هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
نگاهى به شعر شاعران جوان
نوشته شده در 30/10/1388 - 20:55 توسط محمدحسن چگنی زاده در موضوع نقد
سلام
دوستان جوان شاعر درحد بضاعت نظر نوشته ام و بس.
اميد به شما جوانان شايسته است تا بسازيد معمارى نوين شعر ايران را .
نظر من نسبت به شعر خوب دوستان جوانى که بازديد کننده ى کمى داشته اند ولى بسيار خوب سروده اند .
عزيزانم لطفا ، استاد نگوييد من يک معلم ساده هستم .
۱-سید رامین حسینی
شاعر با احساس و خوبمان که خيلى دوستش دارم وبايد به دليل شعرخوبش به او تبريک گفت .
پناه در آغوش مرگ
پشت هم می باريد
تابش صاعقه ها
بر سر کودک تنهای خموش
عجبا!صاعقه بی باران بود
صورت آن کودک
زيررگبار پر از حادثه ی صاعقه ها پنهان بود
*
او ز تنهايی خود می ترسيد اما آه
هيچگاه
اشک بر چهره ی او راه نيافت
کودک از غربت و تنهايی خود گريه نکرد
و فقط در دل خود زمزمه کرد:ای مادر
وارهانم ز غريبيّ و زتنهايی اين ظلمت سرد
****
ناگهان مادرش از دور رسيد
کودکش او را دید
کودک آنگاه به تک جانب مادر آمد
و در آغوش پر از گرمایش
اشک بر گونه ی کودک سُر خورد
برق با قطره ی اشکش آمیخت
ناگهان کودک مُرد....!..!!!..؟
-
خلاصه ى شعر:
صاعقه های بی باران پشت سرهم بر سر کودک تنهای خاموشى که صورتش زیر این همه رگبار صاعقه پنهان بود می خورد . این کودک از تنهایی می ترسید ولی از غربت و تنهایی گریه نمی کرد بلکه فقط دردل خود می گفت :مادر از تنهایی و غریبی مرا وارهان . ناگهان مادر از راه دور رسید و او را در آغوش گرفت . اشک بر گونه های کودک نشست و برق( همان صاعقه ها ) با اشک کودک درآمیخت و او را کشت.
واژه های و عبارات سرنوشت ساز شعر:
صاعقه/ کودک تنها/ رسیدن مادر/ اشک/ مردن کودک
شاعر از یک درد سخن می گوید ، درد فرزندی که از مادر جدا شده و در دنیای بی رحم تنها رها شده است اما این کودک مقاومت می کند تا مادر او را باز یابد و در آغوش او بمیرد .
باید پرسید در ذهن شاعر چه گذشته است که این موضوع درد آور انسانی – اجتماعی را انتخاب نموده؟
حرف ها حرف هایی ساده است و شیوه ی بیان و روایت تا حدی مورد قبول است و پیام شعر نسبتاً خوب است . امّا واژه ها به خوبی چینش نشده اند و این باعث سستی و عدم انسجام شعر شده .
واژه هاى ژير در متن کاربرد منطقی ندارند و اگر آنها را بر داریم خللی در شعر به وجود نمی آید مثل : تابش - خموش- عجبا- آه- ظلمت سرد- کودکش- تک-
شعر از تشکلی قوی برخوردار نیست جمله ها و افعال گاهی نادرست به کار رفته اند و یا بی جهت تکرار شده اند / ناگهان مادرش از دور رسید . کودکش او را دید . کودک به تک جانب مادر آمد / - ضمیر (ش) در کودکش اضافه است . – کودک دوم- اضافه است . اگر می نوشت . ( مادرش از دور رسید، کودک اورادید و به تک جانب مادر آمد ) بهتر بود .
شاعر می توانست با جابجایی و یا کاربرد بهتر واژه هافرم شعر را عوض کند .
شاعر برای بیان تصورات ذهنی خود از پدیده های طبیعت کمک می گیرد و این پدیده يعنى( صاعقه) سخت بر ٫فکر شعر فرو نشسته . پايان بندى شعر هم با مردن کودک ، دل مخاطب را مى آزارد .
علائم نگارشى بعد از کودک مرد( ....!..!!..؟) نيز در نوشتار فارسى معمول نيست.
