نگاهي به زندگي و تاثيرات آندره برتون
نوشته شده در 21/1/1387 - 20:00 توسط احمد زاهدی در موضوع ادبی و هنری
زندگي واقعي رهبر فراواقعي
آندره برتون در ۱۹ فوریه ۱۸۹۶ در نورماندی فرانسه به دنیا آمد. پدرش پليسي بوده كه پس از ترك حرفه، كسب و كار كوچكی را راه انداخته بود. و مادرش خیاط زنانهدوز بود. بين سالهاي 1900 تا 1914 كه خانوادهي برتون در حومهي پاريس زندگي ميكردند، برتون در همان منطقه به مدرسه رفته و تحت تاثير سمبوليستها به سرودن شعر روي ميآورد، و تحصيل در رشتهي پزشكي را آغاز ميكند.
يك سال بعد برتون با درجهي بهیار رستهي بهداری به خدمت نظام فراخوانده میشود؛ نظریههای فروید را كشف میكند و به درمان بیماران روانی میپردازد. این فعالیت نظرات او را دربارهي ذهن و ناخود آگاه شكل میبخشد.
مهمترين اتفاق زندگي برتون در اين دوران آشنايياش با ژاك واشه هنرمند نامتعارف آن زمان، است كه او را به سنجش دوباره عقایدش درباره ادبیات و هنر وا میدارد.
اما ديري نميگذرد كه در سال 1919 واشه به نحوي اسرارآميز درميگذرد! در اين هنگام برتون به جنبش نیهیلیستی و خودنمایانهي دادا علاقهمند میشود. در سال ۱۹۲۰ رهبر جنبش دادا، تریستان تسارا به پاریس میآید. و برتون مشتاقانه به فعالیتهای پرشور و شر این جنبش پای میگذارد.
در سال 1921 برتون با سيمون كان ازدواج ميكند و آنها زندگي مشتركشان را در آپارتماني در خيابان فونتن آغاز ميكنند، آپارتماني كه تا آخر عمر برتون، منزل او محسوب ميشد.
ديري نميگذرد كه در حوالي سالهاي 1924 برتون از دادائيستها جدا ميشود. و جنبش سوررآليسم (فرا واقع گرايي) را بنا مينهد؛ این جنبش كه ویژگی عمدهاش توجه به رویا و فعالیت خودبهخودی ذهن است، برخی از برجستهترين شاعران آن زمان را چون لویی آراگون و پل الوار را كه نزدیكترین دوستان برتون نيز بهحساب ميآمدند، به سوی خود میكشاند.
از ديگر اعضاء نخستين جنبش سوررآليسم ميتوان به روبر دسنوس، ماتكس ارنست، آنتونن آرتو، ژاك پرهرو، ایو تانگی، بنجامین پره، ریمون كنو، میشل لیریس، آندره ماسون و من ری اشاره كرد.
دو سال بعد از صدور بيانيهي مشهور سوررآليست و اعلام موجوديت اين مكتب هنري، در سال 1926 برتون با نادیا آشنا میشود و او الهامبخش معروفترین آثار اين شاعر است.
برتون در همان سال به هوای تأثیر نهادن بر فضای اجتماعی و سیاسی، رابطهای پرتلاطم با حزب كمونیست را آغاز میكند و برای مدتی كوتاه، در سال ۱۹۲۷ به آن حزب میپیوندد. در این زمان باورهای سیاسی برتون سبب شد تا بسیاری از ياران سوررآليست وي از این جنبش اخراج شوند. در همین سال است كه او متن آتشین بیانیهي دوم سوررآليسم را منتشر میكند. درهمین سال برتون از همسرش سیمون جدا میشود. و از سويي سالوادور دالی، لوییس بونوئل، رنه شار و آلبرتو جاكوموتی به جنبش هنري سورآليسم میپیوندند.
هر چند برتون برای نزدیكی به حزب كمونیست (كه اكنون سخت استالینیست شده) قدم پیش گذاشتهبود، اما این حزب همچنان به هرچيزي جز واقعگرايي (رئاليسم) در هنر بدگمان بود! در بهار این سال، آنگاه كه آراگون جنبش سوررآليسم را به هوای عضویت در حزب كمونیست ترك میكند، رابطهي برتون با حزب نيز خرابتر میشود.
