<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
					xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
					xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
				  >
<channel>
<title>شعر نو - آخرین مطالب وبلاگ سایت</title>
<link>http://www.shereno.com/</link>
<description><![CDATA[آخرین مطالب وبلاگ سایت شعر نو]]></description>
<image><title>شعر نو - آخرین مطالب وبلاگ سایت</title>
<link>http://www.shereno.com/</link>
<url>http://www.shereno.com/slogo.gif</url>
</image>
<language>fa-ir</language>
<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 -0500</pubDate>
<item>
<title> چند شعر از آیت الله حسن زاده آملی</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7860</link>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 13:19:41 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODE1OTM3Ny1oYXNhbnphYWRlaC5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>شيخ عارف، کامل مکمّل، واصل به مقام منيع قرب فريضه، حضرت راقی به قله های معارف الهی، و نائل به قلّه بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه، صاحب علم و عمل، و طود عظيم تحقيق و تفکير، حِبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم علم، عارف مکاشف ربانّی، فقيه صمدانی عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه، عالم به علوم غريبه و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه، مفسِّر تفسير انفسی قرآن فرقان، استاد اکبر، معلم اخلاق، مراقب ادب مع الله و مکمل نفوس شيّقه الی الکمال، آيه الله العظمی حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن بن عبدالله طبری آملی (حفظه الله تعالی) که به «حسن زاده» شهرت دارند، در اواخر سال 1307 هجری شمسی در روستای ايرای لاريجان آمل متولد و در حجر</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6243">کامران قائم مقامی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com کامران قائم مقامی</author>
</item>
<item>
<title>دوست داشتن يا داشتنِ دوست ؟</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7869</link>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 08:41:06 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODIyMzg1Ni0xOTgwMTIyNjAyNC5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>به این عبارت با دقت توجه کنید:  "فرق است میان دوست داشتن و داشتن ِدوست، دوست داشتن امری لحظه ای است ولی داشتن دوست، استمرار لحظه های دوست داشتن است."<br />
                  اگر کمی در مفهوم عبارت تعمق کنید درخواهید یافت که دو عبارت بکار گرفته شده در عین داشتن برخی مشترکات، دو معنای کاملا متفاوت از یکدیگر نیز دارند. بدین معنا که برای نفس کشیدن و زندگی انسانی در یک محیط و فضای امن و آرام و اطمینان بخش، فاکتور برخورداری از استعداد دوست داشتن هر آنچه خداوند برای منظور خاص که همانا کامل شدن و رسیدن به مرتبه کمال است، در اختیار بشر قرار داده ، شرط لازم اما شرط کافی نیست و <br />
البته ایجاد فضا و ترویج فرهنگ دوستی و حاکم کردن آن بر روابط و رفتارهای اجتماعی،</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7174">بهرام گل زاده </a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=1">فرهنگی و اجتماعی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com بهرام گل زاده </author>
</item>
<item>
<title>اندرزهای دالائی لاما</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7868</link>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 08:40:51 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODIxNDUyNi1+bHdmMDAwMCUyMGNvcHkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>ـ1    به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند<br />
 ـ 2  وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده<br />
 <br />
 <br />
 ـ 3 اين سه ميم را همواره دنبال کن:<br />
3ـ1ـ    محبت و احترام به خود را<br />
3ـ2ـ   محبت به همگان را<br />
3ـ3ـ   و مسئوليت پذيري در برابر کارهايي که کرده اي<br />
4ـ   به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه مي جويي گاه يک شانس بزرگ است<br />
5ـ  اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز.<br />
6ـ   به خاطر يک مشاجره کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.<br />
7ـ   وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده اي، گامهايي را پياپي براي رفع آن خطا بردار.<br />
8ـ   بخشي از هر روز خود را به تنهايي بگذران.<br />
9ـ   چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا،</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7263">المیرا اشرفی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com المیرا اشرفی</author>
</item>
<item>