۲- مجتبی زارعی :
شاعر جوان و توانا و با استعداد که خيلى دوستش دارم و مى دانم آينده ى پربارى دارد.
از چه می کوبی سر؟
تو به ساحل ، دریا
که در این ساحل تنهایی ما
سر بشکسته ندارد جایی
دل بشکسته خریداریم ما!
و ان در این رود پر از شرم حیا
می کند بازی خود چشم ترم
تا کسی هیچ نفهمد چه کشم
ز خودم... یا دلک خیره سرم!!
داشتم می گفتم ،
ز دوچشمم ز دلم
آه...بله آن دل ویران شده ام
گرچه او می پرد این سو، آن سو
باز از زل زدنش می ترسم
به خدا می ترسم
که شبانگاه مرا بیند ماه
که کنم بر دل آب خیره نگاه
لیک او هیچ نمی داند من
که چرا خیره به دریا شده ام
خیره به آب
چکیده شعر:
چرا بر سر می کوبی در ساحل تنهایی که سرشکسته جایی ندارد! ما دل شکسته خریداریم در این رودی که پر از شرم است با چشم ترم بازی می کند تا کسی نفهمد چه می کشم . از چه از خودم یا دل کوچکم. داشتم می گفتم از دو چشم دلم که ویران شده و به هر سو نگاه میکند . می ترسم شب هنگام ماه مرا ببیند که بر وسط آب خیره نگاه می کنم اما ماه نمی داند که چرا این همه خیره به دریا نگاه می کنم.
پلکانهای شعر:
برسرکوفتن/ ساحل تنهایی / سربشکسته/دل بشکسته/ نگاه ماه/ خیره شدن به آب .
این شعرداراى تعقید لفظی است و به دلیل کم تجربگی شاعر در استخدام واژه ها و نوع چینش کلمات به کار برده شده کم مفهوم جلوه مى کند ولى دليل ناتوانى شاعر نيست ،بلکه نشان دهنده ى شاعر خوبمان در سرودن است . شاعردر تصورات ذهنی اش ، فضاِیی را ترسیم می کند در ساحل دریایی ناشناخته ، درِيایی که به تنهایی شاعر تشبیه شده . چه کسی بر سر می کوبد؟ شاعر بیان ننموده ولی به قرِينه می شود فهمید و یا تصور نمود امواجی که بر ساحل می کوبند تا سرها را بشکنند / چه سری؟ در پرده اى از ابهام است . ولی قصد شاعر این است که بگوید من سرشکسته نمی خواهم بلکه دلی شکسته می خواهم و خریدار این دل هم هستم.
در بند دوم شعر: / و ان در این رود پر از شرم حیا . . . / شاعر می خواسته با واژه های ترم – کشم و سرم به شعرش قافیه ببخشد و شعر را موزون کند ولی شعر را از تب و تاب انداخته واز صمیميت هم تا حدى کاسته و معنا را هم با وسواس قافیه ای فدانموده .استفاده از قافیه در شعرهای نو زیبا ، سازنده و مفید است ولی به شرطی که به شکل و ساختمان شعر آسیب نرساند . گاهی شاعر تمایل دارد نوپردازی نماید مثل( دلک خیره سر ) شاعر روایت را ادامه می دهد که بله داشتم می گفتم که دل ویران شده ام و چشمم که به اين سو و آن سو زل می زند در من ترس به وجود می آورد و شاید یکی از این ترس ها ، ترسی است در شب هنگام که ماه نظاره گر من است و مى بيند به دریا خیره شده ام .شاعر با بیان این جمله ناامیدی خود را و آرزوهای دست نیافتنی خود را به شکلی به خواننده منتقل می کند .
با وجود شکل و نوشتار ساده ی شعر ، شاعر در انتقال تصورات خود دچار مشکل شده اما جای خوشحالی است که اندیشه ی او دارای خلوص و ایمان است .
شاعر تصویرهایی را که ظاهرا یک منبع دارند ، می خواهد پی در پی بیاورد ولی برخی از این تصویرها منطقی نیستند و حالت طبیعی هم ندارند . گاهی واژه ها در شعر پیچ و تاب می خورند و در جای اصلی قرار نمی گیرند .
دل بشکسته خریداریم ما!