در اين بين و در سال 1932 برتون با ژاكلین لامبا آشنا میشود و با او ازدواج میكند. این زن الهام بخش كتاب عشق ديوانهوار براي برتون است. و از برتون صاحب دختری میشود.
در سال 1935 برتون از حق سخنراني در كنگرهي نويسندگان براي دفاع از فرهنگ محروم و به واسطهي اين اتفاق از حزب كمونيست جدا ميشود. هر چند كه برتون از این زمان تا پایان عمر در فعالیتهای سیاسی شركت میجوید، اما دشمن سرسخت استالینیسم میشود؛ وي در سال 1938 در مكزيك با رهبر تبعيدي انقلاب اكتبر، ليون ترتسكي ديدار ميكند. و متن بیانیهي برای هنر مستقل انقلابی را با او مینویسد. پس از بازگشت به فرانسه در تشكیل سازمان تروتسكیستی فدراسیون بینالمللی هنر مستقل فعالیت میكند. اما شروع جنگ برنامهي او را ناتمام میگذارد و بعد از شكست فرانسه، برتون در هراس از خفقان و سركوب حكومت ویشی همراه خانوادهاش اروپا را ترك میكنند و به نیویورك پناه میبرد و در آنجا فعالیتهای گوناگون هنر سوررآليستي را با تبعیدیان دیگر، از جمله ارنست، ماسون، كلود رویاشتروس و مارسل دوشان سامان میدهند. در این دوره از ژاكلین نيز جدا میشود و با الیسا بیندهوف ازدواج میكند كه در سال ۱۹۴۶ همراه با وي به فرانسه باز میگردد. و در بين سالهاي 46- 1948 ميكوشد با دوستان گذشتهاش از گروه سوررآليستها ارتباط برقرا كند، كه چندان موفق نميشود. در سالهاي آغازين دههي 50 مدت كوتاهي با آنارشيستها همكاري ميكند، و آخرين كتاباش با نام كليدهاي دشت در سال 1953 منتشر ميشود.
برتون كه شماری از زنان و مردان جوان به دور او جمع شدهاند همچنان رهبری جنبش سازمانیافتهي سوررآليسم را در دست دارد و سرانجام در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۶ چشم از جهان فرو میبندد. و با مرگ وي اين جنبش هنري نيز رو به زوال ميگذارد.
تعاريف و تعابير انديشگي
دربارهي برتون روايتي است كه وي شبي در سال 1919 از شنيدن جملهي كه به ذهنش خطور كرد، تكان خورد .تصوير محو شد، ولي جمله در يادش ماند «پنجره، مردي را دو تكه كرده است». اين مكاشفهي عجيب با يك تصوير بصري همراه بود و بلافاصله بعد از آن چند جملهي بيربط ديگر، بدون ارادهي آگاهانهي او، به ذهنش آمد. از آنجا كه برتون با شيوه هاي روانكاوي فرويدي آشنايي داشت و پيش از آن دیداری هم با فروید داشته، سعي كرد به اين جريان خود سر تصاوير، بدون دخالت عقلاني خود، آزادانه مجال جولان بدهد، در آن حالات و تاثيرات، در حقيقت اولين واكنشهاي يك جنبش تجربي مصمم نهان بود به نام سوررآليسم، كه برتون پيامبر و راهبر ازلي ـ ابدي آن به شمار ميرفت.
آندره برتون به كمك چند تن از شاعران و نويسندگان عاصي ديگر در دوران خود به كشف دنياي لايشعر و ضمير پنهان پرداختند. سوررآلیسم یکی از جنبشهای ادبی معروف و تاثیر گذار در قرن بیستم بود که دامنهي آن از ادبیات به هنرهای تجسمی و سینما نيز بسط داده شد.
گفتن از مكتب ها و نحلهها در مفهوم عام آن گفتن از آن ساز و كارهايى است كه در همراه كردن اجتماعى از هنرمندان، نويسندگان يا هر قشر ديگرى زير چترى از توافقات كلى موثر افتاده باشد.
سوررآليسم مورد نظر برتون درست با همان چالشى روبه رو بود كه مفاهيمى مثل ادبيات و هنر.