<title>گر که خورشید عشقی زنده ای</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7867</link>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 08:40:38 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[<p>به چه چیزی خیره شده ای؟؟<br />
چرا اینچنین غمگین من را نظاره میکنی؟<br />
ساعتی پیش که  در اوج خود بودم ،کسی من را نظاره نمیکرد و ندید..<br />
اینک که در حال خاموش شدن هستم چرا این چنین غمبار به نظاره ام نشستی؟<br />
خجالت میکشم من را این چنین و در این وضع نظاره میکنی<br />
اینک که رو به خاموش شدن هستم …<br />
ساعتی پیش نامم خورشید بود و سلطان آسمان بودم و زمین را با عشق، نور و گرما می بخشیدم<br />
اینک که در حال غروب هستم چرا از غروبم لذت میبری؟<br />
آسمان را ببین از خجالت من صورتش سرخ شده..<br />
مرا حکایت کن…<br />
برای چشمانی که مرا قطره قطره می ریزند…<br />
حکایتم کن که به غروب خود رسیده ام!!!<br />
افسوس که همه رویا هایم افسانه</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7242">محمدصادق رزمی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com محمدصادق رزمی</author>
</item>
<item>
<title>&amp;quot;می تراود مهتاب&amp;quot;</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7866</link>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 08:40:19 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODIwNjg5Mi0wMDIyOTVfMjAwOC4xMS4xMV81MzkyNzIuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>"می تراود مهتاب" ترسیم عصر شب زده و جامعه ی غفلت آلودی است که نیما در آن زندگی می کرد.<br />
نیما در این شعر در حالی که،دل گرفته از رخوت و خواب زدگی جامعه می باشد،در پی یافتن راهی است که بیداری و آگاهی را به جامعه برگرداند.<br />
** ** ** **<br />
می تراود مهتاب/می درخشد شبتاب/نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته ی چند/خواب در چشم ترم می شکند<br />
-می تراود:می چکد،تراوش می کند/شب تاب:نام کرمی که در شب نوری کم سو از خود می تابد/مصراع اول-استعاره مکنیه دارد.(چون چکیدن و تراوش از ویژگی های مایعات است که به مهتاب نسبت داده شده است)/خواب-استعاره از غفلت/این که خواب بشکند-استعاره مکنیه/شکستن خواب به چشم-اینجا کنایه از دوری خواب غفلت از چشم مردم/خفته ی چند:چند</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6243">کامران قائم مقامی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com کامران قائم مقامی</author>
</item>
<item>
<title>عاشقانه&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;نظیر از تصویرگری بی&amp;zwnj;همتا</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7865</link>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 08:40:05 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODE2NzE1MC00NDAwOTI1NTdfNzg3MWU0OTYyYi5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>(( نگاه ))<br />
بر شیشه، عنکبوتِ درشتِ شکستگی <br />
تاری تنیده بود <br />
الماسِ چشم‌های تو بر شیشه خط کشید <br />
وان شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت <br />
چشم تو ماند و ماه <br />
وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه! <br />
نادر نادرپور - تهران – 14 اردیبهشت‌ماه 1338<br />
نام (( نادرپور )) در عرصه‌ی هنر، بیشتر از آن جهت مورد اهمیت است که او انسانی شگرف در ساختن تصاویر ذهنی است و به قول دکتر نادر وزین‌پور : (( نادرپور ، بزرگترین تصویرگر معاصر است )) . البته این نکته‌ای است که اکثر بزرگان هنر درباره‌ی او گفته‌اند و یقیناً نیز اینگونه است .<br />
من، آثار نادرپور را به دو بخش تقسیم می‌کنم : 1- از آغاز تا سرمه‌ی خورشید 2- از (( گیاه و سنگ نه، آتش )) تا (( زمین و زمان )) . <br />
دلیل این تقسیم بندی این</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3764">رضا صديقی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com رضا صديقی</author>
</item>
<item>
<title>اشنايي</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7863</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 15:10:10 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[<p>راستش توي مهموني نبايد هيچ وقت كنار مادرتون بنشينيد من امروز توي مهموني پيش ماردرم نشسته بودم كه به شوخي به يكي از فاميلهاي خودم گفتم:چه بوي گهي ميدي .مادرم با تمام نيروي كه در بدنش يود چنان نيشگونم گرفت كه تا پايان مهموني نميتونستم از جام جم بخورم برگشتم به طرفش گفتم از جاش كندي باز چي شده راستش خيلي جلوي خودم گرفتم كه بهش فحش ندهم  راستش از وقتي كه وارد دانشگاه شدم شيوه دستور زبانمون فرق كرده و اين تنها شامل گروه يا هم دانشكده هاي ما نمي شد همه به نحوي در اين كار خير سهيم بودند و  بيشتر تلاششونو براي يادگيري  كرد ند توي خونه ماهمه چيز با بله و نه خير جواب داده مي شد واي كه حالم چه قد بهم مي خوره   ولي اونجا ما گه و مخلفاتش را توي دسر جا</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=4293"> فریبا  زلالی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=2">داستان کوتاه</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com  فریبا  زلالی</author>