و ان در این رود پر از شرم حیا
می کند بازی خود چشم ترم
تا کسی هیچ نفهمد چه کشم
ز خودم... یا دلک خیره سرم!!
دراین بند شاعر تلاش دارد با اوزان شعر فارسی و قافیه به شعرش تشکل و هیات ببخشد و موسیقی درونی را موزون کند ولی در برخی عبارات مثل (تا کسی هیچ نفهمد چه کشم) کلمه ی (کشم) را به ناچار آورده که از زیبایی خواندن شعر می کاهد .
بارى: اين شعر زيبا بارها و بارها قابل خواندن است .
۳- مسعود حاتمی :
شاعر جوان و بسيار عزيز و با استعداد که دوستش دارم .
روزهای داغ تابستان
شب را می سوزاند
حادثه های جوانی
رودخانه ای سر کش
که در سرعت عبور
مجال فکر کردن را
می گرفت
ناگهان آمدی
با رايحه ی عطرت
مرا به جستجوی شب بردی
و با کفشهای آبی رنگت
بر تعطيلات افکارم
قدم زدی
شب و شهر را
همراهه من
به انتها رساندی
و با شب بوسه های
داغتر از تابستان
روزهای
جوانی خسته شبگردی را
به خواب
چکیده شعر:
در روزهای داغ تابستان که شب را می سوزاند ، حادثه های جوانی مثل رودخانه ای سرکش به سرعت عبور می کرد که ناگهان تو آمدی و مرا به جستجوی شب بردی و شب و شهر را به همراهی من پایان بردى .
پلکان های شعر:
روزداغ تابستان/ حادثه های جوانی/ افکار تعطیل/ جوانی خسته/
در این شعر عاشقانه ، شاعر سخن را با خبری آغاز می کند که یکی از خلاءهای درونی اوست .این حادثه جوانی چیست؟ که مانند رودخانه ای سرکش توصیف شده ؟ آیا توهم است ،امید است ، یا بر ذهن شاعر تحمیل شده . بدون تردید مزه ای تلخ و شیرین است . تلخ به دلیل گذرا بودن آن و شیرین به دلیل مزه ی اندک آن که کام را برای همیشه شیرین می کند .
عبور سریع این حادثه که برای شاعر رخوتناک است تشبیه به رودخانه ای شده که دبی ( سرعت آب در ثانیِه ) تندی دارد و غیر قابل کنترل و مهار است . در همین گیرودار، اتفاقى ناگهانی رخ می دهد . تصویری که از شخص مخاطب دارد به سرعت در ذهنش نقش می بندد که با کفش های آبی بر افکار تهی شده ی او قدم می گذارد .شاعر برای این حضور ناگهانی واژه های رایحه و کفش آبی را به یدک می طلبد که لعاب حضور را برجسته تر بنمایاند .
با این آمدن ناگهانی ، حضور (او) ادامه دار می شود و آن قدر طولانی می شود تا تمام شهر و ساعات شب را با وی سپری می کند . پایان بندی شعر کمی گنگ می نماید . چرا از واژه ی خسته استفاده شده؟ انتظاری که از روزهای جوانی داشته به ظهور رسیده ؟ و در انتها چرا به خواب!؟ این خواب باور شاعر است و یا همان ذهن تنها ی شاعر .
۴- رسول پرطاوس :
شاعر جوان دوست داشتنى که عاشق شعرهايش هستم.
می پیچی در شب و
می پیچد از پشتت نور
و شب بی معنا می شود از حضورت
کی می پیچی در شب من
ای طلوع بیداری!
چکیده ی شعر:
تو در شب می پیچی و از پشت تو نور می پیچد و به همین دلیل شب بی معنا می شود . پس ای طلوع بیداری کی در شب من می پیچی ؟
عناصر شعر:
پیچش در شب / حضور/ طلوع بیداری
شاعر با کاربرد واژه ی پیچیدن که خیلی برای انتخاب آن وسواس دارد در صدد نوعی پیام است که می خواهد با فضایی پر پیچ و خم مخاطب را با خود همراه سازد . کاربرد این واژه در دو عبارت نزدیک به هم از لطف شعر می کاهد و چرا باید از / پشت /نور بپیچد ؟ اگر از شانه ها و یا از چشم ها که جای آیینه هستند نور ساطع می شد دلچسب تر بود . انتظاری که شاعر از حضور نور (او) در تاریکی های دورنی اش دارد همان اضطراب ها و دلشوره های همیشگی اوست . ولی در کل این شعر موجز، پیام را می رساند پیامی که با شب شروع و با طلوع خاتمه می یابد .
