هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
تعداد صفحه:(174)
شاعر عليمحمد پورحسن
هی بخند
رامونا
به من وخيال بر باد رفته ام
دستانم
پوچ شده است
پيش بهار
وقتی پاييز بيايد
شاتوتِ پيرِ کوچه هم
به خواب
فصلهای
مرد
شاعر كامران آوخ كيسمي
من از احساس لبريزم به دنيای پريشانی
دلی در سينه دارم سخت گويای پريشانی
سکوت ممتدی جاريست خواهم دست فريادی
که بشکافم گلوی بغض در نای پري
شاعر مهناز شفیعی
این اطاقِ ساکت و این انتظار
گلِ پژمرده و رو به احتضار
خونه ی خالی و خاموش و غمین
جسدِ خاطره ها نقش زمین
انتظارِ تو من و اینجوری کاشت
که
شاعر حميدافسرده.ريوار
هربار دلتنگت شدم دنیام دلگیر است
بی تو درونم شاعری گمنام دلگیر است
زابل،سراوان،سیرجان و اصفهان -شیراز
از رامسر -گیلان تا ایلام دلگیر
شاعر امیر جمال امیدی
آدمهاي از ياد رفته
زير درختان سپيدار
بي دريغ در دلدادگي
بي رحم در دوست داشتن
آدمهايي كه با برف
آدم برفي درست مي كنند
با شن هاي كنار ساحل
شاعر پرویز بابادی
عا قبت
سرگذشتم بود، زود از سر گذ شت
خوب یا بد بود اگر، آخر کذ شت
روزهائی که پیاپی آمدند
نقش زد عمرم، چو یک اختر گذ شت
ماجراهای ف
شاعر آزاده آرامی
جسارت است و نميگويم هميشه عاشق من باشی
دلم گرفته ومیخواهم تودردقايق من باشی
هزار آینه میچینم میان وسعت چشمانم
که انعکاس غزلخوان نگاه ص
شاعر بیتا عرب زاده
همیشه هوا بوی گل و بابونه نمی دهد
همیشه بوی شرجی
بوی ماهیهای لب ساحل نمی دهد
گاهی هوا
بوی تعفن نفسهائی می دهد
که ریاکارانه لبخند به
شاعر اسماعیل آزادی
نمی دانی که چشمانت برایم قصه می گوید
نمی دانی مرا از کهکشان سیل گیسویت رهایی نیست
نمی دانی به داس ابروان
این خرمن گندم به صحرا تا
شاعر راشين گوهرشاهي(صبح)
منم تداوم دلشوره هاي حوايي
اسير شورشي بندهاي تنهايي
منم ستاره بخت هزار شهر خيال
عروج چلچله از آستين بودايي
منم سكوت اقاقي صداي بوتيما
شاعر صنم ميرزازاده نافع
خستگی را با تو می خوانم
سرزمین ِغریب
تا شاخه های رقاصت
نواشگر بازوی کبودم شوند
گوش کن
لحن من شبیه هلهله ی زنان جنوب
شاعر معین کامیار
عشقم را زمانه گرفت
غم زمانه بجانم آشیانه گرفت
تمام عمر سوختم یکدم مثال شمع سحر
دوچشمم ، گریه شبانه گرفت
شاعر حامد یحیی زاده
هزارتا قافیه راهه، شب و طعم غزل تا تو
هزار تا واژه درگیره که بنویسه منو با تو
مداد و خط خطی هایی که از حس تو لبریزن
من ِ دیوونه ی شاعر، غزل
شاعر علی سعادتخانی
طرح ِ لبخندی و روی گونه ها جا مانده ای
باز هم در امتداد ِ چشم ِ خـود وا مـانـده ای
ناجوانمردانه چشمان ِ تو را پوشید و رفت
باز در آشوب های ج
شاعر سعید رضا لیریایی داودی
چشمانت در کهکشان جاریست
و شاعری منجم!
هر شب اشکهای تورا رصد میکند...
ماه من !
تو خسته ای
از سایه ای که هر شب
بر دیواره ی تیره ی خویش می خزد!
شاعر ژیلاراسخ
ای عشق مزن فریاد
ای عشق مکن بیداد
رسوا تو نکن ما را ،آرام بگیر، آرام
طبل و دُهلت برگیر
ار خانه من در شو ،سوی دگری ره شو
برباد مده ما
شاعر آرمینه کاظمی سنگدهی
بغضت شکسته ریخته بر دامنم غزل
با هق هقت گریسته پیراهنم غزل
دست مرا بگیر که در جشن واژه ها
همپای رقص آذری تو منم غزل
سرگیجه های مستی من مان
شاعر محمد تركمان(پژواره)
در این قافله ی مردگان ناطق
ای وای،
سال هاست جای مانده ام!