</item>
<item>
<title>نقدشعري از خانم آفرين پنهاني - شوان كاوه</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7862</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 13:44:52 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODE2MDI4NC1zaXRlIGFzbGkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام همراهان گرامي<br />
نقد شعري از خانم آفرين پنهاني را براي تان مي آورم ، با اين آرزو كه مورد توجه و استفاده ي دوستان قرار بگيرد .<br />
 <br />
 شب<br />
روی لچک های آبادی <br />
تب می کند<br />
وزمین <br />
که با کهنه زخم های کبود<br />
اهلی<br />
ومی زایید هرروزنان دهکده را<br />
درقلاده ی وهمی است<br />
که شرقی ترین صدارا<br />
به بندمی کشد<br />
چرادرتاول زخم هام<br />
نشانم نمی کنی؟<br />
این جا<br />
پایان جهان است<br />
ومن درکوچ روزهای نیامده<br />
نه پیشوار ایل<br />
نه پسوارم<br />
بازمانده ی تلواسه های غروبی ام<br />
که لب های مادرم را ضجه می کشد<br />
چگونه می خواهی مرا جاربزنی؟<br />
من از خودم<br />
تو<br />
ازدست هایی خوکرده یر خار وسنگ<br />
قرن ها <br />
دورشده ام<br />
عالیجنابان پدر!<br />
سهم من ستون شدن <br />
درکپرهای بی سقف</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3551">شوان کاوه</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شوان کاوه</author>
</item>
<item>
<title>خوانش غزلي از رضاكرمي عزيز -شوان كاوه</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7861</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 13:35:21 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODE1OTcxMy1zaXRlIGFzbGkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام دوستان بسيار عزيز<br />
به رسم ادب و احترام و يادآوري همراهاني كه زماني با ما بودند و امروز متاسفانه در سايت حضور ندارند غزلي از جناب رضا كرمي را با هم مروري مي كنيم ، اميدوارم گوشه اي از زيبايي هاي غزل شان را براي شما بزرگواران ارائه بدهم .<br />
وقتش رسیده سقف دلم را عوض کنم<br />
باران چکیده ، کاه گلم را عوض کنم<br />
تا فصل های سرد ، صلیبم نکرده اند <br />
آب و هوای معتدلم را عوض کنم<br />
روزی هزار بار در آغوش شعرها<br />
این وزن های منفعلم را عوض کنم<br />
ای کوچه های رابطه وقتش رسیده است<br />
دیوارهای متصلم را عوض کنم<br />
وقتی که پای من به خیابان کشیده شد<br />
همسایه های سنگدلم را عوض کنم<br />
حالا که بحث عشق به قالب رسیده است<br />
من بهتر است آب و گلم را عوض کنم<br />
من</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3551">شوان کاوه</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شوان کاوه</author>
</item>
<item>
<title>همايش خانه قلم</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7859</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 12:55:31 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5860" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/5860.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات حسين شكيب راد" />
					</a>
				<p>فقط براى ياد آورى همايش خانه قلم (معرفى شاعر و داستان نويس برتر نوجوان سال) اين مطلب را مى گذارم.تاريخ اين اتفاق ادبى بزرگ جمعه همين هفته يعنى ۲۱ اسفند است و در تالار انديشه حوزه هنرى برگزار مى</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5860">حسين شكيب راد</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com حسين شكيب راد</author>
</item>
<item>
<title>اين كتاب را بخوانيد/ مهدى خطيبى</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7857</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 04:31:47 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODEyNjc2MC1hbmhhLXplbmRlYW5kLmpwZw==" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>با درود و مهر <br />
مى کوشم از اين پس کتاب هايى را که خوانده ام معرفى کنم شايد براى جويندگان سودمند باشد <br />
با مهر <br />
مهدى خطيبى<br />
آثول فوگارد، محمود کیانوش، انتشارات قطره، 136ص، چاپ اول، 1388، 2500تومان<br />
« «آن‌ها زنده‌اند» داستان دردناک زندگی زنی به نام «میلی» است که یکی از چهار مستأجر او مهاجری آلمانی به نام «آهلرز» است. این مستأجر که با فقر و فروتنی یک فروشنده‌ی دورگرده وارد خانه‌ی او شده و او را فریفته‌ی خود کرده است و با دزدیدنِ ده سال از زندگی او و بهرهمند شدن از کمک‌های بی‌دریغ او، امروز صاحب حرفه و ثروت شده است و دیگر او را واجد شرایط زندگی کردن با خود نمیداند، زیرا که «میلی» پنجاه ساله و یائسه شده است، و دیگر نمیتواند برای</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=150">مهدی خطیبی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com مهدی خطیبی</author>
</item>
<item>