با اين وجود برتون سوررآليسم را پاسخگوى دو محور يا وجه كلى مىديد كه نوشته است: «سوررآليسم هميشه كوشيده بود به دو نوع مسئله پاسخ دهد: نوع اول به [مفاهيم] جاودان مربوط مى شود، نوع دوم با [مفاهيم] جارى؛ ما عقيده داريم، هم در واقعيت و هم در رويا ذهن بايد به چيزى فراتر از لايه آشكار رويدادها برسد و به آگاهى از لايه پنهان رويدادها دست بيابد.»
برتون ميگويد: « ازامروز تا قرن ها بعد هر هنرى كه راهى جديد براى رهايى بيشتر ذهن پيش بگيرد سوررآليست است.» برتون اين جمله را در حالي به عنوان يكي از مهمترين بنيانگذاران سوررآليسم بيان ميكند كه غالب منتقدان عقيده دارند با وجود اينكه در نظام زيبايي شناختي قرن بيستم پديدهاي مهمتر از سوررآليسم وجود ندارد؛ با اين همه هيچ چيز مشكلتر از ارائهي تعريف دقيقي از اين جنبش نيست.
برتون در بيانيهي سوررآليسم كه در 1924 منتشر كرد واقع گرايي را كه با هر گونه پيشرفت ذهني و اخلاقي دشمني مي ورزد و خلاقيت هاي هنري را كه از اين شيوه كم ارزش منشأ مي گيرد ملامت و متهم كرد.
برتون اقدام سوررآليسم را به صورت واژهاي در لغتنامه چنين تعريف كرد : «سوررآليسم. اسم، مذكر، عمل غيرارادي مطلقاً رواني كه با توسل به آن عملكرد واقعي انديشه را به كلام يا نوشتار يا هر روش ديگري بيان كنيم. انديشه بايد بدون دخالت هرگونه كنترل از جانب عقل، خارج از هر گونه دغدغه زيبايي شناختي يا اخلاقي القا شود.»
آثار و اثرات
به جز اشعار بسيار زياد و پراكندهي برتون كه تاكنون به زبانهاي مختلف و با نامهاي مختلف منتشر شده، سه اثر منثور آندره برتون، ناديا، عشق ديوانه وار و آركان 17 قابل توجهتر هستند؛ اين سه اثر كه همگي در تجليل و تحسين عشق به وجود آمدهاند، حول محور زن و ويژگي الهام بخشي او دور ميزند.
رمان ناديا شرح ملاقات تصادفي برتون با زني نيمه ديوانه به همين نام است. اين زن تأثير شگرفي بر روي برتون مي گذارد و همچون مخلوق الهام بخشي در برابر آنچه سوررآليستها جادوي روزمره مينامند قيام ميكند و همچون الههاي در برابر قواعد و چارچوب هاي خشك ذهن ظاهر ميشود. برخورد با ناديا برتون را به كشف عوالم ديوانگي و شيدايي ميرساند. و اين همان دنيايي است كه سوررآليست ها در پي گريز از منطق ذهن انسان جست و جو مي كنند.
عشق و شعر از نظر برتون فعاليت هاي ضد اجتماعي هستند در رمان آركان 17 عشق و شعر و هنر همچون ابزارهاي اصلي احياي اعتماد به نفس انسان نمايانده شده اند كه از طريق آنها تفكر انسان قدرت مي يابد، تا بار ديگر به جانب درياي باز راه بگشايد.
در سراسر آركان 17 عشق برتون به اليزا كه در سال 1943 با او آشنا شد و در سال 1945 با او ازدواج كرد، مطرح مي شود.
تأكيد برتون بر واژه هايي نظير اكسير و تجدد حيات نشان اين است كه او عشق را به مراتب بالاتر از شور و هيجاني آزاد از قيد و سلطه اجتماعي ميداند. با اين همه شخصيتهاي آثار برتون اكثراً موجودات تنها و مطرودى هستند كه ديگران دركشان نمىكنند.
برتون با اعتقاد به اينكه تفكر مرد ارمغاني جز درد و رنج نداشته، پذيرفته است كه بايد رهبري را به دست زن بسپاريم. او به دنبال زن گمشدهي ابدي است. او معتقد است چنين موجودي همواره براي شاعران جذاب است. چرا كه قادر است مشكلترين نظامها را از هم بپاشد.


