هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
مروری بر شعر تعطیلات مهران سالاری _ وحید پورزارع
نوشته شده در 8/11/1388 - 11:47 توسط وحيدپورزارع در موضوع نقد
سلام به همه
همیشه از بدقولی بدم میومد و یادم میاد با مهران قرار داشتم که شعر تعطیلاتشو با هم مرور کنیم /
مهران سالاری شاعریست که می خواهد در خلق یک شعر از چند بُعد به کار نگاه کند حالا باید دید در پرداخت این ایده تا چه حد موفق عمل میکند . در شعر تعطیلات جدای فضای شبه رئال شاعر به مسائلی در جهان خودش طعنه میزند که ازآن دلخوش نیست .مهران با این شعر نشان می دهد با شعر روز و جریان های آن آشناست که همین در شروع شعر خودنمایی می کند .
معنا
______________
شهر بازی / تونل وحشت را / سر می خورد .
در دهه¬ی هفتاد موجی که وارد شعر ایران و ادبیات شد سر خیلی از شاعران را به خود گرم کرد و بازی های کلامی و به قصد به هم ریختگی قواعد را به همراه داشت که از شاعران پیشرو در این باب می توان از علی عبدالرضایی شاعر کتابهایی چون پاریس در رنو و این گربه ی عزیز و... نام برد ، بودند شاعرانی که این مسئله را دنبال می¬کردند اما او به تعابیری گوی سبقت را از دیگران ربوده بود /
مهران سالاری در ابتدا سعی میکند از این به هم ریختگی نهایت استفاده راببرد ، فضا فضای فانتزیست و شهر بازی یعنی شعری که شاعر می خواهد با کلمات بازی کند و از اصولها پیروی نکند .
شهر بازی / تونل وحشت / سرخوردن / چرخِ فلک ( چرخ و فلک ) / سرگیجه / دلقک / تاب خوردن / المان های پارک یا همان شهر بازی نشانه هاییست که در حقیقت وجود یک تفریحگاه را برای شاعر تداعی می کند /
شعر با وحشتی در دل کلمات شروع می شود و شاعر از تونل وحشت به عنوان یک نماد اولیه ی دلهره آور استفاده می کند / چرا تونل وحشت ؟ به اعتقاد من سیاهی این مسئله می تواند مورد بحث باشد و خود کلمه ی تونل بیانگر عمق فاجعه ، چرا که از این همه نماد تنها برای شروع شعر تونل وحشت به کار رفته شده است . شاعر چه چیزی را در این وحشت جستحو می کند ؟ آیا تنها همان است که در شهربازی وجود دارد؟ مسلما نه ، و از همین جا شعر به سمت حاشیه ها و تابلوهای راهنما به سوی دغدغه های شاعر کشانده می شود و اگر شکی در این موضوع باشد با سر سوت کشیدن و سرگیجه وار و چرخ فلک ( که این نیز کنایه است ) یقین را به همراه دارد .
طنز تلخ درون شعر را دوست دارم و دلقکی که به تمام انسانها شباهت پیدا میکند اما در ادامه شاعر این تلخی را نیمه کاره با به تکامل نرسیدن معنا رها می کند آنجا که فریاد میزند ( یکی بزن / دو تا ببر ) . چه چیزی را باید در اینجا اتصال به ذهن شاعر داد ؟ در شهربازی ی که این همه آلات و وسایل وجود دارد چه چیزیست که باید یکی زد و دو تا برد ؟ مهران دست ما را در این شهربازی رها می کند .
تاب خوردن را تاب بیاور .
بازی نخ نمای تاب و تاب خوردن و تاب آوردن شاعر را کمی محکوم می کند آن هم شاعری که در ابتدا شعرش را با قدرت شروع می کند ، بعید به نظر می رسید مهران عاجز از به کارگیری بهترین کارکرد از عبارت باشد و در انتها ناگهان با پرش زبانی پرنده ی آویخته بر دیوار را به آن وصل می کند که بهتر می بود عمق همان تاب را در دل عبارت ته نشین می¬کرد تا ما با پرنده ی کاغذی به فضای دیگری پرتاب می¬شدیم و شعر را از معنای واحدی در این قسمت به سمت گوناگونی تفکر سوق می دادیم .
