run in: 0.001start 0 run in: 0.033 نتيجه جستجو براي "کوتاه در باره 13 آبان" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: 5 سروده کوتاه شاعر: زیبا آصفی(آمـــــــین)
1 خیال پلی بر دشت های خیالم زدم واگنهای خیا لم دردشتهای پرز شقایق میرود ناگاه دشت به کویری خشک مبدل می شود خیالم هراس می کند و از واگن خیال که بر پل خیال و در دشت شقایق ره می سپرد بیرون می آید و از خواب شیرین بیدار میشود زیبا آصفی 11/آبان/90 2 دار زدم ... خاطرات کسی را که دورم زد.... احوال خوشی دارم.... اما گذشته ام از درد و سوز خروشان است..... زیبا آصفی 17/آبان/90 3 آرزو دارم بُکُشم گذر ایام را ... باز کنم تونلی به گذشته ها... جشن بگیرم کودکیم ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: يلدا شاعر: رزا افروزیان(صدفی)
بهار سالی یه باره ابرا نم نم می باره زمسون و تابسون فقط سالی یه باره سرد سرد و گرم گرم این دست روزگاره فصل خزون برگا فقط سالی یه باره انگار زمین بی تابه یلدا سالی یه باره شبی که ته نداره یاد تو موندگاره به خاطرت بیداره فقط یه شب؟؟؟ محاله ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: «سه کوتاه» شاعر: زیبا آصفی(آمـــــــین)
«درد» خنده هایم درد میکند وقتی روی تنۀ خورشید واژۀ مرگ نقش میزنند زیبا آصفی(آمــین)16/آبان/91 «حلقه های غم» وقتی مهتابِ نقره فام در آغوشِ آسمانِ پر ستاره خوابید، خورشید ازغم سیگاری روشن کردُ حلقه های دود بر گردنِ زُحل انداخت زُحل حلقه ها را بلعید و اربابِ حلقه های کهکشان شد زُحل میانِ حلقه ها گم شدُ خورشید پشتِ زُحل پنهان... زیبا آصفی(آمــین)16/آبان/91 «فرودگاه بعدی» از منطق خورشید گفتم اندیشه ام را کور کردند و کمر شعرم را شکستند کمربند ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: عادت کوتاه .... شاعر: میثم رحمانی ( تیکه سنگ)
عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخونم کوتاه حرف بزنم کوتاه نفس بکشم تازگی ها دارم عادت می کنم کوتاه زندگی می کنم یا شاید کوتاه بمیرم نمی دانم فقط عادت ... ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: نيمه هاي آبان شاعر: عقيل اسدي مفرد
پاییز اما می رود تا نیمه های آبان . در شب میلاد تو ، با مشتی شکنجه در خرجین بر برگ های آفتاب بیاویزد جنون را . و بی شک تا مرگ امید ، اشکهایم را در پس گیسوان چشم می خشکاند . شاید در آن سوی زمان ، منتظر خواب رفته است ؛ بیداری در پس چشمان فریبنده ی ماه . که زندگی به بودنت ، گمان می برد مرا . آه ای فریاد های خفته در سکوت من مرگ فردا را ، در صبح نیمه های آبان دیده ام . ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: روزهای اول آبان شاعر: سیده فاطمه قاسمپور
از روزهای اول آبان شروع شد از آن حوالیها که این باران شروع شد من چشمهایم را همان جا بردم از یاد خونریزی من توی دنیامان شروع شد جنگ میان چشمهایم بر سر اشک چه سخت بود اما چقدر آسان شروع شد و عشق تا ثابت کند بین من و توست با احتمال کشف این امکان شروع شد میسوخت این شهر از حضور تو کنارم تو آمدی هربار، تابستان شروع شد باران حضورت را کنارم بیشتر کرد وعشق تبدار از همین جریان شروع شد میخواستم تا غرق احساس تو باشم نا مهربانم اینچنین طوفان شر ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: بارون غصه شاعر: رضا بهالو هوره(ستاره چین)
می باره بارون بارون حسرت بارون غصه از روی قلبم یاد ترو شسته می باره بارون وقت غروبه قصه تمومه بودن با تو خوندن از تو دیگه حرومه می باره بارون تو سال قحطی خشکی رو برده چه فایده داره شمدونی مرده می باره بارون از آسمون تیره و تاریک من تو سکوت کوچه باریک می باره بارون بارون خیسی دلم گرفته تلخی حرفات یادم نرفته ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: نگاه اول !!! شاعر: سجاد فتحی
یه باره عاشقت شدم یه دفعه شد ، یه باره ای یه باره ترکم نکنی اگه دلت بزاره چی یه باره ها زیادنو یه دفعه شد تمومه من یه باره رد کردی منو یه باره هامو خط بزن بریم سر دوباره ها دوباره من ، دوباره ما دوباره کبریت توهو دوباره چوب لحظه ها دوباره غصه و سکوت دوباره مرگ قافیه دوباره ها زیادنو دوباره دیگه کافیه برم سر ِ سه بار ِ من سه دفعه ای شده ک ِ من واسه چشاش بمیرمو نتیجه شد شکست ِ من تمومه لحظه های ما شده مرور ِ این سه تا نصحیتت کنم ؟ نده غرو ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: آن شب شاعر: سامان مولایی
چه شبی بود آن شب آن شب انگار دگر باره ز نو تازه شدم آن شب انگار دگر باره ره عقل ز یادم افتاد دل من را گویی همچو یک شاپرک کوچک و آزاد به پرواز آمد و ندانستم من که تو با چشمانت دم به دم می گویی که تو را می خواهم چه شبی بود آن شب آن شب انگار دگر باره به من خیره شدی آن شب انگار دگر باره تو از یاد ببردی یادم و تو و چشمانت و تو و تیر دو ابروی کمانت انگار در نهانخانه احساس وجود من بیچاره عیان می گشتند چه شبی بود آن شب آن شب انگار دگر باره به یادم بودید ت ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: بارون می باره باز دو.... شاعر: شراره زندی
بارون می باره باز دوباره برای چترم شادی میاره از سر و روی چکمه ام خنده می باره اما...اماروی قلب من کلی غصه می کاره بارون می باره باز دوباره دلم چه دلشوره ایی داره برای دوریش باز هم بی قراره بارون می باره باز دوباره اشکام فقط برای یاره دلم از بی وفایی های روزگار زار زار بارون می باره باز دوباره چشم هام هنوز برای دیدنش در انتظاره دلم برای نبودن تو یه عالمه غم داره .... این فقط شراره ست که به روی خود نمی یاره... ... (ادامه شعر)
|