انتظار من این است که این شاعر خوب با استعداد خدادادى که دارد ، بیشتر خود را نو کند.
۵- حميد ابراهيمى:
شاعر جوان و آينده دار که خيلي دوستش دارم.
خنده هایت آشکار
گریه هایت پنهان
با تو شبهایم مهتابی
بی تو روزهایم خاموش
در آسمان فکرهایم
یادت،
همچو پرنده سپید
خنده هایت،
همچو اسبی بالدار
می پرند اما من
همچنان در زمین
راه می روم
چشمهای پرفروغت
بر چشمهای بی فروغم
نعمتیست
هر بار عینکم را با دیدن چشمهایت
می شکنم
فکر می کنم همیشه در برابرم خواهند بود
ولی بعد از رفتن
باز عینکی نو چشمهایم را
زیر شیشه اشکهایم را
پنهان کرد.
چکیده ی شعر:
خنده های توآشکار و گریه های من پنهان است . با تو شبهای من مهتابی و روشن است و بی تو روزهایم تاریک است . یاد تو در فکر و خیالم مثل پرنده ی سفیدی است و خنده هایت مثل اسب بالداری است که می پرند ولی من روی زمین راه می روم چشمهای پرنورت برای من نعمتی است و هر بار با دیدن تو عینکم را می شکنم تا فکر کنم همیشه برابرم خواهی بود . . .
موضوع شعر:
نیاز به همراهی و همدمی
پلکان های شعر:
خنده ها / گریه ها / آسمان فکر/ چشمهای پرفوغ و بی فروغ/ عینک
فعل ها بیشتردر پایان جمله می آیند
در این شعر احساسی و عاشقانه ، شاعر با عبارات و واژه ها ی تکراری می خواهد خواننده را با خود همراه سازد برای ابراز یک عشق و بگوید ( تو) برای او نعمت است . شاعر غرق رویاها است رویاهایی که بازتاب اندیشه ی اوست و می خواهد مخاطب با او بنگرد . او در بستر و مسیر جاری یک حس که برایش تازگی دارد حرکت می کند . گو اینکه قبل از او دیگران تجربه کرده اند .
عینک تمثیلی است از فطرت ذاتی شاعرکه احساس می کند بدون او(عینک ) یارای دیدن نخواهد بود .عینک برای او حجاب شده و می نمایاند که عینک را می شکند نه اینکه او را ببیند و به خود تلقین کند که می بیند .گاهی شعر انتزاعی می شود و می خواهد با چشم پروغ همه چیز را به دست آورد .
پایان بندی شعر به دلیل عدم به کارگیری قواعد نگارش و کاربرد نادرست (را) بعد از اشک هایم ، خلل به وجود آورده اگر من بودم می نوشتم :
باز عینکی نو ،
چشمانم را زیر شیشه
پنهان کرد.
و اشکهایم که او ندید
اما شعر بسيار با احساس است و شاعر با تمام وجود و از لاى دل پاکش سروده است .
۶-افروز ايرانپور
شاعر جوان با استعداد که رباعى هاى خوبى دارد.
هنگام اذان، از آن بگو با دل من
از غربت بى امان بگو با دل من
صد بار بگو اقامه با قامت من
قد قامت عاشقان بگو با دل من
شاعرخوب ما با دوبيت و چند واژه ى ساده کاخى ساخته عظيم و مستحکم با رديف خوب / بگو با دل من /
مى دانم که براى ساختن اين کاخ شاعر ذره هاى دلش را هم به کار گرفته اى.
کمى از معناى درونى و عرفانى بگويم:
/ اذان/ که شعار و نماد بندگى و بزرگوارى الهى است در ابتدا ى شعر ، خودنمايي مى کند (اَللهُ اَكْبُرْ، اَشْهُدْ اَنً لا اِلهُ اِلا الله، اَشْهُدْ اَنَ مْحُمَداً رُسْولُ اللهِ . . . ) چه پروازى!؟
شاعر مى خواهد لحظه ى ناب رابه تنهايي بچشد ، دست به دامن بلالى که در ضمير اوست مى شود که براي دلش ( ازآن) بگويد. ( آن اشاره اى ) که دور مى نمايد و لى حسش نزديک است . چه بگويد؟ ندايى از خدا که خودش به تنهايي بشنود ، لاغير.
