها و فصل ها
بی کنايه باش
پرواز کن
آواز شو
درمیان خدعه ها و خنده هاي زورکی
روزهاي سخت و دقیقه هاي تلخ
دردها...
رنجها...
پر ترانه باش
طعنه زن به غصه ها و قصه هاي دور
بگذر از بود و نبود چون رود
بی غرور چون شب
پر ستاره باش
عشق بورز
شاداب باش
..... ...
(ادامه شعر)

صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  >