<title>متاسفم برای خودم و ...</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7856</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 04:31:41 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODEyNTIzMC1jYXJ0aW1hZ2UucGhwLmpwZw==" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>همیشه گفتن آدم خوردش باید تجربه کنه و سرش به سنگ بخوره تا ..... <br />
از پذیرایی چند روزه ی سایت و دوستان ممنونم . دوستی گفت این سایت فرق می کنه . واقعا هم فرق می کنه و ممنونم که حداقل سایت این فایده رو داشت که دوست قدیمی ام رو پیدا کنم و جالب اینه که همون دوست هم دیگه اینجا قلم نمی زنه . <br />
بازدید شعر به خاطر عکس . متاسفم . <br />
خدانگهدار همه</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7244">بهناز گودرزي</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com بهناز گودرزي</author>
</item>
<item>
<title>چگونه شعر بگوییم و کدامیک از انواع شعر بهتر است</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7855</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 04:31:34 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5733" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/5733.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات حسن امتحانی" />
					</a>
				<p>چگونه شعر بگوییم و کدامیک از انواع شعر بهتر است<br />
واقعا این سوال برای هر شاعری شاید پیش بیاید <br />
برای روشن شدن مسئله انواع گونه های شعری را باهم مقایسه می کنیم<br />
شعر سپید شعری با انواع و اقسام وزن های متفاوت  اندیشه ایی بی  نهایت و احساسی کامل شبیه یک سیل یا طغیان رودخانه  پر از گل و لای و پر از چیزهای با ارزش  <br />
شعر نیمایی شبیه رودخانه ایی است که جایی تنگ و جایی وسیع می شود و با یک ریتم خاص به سمت دریا می رود گاهی گل آلود و گاهی لبریز از طلا ولی همیشه متعادل <br />
وشعر کلاسیک بخصوص غزل شبیه چشمه ایی زلال و جوشان بسیار زیبا که از دل کوه با خود همیشه سنگهای قیمتی می آورد و ظرفیت محدودی دارد<br />
پس بنابر این هر شیوه نقطه ضعف و نقطه قوتی دارد و این شاعر است</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5733">حسن امتحانی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=10">آموزش (شعرنو)</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com حسن امتحانی</author>
</item>
<item>
<title>جان کندن</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7854</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 04:31:08 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODExMDgwNS1LYXRyaW5hUy5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>جناب مولانا می فرماید:<br />
گفتن<br />
          جان کندن است<br />
وشنیدن<br />
           جان پروردن.<br />
ومن می گویم:<br />
وچراست که ما این قدر مشتاق جان کندنیم؟<br />
شاید بنای رو ح ما در پروردن جان دیگران باشد<br />
وشایدهم<br />
زبانی نیست برای زدودن غبارهای جان مان و پروردن آن<br />
</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5987">مهدی علمی دانشور</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com مهدی علمی دانشور</author>
</item>
<item>
<title>تفاوت عشق با ازدواج</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7850</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 04:30:28 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODA0MDI2OC13ZWRpbmdfZmU0MC5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>یک روز پدر بزرگم  برام يه کتاب دست نويس آورد، کتابي که بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش کردم،<br />
 چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت، <br />
همون روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش، <br />
 <br />
به محض گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5625">حمید علی پور(حمیدا)</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=2">داستان کوتاه</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com حمید علی پور(حمیدا)</author>
</item>
<item>
<title>تاريخ تکرار مى شود..</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7847</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 04:29:59 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[<p>خداوند تصمیم گرفت موجودی جدید را بیافریند<br />
آدم و فرزندانش دیگر در زمین نبودند و  اکنون همه آنها در بهشت و جهنم بودند…<br />
خداوند موجود جدیدی را از نیست به هست آورد، سپس همه را امر به سجده کرد همه سجده کردند ..<br />
خداوند انسان را احضار کرد و از انسان و فرزندانش خواست این موجود را سجده کنند…<br />
ای فرزند آدم آیا موجود جدیدم راسجده</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7242">محمدصادق رزمی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com محمدصادق رزمی</author>