- بين - اذان- و -ازآن- خداى من! چه پيوندى زده شاعر! گسيختگى بيرونى را پيوندى درونى داده.
چه غربتى! شاعر از همان بلال اذان گو مى خواهد که براى دلش بگويد .( به نظر من هر انسان دو دل دارد . ريز ريز و ديگرى درشت درشت . ) اينجا دل شاعر خوب ما ريز ريز شده .
صدبار بگو اقامه با قامت من /
بعد از اذان ، شاعر مى خواهد که بر تمام وجود او اقامه گفته شود،اقامه اى که آهسته و آرام قرائت مى شود . اينجا همان پيام آورنده ، صد مرتبه آرام آرام بر دل ريز شاعر حرف ها مى گويد تا دل او پهنا يابد و طول و عرض ( که از ديد من مخاطب پنهان است) .
/قدقامت عاشقان . . . /
-قد قامت الصّلوة به تحقيق كه بر پا شد نماز، يعنى : هنگام شروع آن فرا رسيد.
اين لحظه ، لحظه ى اوج شاعر است در ديدنى هايي که فقط عاشقان مي بينند و بس.
مولوى مى فرمايد:
چو وضو ز اشک سازم بود آتشین نمازم
در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی
این متن را خواندند (اعضا)
رسول طاوس پر -ر غروب (30/10/1388),آزاده.س (30/10/1388),فکری (30/10/1388),شیرین رحیمی (30/10/1388), سعيدمطوری(مهرگان) (30/10/1388),عبدالصمد حيدری (ندیمجو) (30/10/1388),کامران قائم مقامی (30/10/1388),اتنا پشتیبان (30/10/1388),سایت شعر نو (30/10/1388),سايه ( پریسا پاکزاد ) (30/10/1388),محمد حسين ملکيان(فراز) (30/10/1388),ودیعه عزیزدوست (30/10/1388), سعيدمطوری(مهرگان) (30/10/1388),هما حسین زاده (1/11/1388),مسعود حاتمی (1/11/1388), سعيدمطوری(مهرگان) (1/11/1388),حمید ابراهیمی (1/11/1388),محمد نيک زاده (1/11/1388),حميد اسدی (1/11/1388),شیرین رحیمی (1/11/1388),صابر صابری (1/11/1388),عبدالصمد حيدری (ندیمجو) (1/11/1388),سينا کاووسی (1/11/1388),فکری (1/11/1388),شیرین رحیمی (1/11/1388),مسعود حاتمی (1/11/1388),سيد رامين حسينی (1/11/1388),محمدحسن چگنی زاده (1/11/1388),محمد نيک زاده (1/11/1388),کامران قائم مقامی (2/11/1388),مسعود حاتمی (2/11/1388),حمید ابراهیمی (2/11/1388),فکری (2/11/1388),فکری (2/11/1388),مسعود حاتمی (2/11/1388),شیرین رحیمی (2/11/1388),عبدالبصير كريمي (3/11/1388),شیرین رحیمی (3/11/1388),شکوفه جباری (3/11/1388),سعید دبیری (3/11/1388),محمد کیهانی (3/11/1388),اتنا پشتیبان (3/11/1388),آزاده.س (3/11/1388),ابراهیم باقری (3/11/1388),مریم شیرکوند (4/11/1388),شیرین رحیمی (4/11/1388),جلال محمدي (4/11/1388),محمد نيک زاده (4/11/1388),سيد حسين سيدی (4/11/1388),سپهر (4/11/1388),محمدحسن چگنی زاده (4/11/1388),محب (4/11/1388),عهدیه فرجی (4/11/1388),سيد مهدی نژاد هاشمی (4/11/1388),اتنا پشتیبان (4/11/1388),مریم قنبری (4/11/1388),کامران قائم مقامی (5/11/1388),پروانه یاری مقدم (5/11/1388),محمدحسن چگنی زاده (5/11/1388),محمدحسن چگنی زاده (6/11/1388),ايمان جاتي (6/11/1388),مجتبی زارعی (6/11/1388),اشکان مازندرانی (6/11/1388),مسعود حاتمی (6/11/1388),محمد رضا حيدري تفرشي (7/11/1388),آزاده.