زندگينامه سلمان هراتی

سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مزردشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد.

دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت.

از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد.

از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد.

فوق دیپلمش را در سال 1362 در رشته ی هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد.

سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمیت و خلوص و بی پیرایگی در اشعارش موج می زند و شعر او را از شعر دیگر معاصران متمایز می سازد.

از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای "از این ستاره تا آن ستاره" ، "از آسمان سبز" و "دری به خانه خورشید" به چاپ رسیده است.

زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر انقلاب است.

از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت.
سلمان در آسمان سبز از این ستاره تا آن ستاره دوید و دری به خانه ی حورشید گشود.

سلمان هراتی در آبانماه 1365 هـ.ش در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف رانندگی به سوی دوست شتافت.

برای مشاهده دفترهای شعر سلمان هراتی اینجا کلیک کنید

آخرین شعرهای سلمان هراتی

دوبیتی ها



شکفتن

غم عشقی که در خود می نهفتم
شبی آن را به چشم خسته گفتم
دل من مثل ابری گریه سر داد
سحر شد مثل خورشیدی شکفتم



رباعی ها

..................برای سید الشهداء علیه السلام
عاشورایی

بالای تو مثل سرو آزاد افتاد
تصویری از آن حماسه در یاد افتاد
در حنجره ی گرفته


ای گل خوشبو

برای شهید حسین پرنیان مرد شالیزار
ای شهید ای جاری گلگون
جایت از پندار ما بیرون

رفته ای با اسب خونین یال
ای شهید ای مرغ آتش بال

  • شعر را ۴۷۳ نفر ۱۸۵۹ بار خوانده اند.

بهار با تو درختی است


تو از شکوفه پری از بهار لبریزی
تو سرو سبز تنی با خزان نمی ریزی

تو آفتاب بلندی ز عشق سرشاری
تو در خالی این شب ستاره می ریزی

  • شعر را ۵۶۵ نفر ۱۵۳۳ بار خوانده اند.
  • 1 نفر به این شعر رای داده اند.

دریا تویی


ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم
چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم

ای سایه سار گرم بی ترحم
جز سایه ی گرم دستان تو جایی ندارم

ت

  • شعر را ۳۷۷ نفر ۱۰۸۷ بار خوانده اند.
  • 1 نفر به این شعر رای داده اند.

آرزو


کاش می شد که پریشان تو باشم
یا نباشم یا از آن تو باشم

تو چنان ابر طربناک بباری
من همه تشنه ی باران تو باشم

در افقهای تماشای

  • شعر را ۹۹۶ نفر ۱۸۹۸ بار خوانده اند.
  • علی بیانی ، فاطمه علی کرمی و 2 نفر دیگر به این شعر رای داده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.

از بهار


دل باغ تا سبزه را آرزو کرد
بهار آب و آیینه را رو به رو کرد

زمین را در اطراف باران رهانید
تن خسته ی خاک را زیر و رو کرد

تشر ز

  • شعر را ۴۶۵ نفر ۱۱۲۳ بار خوانده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.

موسیقی چشمه ها


بس سالهایی که بیهوده بیهوده بودیم
بس کوچه هایی که تا هیچ پیموده بودیم

دلها به اندازه خنده ی کوچکی بود
دل را در آرامشی پوچ فرسوده بود

  • شعر را ۳۱۸ نفر ۹۱۵ بار خوانده اند.

به یاد شهیدان


در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است
« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »

تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرف

  • شعر را ۹۹۳ نفر ۲۵۵۶ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.

رونق تماشا


باور سبز من سپیدارا
دوست دارم تو را و دریا را

هر شب از چشمهات می شنوم
نفس پاک صبح فردا را

بر نمی گیرم از دو چشمت چشم
رونق

  • شعر را ۲۷۴ نفر ۹۸۰ بار خوانده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.