هنگامی که خر مگسی
زوزه کنان سکوت ظهر تابستان را
نِفاق، و می شِکنَد،
که تنها در
شاعر رسول طاهري
چشمه مي خشکانيم
تا بسازيم رهي بهر عبور
غافل از تشنگي راه ومسافرهايي
که ملول از شب پرسوز کوير
درپي شبنم گلبرگ سحر
وشميم شب آن نسترن شاد م
شاعر فرید قاسمی
من مست هجومى بردم به سنگ
تا کنم آينه را پر سنگ
بودم آن روز شش دانگ مست مست
تا که توانستم کردم آينه را سنگسار سنگ
آينه عين خيالش نبود که مى
شاعر م. کمالی .آزاد
من از عقربۀ چشم مرغان هوا می فهمم
وزیدن زمستان دل اندوهِ تو را
بیا در این آتش بی هیزم من
تو دلت گرم نما
از خطرِ حس آن گرمیِ سرب
تو دلت پاک
شاعر اسماعیل آزادی
چون دعایم ز سر یک گره زلف کمندش به رواق
او دعایش به دل عاشق و این دلشده ی رسم و سیاق
قایقی ساخته ام با ورق کاغذی از شعر و شکوه
دل شیدا
شاعر امیر جمال امیدی
نمی خواست ببیند
می خواست بنگرد
نمی خواست گوش فرادهد
می خواست بشنود
نمی خواست آزاد شود
می خواست ترانه آزادی را
در کوچه ای
پوشیده از درخت
شاعر بهزاد چهارتنگی
بايد
همه ی اين راه رفته را
بر گردم.
به گمانم چيزی؛
چيزی شبيه سادگی لهجه ام را
در هفت ماهگی ايما و اشاره
جا گذاشته ام.
چه سود!
هی آه می کشم
شاعر حامد مربوط صادق
باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
شاعر بابک عارفی
از مهر شاکی ام من و از ماه شاکی ام
ازعمر،این دقیقه ی کوتاه شاکی ام
در بر گرفته است دلم را نبودنت
چون دانه از مصاحبت کاه شاکی ام
مثل پیمبرا
شاعر اکرم بهرامچی
پاي تكبير ِ درخت، رقص باران بنويس
و اگر چتري نيست،كمي آسان بنويس
سجده ی قامت برگ ، ریشه در رقص قنوت
شاخه در حال ركوع، مشق ايمان بنويس
شاعر مهدی خطیبی
فرا ادراک خود
در قاب آینه ای که شیشه ندارد
خود را می نگریم
سال هاست
ایستاده ایم
در قاب آینه ای که شیشه ندارد...
شاعر اصغر اکبری
حالم گرفته از خودم از دست سیب ها
از میوه های تازه ی نامش "فریب" ها
افتاده ام به گوشه ی این باغ دلفریب
جامانده ام دوباره در آغوش سیب ها !
"
شاعر ابوالفضل دادا
به من جـواب دهیـد
جوابهای صاف و ناب دهیـد
چـرا به لشگر ِ تـردیـد جانم آزردید؟!
به این یقین ِ زخم خورده ، نرم نرم کم عذاب دهید!
چرا به اسم
شاعر فرشته ساعدي تهران
چشم شهلاي تو غم داره
چرا
لب لعل تو فقط خنده رو كم داره
چرا
شب و روز فرقي براي تو نداره
شاعر وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا)
زیر مهتاب شبی
شکند باز غمی
غمی از غصه دهر
تا ابد بی معنا
تا ابد بی مفهوم
معنی اش را بخدا می سپرم
سر ایجاد گل آلاله
بینوا قاصدک آواره
شاعر مهدی خطیبی
اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من
ببین به چشم حقیقت که عشق زاد مرا
حضرت مولانا
به دلیل بی قراری هایم
در انجماد جهان در ادامه ی سرما
ن
شاعر رضا کرمی
زمـانه به زخـم نبودت نمـك مي زند
دل كوچـه ها در هواي تو لـك مي زند
بـبار ابـر مـن! ورنه باران بيم و امید
لـب تشنـه ی خـاك مـن را تــرك
شاعر محمد تركمان(پژواره)
تقدیم به فراموش شدگان، در خانه های سالمندی.
اول یک زندگی، آرام داشتیم،
جدا از هم فقط یک نام داشتیم،
ز بس با هم یکی، بودیم و آرام،
که اگر
شاعر سیمین تدین (عروس مرگ)
آخرین ضربه ات را محکم زدی !
وقتی با او
دست در دست ، قدم زدی
روی سنگ فرش قلب من !!!
.
.
.
قلبم زیر و رو شد ...
و تو با او
دست در دست ، مدفون شد
شاعر کامران قائم مقامی
«تاکسی»
تاکسی را
صدا زدم
صد تا شخصی
هجوم آوردند
دلم سوخت...!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
«کوه پول»
کوه پول هایم
فرو ریخت
شاعر حسن دلخوش
فرهاد فراوان شده در دامن کوه
شیرین شده کاروبار ، ازکندن کوه
هرثانیه می شتابد از جانب دشت
یک وصله ی ناجور دگر بر تن کوه
شاعر سيما ( مهرآذر )
اشک در چشمهايم يخ زده
با حرارت نگاهت
شبنم را
به گلگونه هايم بياويز
رگ هايم
از نفس های تو لبريز است
و ريشه هايم
از صلابت عشقت پابرجا.
شاعر محمد تركمان(پژواره)
اکنون در باره ی من:
من مَردَم، یا مردُم، یا مُردَم؟
هم مَردَم، هم مردُم، هم مُردَم،
اما با کدام مایه مَردی کنم؟
و با کدام مَردُم بسازم؟
و
©2005-2010 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.49 seconds , Load in 0 seconds
احمد شاملو