س (7/11/1388),رضا محمدزاده (7/11/1388),وحيدپورزارع (7/11/1388),سمکو محمدی (7/11/1388),اتنا پشتیبان (7/11/1388),نیما اسماعیل پور (8/11/1388),محمد نيک زاده (8/11/1388),رسول طاوس پر -ر غروب (8/11/1388),فکری (8/11/1388),عبدالصمد حيدری (ندیمجو) (9/11/1388),احمد یزدانی (9/11/1388),محمدحسن چگنی زاده (9/11/1388),کيوان عابدی (9/11/1388),شیرین رحیمی (9/11/1388), سعيدمطوری(مهرگان) (9/11/1388),سيمين (فاني) (10/11/1388),رسول طاوس پر -ر غروب (10/11/1388),حمید ابراهیمی (10/11/1388),هما حسین زاده (10/11/1388),جلال محمدي (10/11/1388),حمزه اسدالهی (10/11/1388),حمید ابراهیمی (11/11/1388),علي اصغرتقي پور(ش-شايد) (12/11/1388),حسین اسفنجاری [ راما ] (13/11/1388),حميد دميري (15/11/1388),محمدحسن چگنی زاده (15/11/1388),محمد نقیان (15/11/1388),غلامعلي اکبرنژاد (15/11/1388),عليرضا قنبرپور (24/11/1388),صابر صابری (24/11/1388),علی واشقانی (24/11/1388),محمد کیهانی (30/11/1388),ماريا شريفی (1/12/1388),زوشا بیرانوند (13/12/1388),
نقطه نظرات
نام: فکری
ارسال در چهار شنبه 30 دي 1388 - 21:33
جناب اقاى چنگى زاده سلام و درود به شما و چنين نقد ارزنده که از دوستان شاعر خوبم نموديد
انشاالله ارزش اين عمل نزد خداوند منان بهترين پاداش را دریافت کنید
استفاده کردم موفق درخوبی و احسان و افراغ اندیشه باشید
نام: سعيدمطوری(مهرگان)
ارسال در چهار شنبه 30 دي 1388 - 21:56
سلام به معلم دلسوز سايت شعر نو جناب چگني زاده عزيز
نقدهاي شما را ديدم ودر اولين فرصت كاملا ميخوانم فقط خواستم تشكر كنم از اين همه زحمت شما اين نقد يكي از عادلانه ترين نقدهايي بود كه در طول زندگيم ديدم.
مهرگان باشيد.
نام: عبدالصمد حيدری (ندیمجو)
ارسال در چهار شنبه 30 دي 1388 - 22:07
نام: محمد تقي اقدام
ارسال در چهار شنبه 30 دي 1388 - 22:29
با احترام
استاد ارجمند
ضمن تشكر از زحمات جناب عالي همچنان منتظر نقد زيباي جناب عالي بر دست نوشته خود (فصل پنجم) هستم.
نام: شیرین رحیمی
ارسال در چهار شنبه 30 دي 1388 - 23:35
نام: سایت شعر نو
ارسال در چهار شنبه 30 دي 1388 - 00:04
نام: سيامك
ارسال در پنجشنبه 1 بهمن 1388 - 08:17
درود بر استاد عزيز
بسيار استفاده كردم و ممنونم از وقتي كه براي خدمت به فرهنگ اين بوم گذارديد .
ارادتمند
سيامك
نام: مسعود حاتمی
ارسال در پنجشنبه 1 بهمن 1388 - 13:09
نام: محمد نيک زاده
ارسال در پنجشنبه 1 بهمن 1388 - 13:11
نام: سينا کاووسی
ارسال در پنجشنبه 1 بهمن 1388 - 17:28
سلام معلم خوبم
واقعا از شما آموختم
ممنونم که براى ما جوانها وقت ميگذاريد و زحمت ميکشيد تا بتوانيم راه مان را بهتر پيدا کنيم.
نام: سيد رامين حسينی
ارسال در پنجشنبه 1 بهمن 1388 - 22:02
سلام آقاى چگنى زاده!
ممنون از صرف وقتى که براى نظر دادن راجع به کارک من کرديد و همينطور نظرات مفيدتان.