</item>
<item>
<title>خدا حافظ سايت شعر نو</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7853</link>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 00:39:12 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5668" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/5668.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات فکری" />
					</a>
				<p>با سلام و درود به همه عزيزان بدون ذکر اسباب و دلايل با همه شما دوستان و شاعران خوب و زحمت کش خدا حافظى مى نمايم و اميدوارم هر کس که از من رنجشى دارد به بزرگواريش ببخشد و من روي و پیشانی همه تان را از دور می بوسم و از دور واز این غربت شما را می خوانم .وبه یاد مهربانیات هستم!موفق در خوبی و احسان و افراغ اندیشه باشید<br />
برادر کوچکتان سید حاج فکری احمدی</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5668">فکری</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com فکری</author>
</item>
<item>
<title>ياد آوري يک داستان زيبا به مناسبت نزديک شدن به سال جديداين داستان را با حضور کامل دل بخوانيد</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7851</link>
<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 13:42:58 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODA0NjE4MS12ZWIuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>بار ديگر ستايش مي کنم ويليام سيدني پورتر معروف به اٌ. هنري به خاطر اين داستان زيبايش که از زماني آن را در کتاب ادبيات سال دوم دببيرستان خواندم بعد از آن به اين رسيدم کلمات صاحب حرمت واحترامند وداراي دنياي شگفت انگيزي است، با چند خط مي توان به کسي شوق زندگي داد وبا چند خط شوق زندگي را از ان گرفت وچه خوشبختند انهايي که به ديگران شوق زندگي مي دهند.چند روز پيش به خيابان رفتم ودر مغازه ها به سروصداي ادمها هنگام خريد کردن وقيمت ها و... گوش مي دادم ،در ويترين مغازه ها موهاي مصنوعي را نگاه وبه اين فکر مي کردم عشقي پشت اين موهها اواز مي خواند به ساعت ها نگاه مي کردم که عشق در عقربه هايش مي چرخيد.گفتم عيد نزديک است وباردگر با اين داستان اين</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5865">شکوفه جباری</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=2">داستان کوتاه</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شکوفه جباری</author>
</item>
<item>
<title>&amp;quot;دوست داشتن،به زبانهای ِدیگر جهان&amp;quot;</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7844</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 12:54:27 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2Nzk4MTMzNi03NS5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام خدمت همه عزیزان.<br />
امیدوارم که همه دوستان ِخوب و گرامی،سلامت و شاد باشند.<br />
همدیگر را دوست داشته باشیم؛حالا به هر زبانی که باشد..  <br />
How to say"I Love You!"in 100 Languages!!!<br />
English - I love you<br />
Afrikaans - Ek het jou lief<br />
Albanian - Te dua<br />
Arabic - Ana behibak (to male)<br />
Arabic - Ana behibek (to female)<br />
Armenian - Yes kez sirumen<br />
Bambara - M'bi fe<br />
Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi<br />
Belarusian - Ya tabe kahayu<br />
Bisaya - Nahigugma ako kanimo<br />
Bulgarian - Obicham te<br />
Cambodian - Soro lahn nhee ah<br />
Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a<br />
Catalan - T'estimo<br />
Cheyenne - Ne mohotatse<br />
Chichewa - Ndimakukonda<br />
Corsican - Ti tengu caru (to male)<br />
Creol - Mi aime jou<br />
Croatian - Volim te<br />
Czech - Miluji te<br />
Danish - Jeg Elsker Dig<br />
Dutch - Ik hou van jou<br />
Esperanto - Mi amas vin<br />
Estonian - Ma armastan sind<br />
Ethiopian - Afgreki'<br />
Faroese - Eg elski teg<br />
Filipino - Mahal kita<br />
Finnish - Mina rakastan sinua<br />
French - Je t'aime, Je t'adore<br />
Gaelic - Ta gra agam ort<br />
Georgian - Mikvarhar<br />
German - Ich liebe dich<br />
Greek -</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5150">حسین مویسات</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=5">عاشقانه ها</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com حسین مویسات</author>
</item>
<item>
<title>مرگ </title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7843</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 11:10:04 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2Nzk3NjI2MS1pbm5lcmNoaWxkMTMuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>مرگ چیست؟تجلی بودن، هرگاه  مرگ بر دستانی بوسه می زند، تازه یادمان می آید تا بحال وجودداشته است، آری  مرگ تجلی بودن است، با مرگ نزدیکى ، آشنایی، حتی اگر برای  زمانی  کوتاه باشد،ٍ برجسته می شود کارهایش ، خوبی ها و زشتی هایش نمایان میگردد.<br />