زبان شعر
_______________
زبان شعر مهران سالاری به روز است اما زبان شعری مختص به خود او نیست ، هنوز شناسنامه دار نیست ، زبانی که مهران کلمات را داخل آن می ریزد زبانی میان دهه ی هفتاد و اوایل دهه ی هشتاد است هرچند گریزی نیز به پیشترها دارد و در سطرهایی شکاف دقیقا حس میشود و این آشفتگی ما را از خوانش بی سکته محروم می کند
1 . شهر بازی / تونل وحشت را / سر می خورد
2. سرت سوت می کشد
3. چرخ فلک / سرگیجه وار می چرخد
4. دلقکی بر غرفه ایی به مضحکه می خواندت
5. یکی بزن
6 . دو تا ببر
7. تاب خوردن را تاب بیاور
8. پرنده ی کاغذی
9. آویخته بر دیوار
دلیل از شماره گذاری سطرها به دست آوردن حلقه های گمشده ی زنجیر زبان است ، سطر (2 و 3) (4_ 5 و 6) . شاعر بهتر می بود میان این گسستگی ها را با کلماتی اضافی پر می کرد تا ساختار نیز دچار لغزش نشود .
ساختار
_______________
میان ساختار و زبان همانطور که می دانیم ارتباطی مستقیم وجود دارد وقتی زبان به هم بریزد ساختار نیز خود به خود دچار نوسان می شود . ساختار شعر مهران سالاری دقیقا در همان قسمت حلقه های گمشده دچار نوسان می شود . شاعر بیشتر به معنا تکیه می دهد و از یاد می برد قربانی شدن زبان و ساختار در پاره ای جاها مفهوم را هم به زیر سوال می برد .
علامت گذاری و نشانه ها ، کلمات
_______________________________
شاعر تعجب خود را در سطر دلقک به نمایش می گذارد . به عبارتی چهار سطر سه نقطه (...) به کار رفته است . به چه منظوری ؟ سوالیست که از مهران سالاری پرسیده می شود اما در مواجه ی حضوری چرا که در اینجا بحث مولف مرده را رعایت می کنم و به تولد شعر احترام می گذارم ، از این چهار سطر تنها یکی در سطر ( دو تا ببر ) عجیب تر به نظر می رسد ، نقطه های قبل از علامت تعجب برای چیست ؟ چنین قاعده ی در ویرایش یک شعر نداریم / با کلمه ی آویخته ارتباط نمی گیرم چون از جنس این شهر بازی نیست / دلقکی بر غرفه ای ( بر ؟؟؟؟؟؟ یا در ؟؟؟؟؟؟؟ ) ( بر ) معنای آن سطر نیست
زیبایی و شعریت ها
______________________
شهر بازی / تونل وحشت را سر می خورد (جامعه شناختی )
سرت سوت می کشد / استفاده از الفاظ عامیانه ( روان شناختی )
پرنده ی کاغذی / آویخته بر دیوار
شعر مهران سالاری در فضایی که به تصویر کشیده مانور زیادی برای بررسی به ابعاد فاجعه ندارد هر چند گریز از محور معنا در نوع خود نشان از هوش شاعر دارد . جهانی که همه چیز به سرگیجه ختم می شود ، تونل وحشتی که در درون انسانهاست ، دلقکهایی که دور و برمان کم نیستند و مظلومیت پرنده های کاغذی که زیاد با انها روبه رو می شویم . از جهان شهر بازی چقدر میشد کار کشید که مهران بی حوصلگی کرده ؟ دیالوگ دلقک می توانست ما را با بزن و ببر های بیشتری روبه رو کند ، شعر زود تمام شده شاعر میبایست درگیری با کلمات را بیشتر می کرد . این همه غرفه ، چرا تنها یک غرفه باید آفریده شود ؟ از راز و رمز تاب خوردن در این فضا شاعر غافل مانده است ، دید گسترده زمانی زیباتر میشد که جز پرنده ی کاغذی موجوداتی دیگر به زبانهای دیگری کمی از زحمت این شعر را به گردن می گرفتند .