به نکات خوبى اشاره کرديد.که فقط ميتوانم بگويم ممنونم.
اما چند نکته:
۱-در تابش صاعقه ها نه تنها من حقیر بلکه چند نفر از با دانشان این رشته نیز ایرادی ندیدیم.ریختن تابشی از منبع نور جدید است اما به نظر غلط نمی آید.(اگر لطف کنید و دلیلش را به من بگویید یک دنیا ممنون میشوم)
۲-طبیعیست که کودکی که در جایی هولناک است؛تنهاست و گریه هم نمیکند خموش باشد.و آوردن این کلمه هر چند اطناب است اما اطناب مخلی نیست.
۳-معمولا هنگام بارش باران است که صاعقه و رعد وبرق میشود.و بی باران بودن بودن صاعقه عجبا گفتن دارد؛ندارد؟
۴-کودک شخصی را که گمان میکند مادرش است؛بعد از مدت و وحشت زیاد می بیند.تک هم که میدانید به معنی حالت دویدن سریع است.مشخصا کودک سریع سوی آن مادرنما میدود.
۵-اما مسلما این شعر این را نمی رساند که کودک میخواهد در آغوش مادر بمیرد!او حتما نجات را میخواهد.حالا یا آن شخص مادر او نیست؛یا مرگ است؛یا مادر اوست یا...
بهر حال نه ما نه کودک فکر نمی کند در آغوش مادر میمیرد.ولی میمیرد!
از شما خیلی خیلی ممنونم.اگر باز هم منت بر من گذاشته و شعرکهای مرا نقد کنید کمال سپاس را خواهم داشت.
نام: رسول طاوس پر -ر غروب
ارسال در جمعه 2 بهمن 1388 - 09:18
باسلام خدمت معلم گرامی جناب چگنی زاده عزیز
فرموده اید تا استاد خطابتان نکنم پس برای اولین وآخرین بار معلم خطابتان کردم استاد
در هر حال از اینکه وقت گرانقدر تان را صرف نقد کردن کار بنده و سایر دوستان جوان می کنید می کنید کمال تشکر را دارم
من که خیلی چیز ها آموختم.
تا بزرگانی همچون شما هستید
جوانانی همچون من در مقابل مشکلات و کج سلیقه گی ها کمر خم نخواهیم کرد.
بی صبرانه منتظر نقد های بعدیتان می مانم
استاد آموختن را از ما دریغ نفرمایید
پاینده باشید.
نام: حمید ابراهیمی
ارسال در جمعه 2 بهمن 1388 - 12:35
نام: کريم لقمانی
ارسال در شنبه 3 بهمن 1388 - 10:42
نام: احمد تميمی
ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1388 - 11:19
سلام بر شاعر هم استانی و معلم همیشه دوست داشتنی. امیدوارم حالتتون خوب باشه.
از زحمتی که می کشید ممنونم اما پیشنهاد من این است که تعداد شاعران کمتری را در هر نوشته بررسی کنید تا مخاطب کم حوصله ی دنیای مجازی بتواند نهایت بهره را ببرد.
شادزی.
تا فردایی بهتر.
نام: حمید علی پور(حمیدا)
ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1388 - 16:41
با سلا و تشکر از شما استاد عزيز
خانم شیدا ازاین متن در صدای مانا استفاده کرد وازمن خواست به اطلاع شما برسونم که بااجازتون اینکارو انجام داده وتشکر کنم
با سپاس از سوى ايشون
نام: مجتبی زارعی
ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1388 - 23:44
بسيار ممنون از نقد بسيار سازنده شما معلم دلسوز و سرور بنده .
بسيار استفاده بردم از نقد سازندتون ولى با کمال ناراحتى بايد بگم که صفحه اين جانب دچار نقص شده و ديگر قادر نيستم سر بزنم مگر به سختى و مشقت زياد نميدونم اشکال از سايت شعر نو يا از کامپيوتر بنده ... اميد وارم مشکلات بر طرف بشه تا بتونم در پرتوى کمک ها و انتقادات سازنده شما استادان گرامى به راه خود براى رسيدن به احساسى زيباادامه بدهم !با کمال تشکر از لطف شما و معذرت خواهى از دير پاسخ دادن بنده به محبت هاى شما