آیا مرگ پایان بودن است؟ درست مثل شمعی  که به انتها رسیده باشد  و در انتها پرنور تر می نماید.<br />
عزیزا!تو به مرگ چگونه می اندیشی!<br />
مرگ  یک انسان ،زنده شدن او به طریق دیگر است، کسانی که از کنارمان می روند، جسمشان نیست  اما وجودشان ، نیک بدشان جولان می دهد در زندگی و یادها.<br />
نمی دانم ... سخت است  ، هرگاه سوارم تا به مقصدی برسم ناخودآگاه به یاد مرگ می افتم .<br />
وقتی آدما را در تکاپو می بینم  به این می اندیشم  که بالا خره</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6998">زوشا بیرانوند</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=6">مذهبی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com زوشا بیرانوند</author>
</item>
<item>
<title>دوستان عزيز لطفا نظريا نقد خودتان را بنويسيد - شوان كاوه</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7842</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 09:45:05 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2Nzk3MzA5My1zaXRlIGFzbGkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام دوستان بسيار عزيز<br />
شعري را بدون ذكر نام شاعرش اينجا مي آورم ، اميدوارم دوستان نظر و احيانا نقدشان را در مورد آن بنويسند .<br />
از کارون ِ به گل نشسته<br />
و پل سفید * <br />
 که معلق مانده<br />
میان خاطرات پدر بزرگ<br />
از چشم های سیاه دختران ِ بی احساس<br />
که خیره مانده به جای ترکش ها<br />
روی دیوار های خنده دار شهر<br />
از تکرار ضرب المثل های جنگ<br />
میان خیابان های موج گرفته<br />
از روز های باستانی ِ پر از گرد و خاک<br />
با سرفه ی ممتد پیاده روها<br />
از گونه ی داغ و نمناک شهر <br />
جای پنجه های فصل پر حاشیه<br />
که بگذری<br />
اهواز به پایان می رسد<br />
و جاده تو را <br />
به نیمه ی بعدی تاریخ می برد.<br />
* پل معلقی است روی رودخانه ی کارون، معروف به پل سفید، قدیمی ترین پل معلق ایران که در زمان</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3551">شوان کاوه</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=3">ادبی و هنری</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شوان کاوه</author>
</item>
<item>
<title>احساس داغ</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7833</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 09:31:43 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5681" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/5681.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات مهدی فلاح علیپور" />
					</a>
				<p><br />
چند روزی بود که فکرمو به خودش مشغول کرده بود شبها هم خوابش رو میدیدم هر وقت بیاد اون لبهای سرخ و بدن داغ اش میافتادم آب از لب و لوچه ام راه میافتاد. هر روز بعد از تعطیل شدن از مدرسه تا چشمم بهش میافتاد از خود بی خود میشدم و اختیار خودم را از دست میدادم! میدونستم رسیدن به اون زیاد مشکل نیست فقط یک راه ساده داره. پس تصمیم خودمو گرفتم و با مادرم موضوع رو در میان گذاشتم اون هم قبول کرد، غروب بعد از تعطیلی مدرسه دل تو دلم نبود و بد جور دلم به آه و ناله افتاده بود وقتی بهش رسیدم خیلی زود تصاحبش کردم و بسرعت به محلی خلوت رفتم و یک گاز حسابی از لپش گرفتم خون از لپش میرخت من هم کیف میکردم آخه من لبو خیلی دوست دارم</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5681">مهدی فلاح علیپور</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=8">طنز ادبی (نه جوک !)</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com مهدی فلاح علیپور</author>
</item>
<item>
<title>کلیت</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7835</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 09:31:33 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7156" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/7156.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات کاوه.ع" />
					</a>
				<p>دیباچه<br />
نخستین شب‌های فصل خزان، سال 1385 خورشیدی، سال 2006 میلادیست که نگارش «کُلّیت» آغاز می‌شود.<br />
پس از این عمر بیست و چند ساله دریافته‌ام که باید خواند و بنویسم؛ اما اکنون که اقتصاد قرن بیست و یکم، حقیقت و روشت را از من دریغ می‌کند بهتر اینست تا با لوح و قلم بیشتر خلوت کنم.<br />
هدف از نگارش نزد من، ثبت ادراک نیست. من تمام خودم را می‌نویسم زیرا می‌دانم عمر این متن که مخلوق من است بسی بیشتر از عمر کم و بیش صد ساله‌ام خواهد بود.<br />
من، رهگذر، شاعر،نویسنده و طراح هستم. اگر چه میزان تحصیلات زیاد نیست و اگر چه برای بروز یا کسب توانائی‌هایم از هیچ آموزگاری بهره نگرفته‌ام، اما همواره امیدوارم که آثار من نزد شاعران و نویسندگان و طراحان و سودمند</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7156">کاوه.ع</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com کاوه.ع</author>