سخنی با خود مهران شاعر
_________________________
شعرت نشانگر تجربه ی توست و از همه مهمتر انتقاد پذیری تو / مهران عزیز شاید من با استانداردهای شعر تو مطابق نیستم و بگذاریم دوستان هم کمک کنند و بگذاریم زمان به ماندگاری اثرت رای بدهد / در این مرور با تویی همراه شدم که نشان داده ایی به دنبال کشف هستی و این برگ برنده ی توست /
شاعر باش و بمان
یا حق
این متن را خواندند (اعضا)
وحيدپورزارع (8/11/1388),علیرضا استادی (8/11/1388),شیرین رحیمی (8/11/1388),وحيدپورزارع (8/11/1388),مسعود حاتمی (8/11/1388),محمد نيک زاده (8/11/1388),ستاره مشرقي (8/11/1388),علی برادران راد (8/11/1388),احمد تميمی (8/11/1388),شیرین رحیمی (8/11/1388),محمد کیهانی (8/11/1388),مهران سالاري (8/11/1388),نيايش رازنهان (8/11/1388),علی برادران راد (9/11/1388),مرضيه(گل یخ) (9/11/1388),سينا کاووسی (9/11/1388),پرستو جمشيدی (9/11/1388),مهدیه معظمی (10/11/1388),هودیسه حسینی (10/11/1388),شیدا.الف (10/11/1388),حامد بهاروند (10/11/1388),وحيدپورزارع (10/11/1388),فقیر (10/11/1388),نيايش رازنهان (10/11/1388),هودیسه حسینی (10/11/1388),وحيدپورزارع (10/11/1388),وحيدپورزارع (11/11/1388),مهناز طلاچیان (11/11/1388),محمدحسن چگنی زاده (12/11/1388),علی برادران راد (13/11/1388),حميده کريمی (14/11/1388),نيايش رازنهان (15/11/1388),وحيدپورزارع (19/11/1388),فهیمه تهامی (1/12/1388),غلامعباس نصیری (3/12/1388),مهران سالاري (12/3/1389),
نقطه نظرات
نام: سها تابان ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1388 - 13:54
سلام
خواندم و ممنون.
اميدوارم اين نقدها ادامه داشته باشه و ما هم هى چيز ياد بگيريم!
خسته نباشيد و ماندگار باشيد
نام: مهران سالاري
ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1388 - 21:31
سلام
...
بزن تا زخمه ی سازت/ دلم را باز بشکافد .../
بزن!/ جان آفرین ِ چیره دست ِ روحبخش ِ سیم ها بر چوب/ ای جرّاح ِ ماهر !/ نوازش کن به انگشتان ناز َت تا سحر /این گیسوان ِ سیمگونش را
...
گرامی وحید عزیز فراوان درود .
نقد َت را به جان خواندم ، و سپاس فراوان دارم
از زحمتی که کشیدی .
همیشه دوست داشتم با رویکردی اینچنین مواجه باشم ، کاش دیگر دوستان نیز نظر های شان را دریغ نکنند.
باز هم ممنون، بویژه از نوع نگاه نقادانه ات.
زنده باشی عزیز و قلمت پویا
نام: احمد تميمی ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1388 - 01:15
سلام وحید جان.نقد خوبی بود.نیاز بود کارهای مهران سالاری بررسی بشه.مهران از جمله شاعران توانی سایته که من به شخصه خودش و کارهاش رو دوست دارم و این کار کوتاهش همیشه در ذهنم تکرار می شود:
نه سبز بودیم/نه سرخ/تنها دستمال سپیدی در اهتزاز.
ممنونم وحید.
تا فردایی بهتر.






