run in: 0start 0 run in: 0.024 نتيجه جستجو براي "ي در توصيف زمستان" - تعداد نتايج: 50 - نمايش صفحه 1 از 5 صفحه
1. نام شعر: زمستان شاعر: مجتبی حیدری
دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان؟ مظلومترین فصل خدا بود زمستان دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان بود هر چه ، فقط بود سپیدی و سپیدی اسمی که به او بود سزا ، بود زمستان گرمای هر اغوش تب عشق دم گرم یکبار نگفتند چرا بود زمستان بی معرفتی بود که هر بار زما دید با این همه باز اهل وفا بود زمستان غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان با برف بپوشاند تن لخت درختان لبریز و پر از شرم ... (ادامه شعر)
2. نام شعر: قافيه و واژه شاعر: زهرافولادي پور
امشبم تا به سحر بیدارم در پی قافیه و واژه برای شعرم من نه از عشق نویسم نه از آن حس قشنگ من فقط درپی توصیف سحر می گردم درپی هوشیاری اندر خواب ناب در پی ادراك پژواك های یك كارتون خواب در پی احساس آن دخترك فال فروش در پی گشنگی معده ی آن كس كه اسیر فقر است در پی گوشه ای از نگاه آن طفل یتیم در پی بی كسی آواره ها در پی افكار آن زن كه تنش،خرج چندین كودك است در پی دست های تاول زده از كار زیاد در پی باور آن كس كه ز صلح می نالد در پی آزادی زندانیان در پ ... (ادامه شعر)
3. نام شعر: پس گوش كن... شاعر: عبدالغفور گوك آتاباي
پس گوش كن به حرفم سربسته تا بگویم اصلا گذشته ها را از ابتدا بگویم یك گوشهای به ذهنم سرفصل كودكی را خط خورده مینوشتم، شاید خطا بگویم وقتی كه می نوشتم: "بابا انار دارد" بابا به بغض تلخی...... نه نه، چرا بگویم میخواهی از بهار سرسبز دشتهامان از جیك جیك جشن گنجشك ها بگویم؟! از رفتن زمستان بر كول خاله سرما از انقلاب سبز آب و هوا بگویم با لحن تیرهی شب، ماه و ستاره بر دوش شرح ستاره ها را هر یك جدا بگویم در شهر خاطراتم هر كوچه سمت رؤیاست این ی ... (ادامه شعر)
4. نام شعر: زمستان شاعر: محمد داریونی
"زمستان " زمستان است نگاه سردتو بر من زمستان است صدای سرد تو بر من زمستان است بهار چشم تو بر من زمستان است به گرمی دل نمیبندم دلم لبریز از سردیست در آغوشت پناهم نیست چرا دنیا چرا دنیا دلم از درد میسوزد کسی با من موافق نیست به درد خود گرفتارم لبانم خشک از سردیست صدایم مرده دل خشکیده دنیایم زمستان است چرا دنیا چرا دنیا؟ ... (ادامه شعر)
5. نام شعر: زمستان شاعر: داريوش خطير
زمستان است و به خواب رفتن زمستان است و گریه های بی امان رنگین کمان زمستان است و عریانی زمستان است و بی رنگی زمستان است و یک رنگی زمستان است و بی تن پوشی زمهریر و بی آتش بودن کارتن هایی که به دود می رسند و نفس هایی که آب می شوند یخبندانی ابدی برای صدا وعزایی برای آخرین برگ وقتی کاغذها خانه نمی شوند و چهارراهها آغار سردرگمی اند زمستان است و لرزیدن به وقت تنهایی هایی ابدی زمستان است و بی آوایی های فردا زمستان است و گم شدن رویا وقتی ... (ادامه شعر)
6. نام شعر: یک زمستان.... شاعر: ملیحه خوشحال
ما دو تا ، یک روز زیبا ، یک زمستان قشنگ زیر برف و سوز سرما ، یک زمستان قشنگ می رویم آرام و ساکت ، رد پامان روی برف بارش برف و تماشا ، یک زمستان قشنگ سقف جنگل ، چتر آبی ، یک سکوت دیدنی خاطرات خوب و...رویا ، یک زمستان قشنگ من میان برفها محو کبوتر های خیس تو ولی این پا و آن پا... یک زمستان قشنگ زیر لب آرام گفتی : مونس من می شوی ؟ مضطرب از این تقاضا ...یک زمستان قشنگ من نگاه و حرف تازه از هوای خوب شهر صحبت از گنجشک تنها ...یک زمستان قشنگ باز پرسیدی د ... (ادامه شعر)
7. نام شعر: زمستان شاعر: فاطمه چگینی علی آبادی
(تقدیم به روح پاک پدرم که زمستان امسال را به چشم ندید ودر واپسین روزهای پاییز،خزان را برای همیشه بر دلم نشاند) زمستان را فراموش کن بیا شکوفه شو بهار نزدیک است دستت را به من ده چراغ راهم شو عبور از زمستان ظلمان تاریک است درخت عمر من خشکید در سرمای سوزناک زمستان بیا خورشید شو گرمای آفتابت را بر من بتابان . ... (ادامه شعر)
8. نام شعر: چه كنم ؟؟ شاعر: پژند محرر صفايي
ای وای من از عشق تو آخر چه كنم؟ با هجر تو و رنج مكررچه كنم ؟ از پای فتاده ام دل از سر كشَدم با این دل بی پا وبی سرچه كنم؟ از نوش توام شاد نشد دل نفسی با نیش غمت یارستمگرچه كنم؟ دل سوخته ام به چشم دریا دارم با بحری چنین وآنچنان برچه كنم؟ چون عشق توبرلوح دلم نقش گرفت توصیف تو در كتاب ودفترچه كنم؟ ای خرمن هستیم ز عشقت آباد زآن شعله كه زد به جانم آذرچه كنم؟ ... (ادامه شعر)
9. نام شعر: زمستان است شاعر: میکائل شریفی
زمین برفی و فصل زمستان هوای ابری و درگیر باران نمای مردۀ بی روح و بی جان درختان، شاخه های لخت و عریان شبیه دسته ای روح پریشان - سفید ِ قله های ِ کوهساران فضای خلوت ِ کوچه – خیابان عبوری با قدمهای شتابان نگاه از منظری در مه گرفته سلام دستها در جیب پنهان زمستان است زمستان است زمستان هوا سرد است سرها در گریبان میکائل ... (ادامه شعر)
10. نام شعر: زمستان است شاعر: امین هدایت
لب هایی یخ زده می گویند زمستان است ترانه شما بی آب و نان است مرا نیز کشان کشان مسلخ فریادها می گویند زمستان است ترسان ترسان آخر دستها در گریبان است می گویند زمستان است این چه زمستانی ست؟ که زمین بی برف و باران است دیسال ها، پنچره ها گرم بود دل ها نرم بود زمستان پر از بچه های مرد بود پاسخی نیست لب هایی یخ زده می گویند زمستان است ... (ادامه شعر)
|