</item>
<item>
<title>دمي با شاعران سايت - شوان كاوه</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7841</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 08:03:31 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2Nzk2NzAwMi1zaXRlIGFzbGkuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>سلام همراهان گرامي<br />
سروده هاي اين چند روز دوستان را مي خواندم ، برخي ازتصاوير ، تشبيهات و تعابيري را كه تازه ، زيبا و شاعرانه ديدم اينجا با ذكر نام شاعران شان مي آورم . اميدوارم مورد توجه دوستان قرار گيرد .<br />
اندازه ي كفش هايم مهم نيست<br />
به كجا رفتن مطرح است ...<br />
مني كه خود را جاي او زده ام !<br />
( همراز لطفي )<br />
حالا بايد نامه هايت را<br />
به نشاني كوچه ي ارواح<br />
بفرستي<br />
( سيروس ذكاييي )<br />
وفريادت شبيه قهر خداوند مي شود<br />
و كم كم<br />
آلوده ام مي كني<br />
به هرآنچه كه ندارم<br />
كه نمي دهم !<br />
( مه سا زرين چنگ )<br />
وقتي براي سلام كردن<br />
هم بهانه لازم است<br />
بايد دهان مان را گل بگيريم<br />
( داريوش مسعودي )<br />
در جست و خيزهاي مشكوك باد<br />
در همهمه ي پنجره با باد<br />
مرا يادكن <br />
(</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=3551">شوان کاوه</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com شوان کاوه</author>
</item>
<item>
<title>درباره شعر هودیسه حسینی-رضا مشهدى</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7839</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 06:24:31 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2ODAzOTkyMS0yNS0zLmpwZw==" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>با سلام به دوستان شاعرم<br />
شعر جدیدی خواندم از خانم حسینی به نام «سرباز» که  بر آنم داشت تا شعر های دیگر ایشان را هم مطالعه کنم واندکی درباره آن بنویسم. ابتدا شعر را می خوانیم:<br />
سرباز (1)<br />
هنوز لباس سربازی به تن نپوشیده<br />
دیگر عطر خانه را نمی دهد<br />
چه زود رنگ بی تابی مادر می شود<br />
در قامت پوتین ها<br />
محکم راه می رودو<br />
زیر لب سوت می زند<br />
به دور ها در آسمان<br />
خیره می شود<br />
تا در نقش بی خیالی<br />
وجب به وجب چمن نورسیده را<br />
زیر پا له کند.<br />
در زمستانی ترین روز خدا<br />
سرما بیداد می کند<br />
باد در اتاق خالی سرک می کشد<br />
از این همه تنهایی<br />
سر به شیشه می کوبد<br />
در گوشه ای متروک<br />
حتی کمانچه دلتنگ است...<br />
به عقیده من زبان در میان ارکان شعر جایگاه ویژه ای دارد، در واقع یک شاعر</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6946">رضا مشهدی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com رضا مشهدی</author>
</item>
<item>
<title>بیا پایین کنار خودم</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7838</link>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 04:45:22 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[<p>دیگر وقت آن رسیده است…<br />
دیگر وقت آن رسیده است که آن بالاترینِ بالا را رها کنی و بیایی اینجا روی زمین کنار خودم<br />
تو از آسمان آبی و خورشید و ماه و ستاره هایش میگذری , من هم از این دنیا و آدم های مختلفش<br />
تو از تاریکی شب و چشمان سفید بنده هایت که هر شب به تو خیره میشوند میگذری ,  من هم درمقابل به تو قول میدهم که هر شب و روز و هرساعت و دقیقه به جای آنها به تو خیره شوم..<br />
تو میشوی تنها ماه من و… من هم .. من هم… من هم اصلا میشوم سیاهی آسمان شبهایت…<br />
بعدها که به هم رسیدیم , کوله بارمان را میبندیم و از همه دنیا میگذریم با همدیگر میرویم تا آخر عالم , آخرین نقطه عالم..<br />
جایی که کسی نمیتواند پیدایش کند , به غیر از خودم و خودت , فقط من و تو…<br />
جایی که آنجا,  زندگی</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7242">محمدصادق رزمی</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=5">عاشقانه ها</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com محمدصادق رزمی</author>
</item>
<item>
<title>چند گام پا به پای واژه های ترانه &amp;laquo; خوشبختی &amp;raquo; سروده &amp;laquo; ترانه خاتون * &amp;raquo; به قلم &amp;lt; هیچستان &amp;gt; !</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7836</link>
<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 22:41:16 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2NzkzOTU5My03NzcuanBn" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>خدا<br />
     <br />
     از آنجا که این خوشبختی همه گیر است و به زعم حقیر این هدیه نامیمون به بیش از هفتاد درصد دختران جوان مملکت ما خواسته یا ناخواسته اعطا می شود ، حقیر بر آن شدم تا تحلیل و تفسیری موجز ( وگرنه بجاست کتابی در این موضوع بنگاریم تا تک تک زوایای تاریک روشن شود ) از موضوع ازدواجهایی که به هر دلیل بدون رضایت عروس انجام می پذیرد ، ( که به قلم شیوای خانم حسینی خواه " ترانه خاتون " به نظم کشیده شده است ) نمایم . امید که با توجه به ضیق وقتی که حقیر دچار آن هستم موفق به ، به پایان بردن آن شوم .<br />
     در این مقال چهار بیت را بررسی می کنم ؛<br />
      <br />
     زیر این تور سفید کنار من ، یه نفر نشسته و منتظره <br />
     انگاری قراره از حالا به بعد ، عمر من با این غریبه بگذره</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6793">هیچستان «فانی»</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=11">نقد</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com هیچستان &amp;laquo;فانی&amp;raquo;</author>
</item>
<item>
<title>سخن روز/ به خوب اميد و از بد گله ندارم!</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7831</link>
<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 14:47:56 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2Nzg3MzkyMC1icGdvbHphZGVoLmpwZw==" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p> اندیشه و اخلاق: اوضاع و احوال و شرایط یک وقت هایی آنقدر برای انسان غیرقابل تحمل و ناامیدکننده می شود که شنیدید در حالت خوف و رجاء و بلاتکلیفی محض قرار می گیرد و تعامل با همنوعان خود را به حداقل می رساند آنطوریکه بعضی ها هم در بدبینانه ترین حالت، اصطلاحاً می گن "از تو به ما خیری نمی رسه پس شر مرسان". داستان آدم ها یک وقت هایی همینجوراست. در روابط اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی، کار به جایی می رسد که انسان دیگر چیزی برایش مهم به حساب نمی آید، امیدی به اینکه لزوما تحولی ایجاد شود نیست و البته نه به معنای ناامیدی کامل، چون ناامیدی در قاموس یک فرد مسلمان و مومن جایی ندارد و در ناامیدی بسی امید است. اما... <br />
برای خلاصی از یک وضعیت نه چندان مطلوب</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=7174">بهرام گل زاده </a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=4">عمومی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com بهرام گل زاده </author>
</item>
<item>
<title>تابلویی روی در بهشت</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7826</link>
<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 14:46:03 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[					<a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5224" style="color:#000000">
						<img src="http://www.shereno.com/members/member-pic/5224.jpg" width="100" align="right" border="0" vspace="4" hspace="4" alt="نمایش مشخصات احسان امینی فر" />
					</a>
				<p><br />
در هر لحظه و ثانیه<br />
و در هر نفس نفس زدن های دقایقم<br />
احساس می کنم<br />
که هرگزم نبوده است اینچنین.<br />
قلبم  می سوزد و خاکستر می شود در آتش فراق<br />
  می روید خون  چکان گلی سرخ از خاکسترش<br />
گلی سرخ<br />
اشک ریز شهد کربلا<br />
و گریه کنان می گوید: آقام چه جوری دوریت را تحمل کنم ؟<br />
گویی که این تن پاره ، پاره پاره می شود<br />
و می رویدش چشم ها بر پاره ها.<br />
و از هر چشم می چکد خون و از هر  قطره خون می رسد ناله ای که می گوید:<br />
آقام ، لعل لبت کو ؟<br />
توتیای چشمان خمارت کو ؟<br />
بوی مشک پیرهنت کو ؟<br />
گل سرخ  زخم خورده<br />
خون چکیده ، رنج برده<br />
دیده بر عرش می نهد<br />
از خدا می پرسد<br />
ای خدا<br />
آرامشم نیست<br />
قرارم نیست<br />
طاقت دوریم نیست<br />
عرش از خون لب به لب<br />
حوریان در تاب و تب<br />
قدسیان گریان شب<br />
کرور کرور</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=5224">احسان امینی فر</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=6">مذهبی</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com احسان امینی فر</author>
</item>
<item>
<title>فرسایش</title>
<link>http://www.shereno.com/news2.php?id=7825</link>
<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 14:45:12 -0500</pubDate>
<description><![CDATA[			<img src="http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&w=70&var=MTI2Nzg1NDQ3MS1hcHBsZS5qcGc=" border="0" align="bottom" width="70" height="75" class="img_border"><br>
			<p>چقدر سخت است ماندن بی آنکه کسی هرگزکسی فرسایش روح تو رانبیند وتحمل همه ی این کج فهمی هاسنگینی باری است که شانه هایم را پائینآورده است.<br />
افسوس که من زاده شده ام برای رنج های متوالی ودرگیرشدن با پوچ ترین واژه ای که مرابه تو پیوند می دهد به درختی که سرشار ازعطرهای نفرت انگیز نادانی است .ومن بی هیچ واسطه خریدار بخت برگشته ی نادانی هایی هستم که تو با تمام وجود می گویی دوستت</p><p><b>شاعر:</b><a href="http://www.shereno.com/profile.php?uid=6020">عبدالله خوش رفتار</a><br/><b>موضوع:</b><a href="http://www.shereno.com/blog.php?cat=5">عاشقانه ها</a></p>]]></description>
<author>info@shereno.com عبدالله خوش رفتار</author>
</item>
</channel>
</rss>